خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
کاج

پرارین حاجی زاده

خودم رو گلاویز کردمُ قد یک کاج از پله های نارنجیُ کج بالا خزیدم ، بینیم ازبوی چوب خشکش پرشد، اره، یک ردیف کامل، کاج بریده بود، یک راهروی کوچلو از وسط حیاط می‌گذشتُ با چوب همونا  به قول فرهاد پله کاج درست کرده بودن، بالای پله ها هم به جایی نمی‌خورد غیر از یک راهروی دراز که حالا جای خالی تابلوهای فرهاد به دیواراش آویزون بود، یک جورایی اتاقش بود، تمام  نقاشی هاش یک سری  دوچرخه های کوتاه، بلند بودن، زیر درخت های کاج کوتاه و بلند، دو تا پنجره بزرگ هم دو طرف راهرو بی خود جا خوش کرده بود، بدقواره بودن و بی نور، کاج های نارنجی کجکی قد کشیده بودنُ بغل به بغل هم جلوی پنجره ها رو پوشونده بودنُ شاخه هاشون مثل برف پاکن، موقعی  بارون می‌بارید، گل رو روی شیشه سخاوتمندانه پهن می‌کردنُ موقعی باد می‌اومد روی خاک، برگ کاج، دودی نقاشی می‌کشید، هر وقت هم شیشه رو باز می‌کردی راحت می‌اومدن توی راهروُ به قول فرهاد چتر می‌نداختن، گاهی هم  یک باد تند می‌وزید و شاخه ایی می‌شکست، نورهای  کوچکی روی دیوار، دایره دایره شکل می‌گرفت، از دایره های بزرگ تا کوچک، گاهی هم رنگی رنگی   .


فرهاد اون ور خیابون زیردرخت کاج نارنجی رنگی منتظر می‌شد، همیشه خدا هم یک دونه کاج پای درخت اوفتاده بود، معمولن تیزهاش رو انتخاب نمی‌کرد، می‌گفت " اونایی پره دارن کج ترین میوه های کاجن " همین که پام رو از مدرسه بیرون می‌ذاشتم، شوتش می‌کرد طرفم، منم شوتش می‌کردم سمت اون، سعی می‌کرد جوری بندازش که کلی دنبالش برم، اکثرن می‌نداختش تو جو، مجبور می‌شدم آستینم رو بزنم بالاو از تو آب درش بیارم، دیگه تقریبن می‌دونستم این جا برسه، سرم که برگرده، غیبش زده و از سه راهی پیچیده  سمت خونه شون، کاج رو همون جا، بیرون خونه نگه می‌داشتم، سه چهار ساعت بعد، یکی محکم سه تا پشت سرهم یکی با فاصله، ضربه می‌زد پشت در، فرهاد با دوچرخه اش اون ور کوچه وایستاده بودُ همین که  بابا در رو باز می‌کرد، دوچرخه ش  رو در جا  تکون می‌داد یا خم می‌شدُ  تایرش رو بی خودی می‌چرخوند که ببینه پنچره یا می‌شه هنوزم رفت، بابا پفی می‌کردُ به سمت تو می‌آومدُ می‌گفت:


- اون پسره که چشش کاجه دم درِ، با دوچرخَ ش!


هیچ وقت نفهمیدم فرهاد من رو نگاه می‌کنه یا کاجی رو که تو سبد دوچرخه از این سَر سُرمی‌خوره به اون سر رو، یا دوچرخَ رو .


بغل به بغل من دوچرخه سواری می‌کرد، به خیابون اصلی که می‌رسیدیم، می‌گفت:


- دویست تا کاج مسابقه


 نمی‌دونستم دویست می‌شه چند تا، واسه همین به روی خودم نمی‌آوردمُ می‌گفتم" باشه "، اونم از من جلو نمی‌زد، بغل به بغل من میومد، از مدرسه که گذشتیم، باباش اون ور خیابون توی یک فرعی، توی همون کوچه ای که فرهاد همیشه موقع قایم موشک، قایم می‌شد، این بار پیچیدیم، گفتم:


- فرهاد، عین ماشین باباته، رنگشم همونه !


 رکاب زدم رفتم جلوی شیشه و رد شدم از ماشین، بابای فرهاد بود، کت شلوارقهوه ای پر رنگی پوشیده بودُ بلوز سفیدی زیرش، دائمم دستش رو می‌کرد توی موهای لختُ سفیدش، پدر فرهاد خیلی پیر بود اوایل می‌گفتم " شاید پدربزرگش باشه" ، کم کم دوبرابر سن مادر فرهاد رو داشت ولی به قول بابا " سرطان جوون مرگش کرد و این پیر کفتار هنوز داره هاف هاف می‌کنه "، عینکش رو هم طبق معمول نوک  دماغ درازش نشونده بود، یک زن لاغراندام، به قول بابا "خواهرزاده چوب کبریت" هم بغل دستش نشسته بود، بابای فرهاد دست خواهرزاده چوب کبریت  رو هر چند ثانیه ای، فشار می‌داد و زیر چشمی‌می‌پایدش، برگشتم  از فرهاد بپرسم کیه، دیدم از سر کوچه، عقب عقب داره کم کم، محو می‌شه، نمی‌دونستم من رو داره نگاه می‌کنه، باباش رو که داره دست خواهر زاده چوب کبریت رو می‌بوسه یا خواهرزاده چوب کبریت رو.


تند تند رکاب می‌زدم، نیم خیز شدم تا سرعت بگیرم، دوچرخَ ش رو توی دستش گرفته بودُ داشت هن هن می‌کردَ می‌رفت ، نگام نمی‌کرد، هر چی داد زدم، جواب نداد، کنار جوی آب، جک دوچرخَ ش رو نزد، ولوش کردُ نشست، منم هیچی نگفتم، دوچرخَ م رو کنارش ولو کردمُ نشستم، با دستش باد تایر دوچرخَ رو امتحان کردُ گفت:


پنچره! گمونم  روی یکی از پره های کاج رفته باشهُ سوراخ شده باشه!


خواستم بگم امکان نداره، اونا اونقدر تیز نیستن که بتونن تایر دوچرخه رو پنچر کنن، تایر دوچرخه هنوز داشت می‌چرخید، دیدم یک تکه از پرهای کاج وسط لاستیکش گیر کرده بود، دهنم بازموند، فرهاد در کمال خونسردی انگار همیشه این اتفاق می‌افته و صد بار افتاده باشه در یک چشم به هم زدن پره کاج رو درآورد و کمی‌از باد تایر خالی شد،  برگ های کاج تکون خوردنُ چند تاشون ریختن توی سبد دوچرخِ فرهاد، نصفشون کردُ نصفه دیگه شون رو گذاشت توی دوچرخِ منُ گفت:


هر وقت حالت خوب نبود از اینا به عنوان سوزن استفاده کن، بزن تو دستت


 یکی رو کرد توی دستش، بعد همه رو گذاشت توی سبد منو، خندیدو گفت :


سوزن بی دردن برا همین، باشن مال تو


حالا فرهاد با دندون افتاده به جون دستشُ پوست کفش رو کندُ خونش کردُ بعد کردش تو آبُ صورتش رو کشید به هم و گفت :


خوبم، این طوری خوبه، بزن بریم


مامان با کسی حرف نمی‌زد، فقط گاهی من رو بِرو بِر نگاه می‌کردُ هرازگاهی هم از تخت بیرون می‌اومد. دورچشماش  اندازه یک بادوم گنده، پایینُ بالاشون قهوه ایی بود، مردمک ثابت چشماش  بزرگتر از معمول بودُ من رو همیشه می‌ترسوند، از لای در بدو بدو در رفتم، اونم رد فرارم رو با نگاهش به مردمک چشمش دوخت، انگار اونم از مردمک چشمم می‌ترسید، شروع کرد به لرزیدن ، بابا یک پتو دورش پیچید، فکر می‌کردم هم کَرِ هم لال ، بابام بعضی وقتا باهاش حرف می‌زد، پس کر نبود فقط لال بود.


- مهری، همین جا می‌مونی، نترس! تو همین جا می‌مونی!


ولی مامان قطعن نمی‌شنید چون هیچ عکس العملی نشون نمی‌داد، من گاهی که حوصله نداشتم فقط سرم رو تکون می‌دادم اگه می‌خواستم بگم نه! بالا، آره! پایین، نَ ی محکم به دو طرف، حالم به هم می‌خوره! سرم رو کج می‌کردم یک طرف، موقعی می‌خواستم خودم رو لوس کنم سرم رو شل می‌کردم رو گردنم، مامان حرف که نمی‌زدن هیچی سرش رو هم تکون نمی‌داد، گاهی فکر می‌کردم سرش پیچ شده رو گردنشُ اصلن نمی‌تونه تکونش بده، مامان سرش رو از روی رد فرار من چرخوندُ دوباره نگاهش به دیوار روبرو حک شد، حالا مطمئن شدم که سرش پیچ نشده!


هیچ کی درباره ش حرف نمی‌زد، همه سکوت می‌کردن، یک بار فرهاد یک پشت مویی طلایی، گذاشت تو سبد  دوچرخَ م  که بدم به مامان، نوک پا نوک پا رفتم تا کنار تختش، متوجَ م نشد، آروم دستم رو توی موهای نرمش فرو بردم، با صدای تق پشت مویی توی موهاش لبخند زد، دقیق نفهمیدم ، شایدم خیال کردم ولی قطعن متوجَ ش شده بود، چون هر موقع به پشت مویی نگاه می‌کردم، جاش توی موهاش عوض شده بود.


اولین بار که  این رو شنیدم از پروین خانوم بود، همسایه فرهاد اینا، آش آورده بود، منم چارچشمی‌نگاش می‌کردم که بابام دستش رو مثل خواهرزاده چوب کبریت نگیره، نشست روی مبل روبروی اتاق مامان و از لای در مامان رو می‌دید که به یک جا خیره شده و مژه نمی‌زنه، پروین خانوم کاسه آش رو توی دستش می‌چرخوندَ مثل یک سوسک چندش آور به من نگاه می‌کرد، صداش رو برد پایینُ گفت :


من می‌گم صلاحتون در اینه که بگذارینش بیمارستان روانی، من می‌گم  درسته که مریض بی آزاریه ولی برای شما خوب نیست، من می‌گم این حکمت خدا نبوده که یه زن  دیوونه رو تو یه شب برفی گذاشته توی مسیر شما، با یه بچه! از کجا معلوم این بچه اصلن...


بابا از روی مبل بلند شد، یک لحظه فکر کردم می‌خواد گردن پروین خانوم رو بگیره و فشارش بدهُ سرش رو بکوبه به دیوار، پروین خانوم هم که انگار شوکه شده بود از روی مبل بلند شدُ کاسه آش رو گرفت جلوی بابا و گفت :


- من می‌گم .......


بابا کاسه آش رو هل داد توی سینه پروین خانومُ با حالت کش داری گفت :


من می‌گم زودتر گورتُ از اینجا گم کن!


این شد چند تا کاج فرهاد؟


- شد پنج کوچه و نصفی!


پاهای فرهاد از دوچرخَ ش بزرگتر شده بود، اگر قوز نمی‌کردُ  پاهاش رو دراز می‌کرد، می‌تونست به جای رکاب، پا بزنه رو زمین، دوچرخه رو با پا زدن بکشه جلو، پاهای من هم تازه به کف زمین می‌رسید.


خواهرزاده چوب کبریت حالا چاق شده بودُ شکمش جلو اومده بودُ غبغبش هم انگار رابطه مستقیمی‌با شکمش داشت جلوتر از قبل ایستاده بود، دماغش هم بدجوری ورم داشت، ولی همچنان رنگِ زردش، زرد بود، ویار بدی هم گرفته بود، همین که برگه آزمایش رو گرفت، ویارش شروع شد، یک بار هوس کرد، تمام میوه های کاج توی اتاق فرهاد رو ببنده به یک کیسه گُنده سیاه زباله و بزاره روی زین دوچرخه فرهادُ مجبورش کنه ببره شش تا کوچه اون ور تر، فرهاد یک جورایی کاج و گنگ به تمام کاج های کوچک و سبزی  که هی از توی اتاقش روی زین دوچرخه اش می‌ذاشتُ می‌آورد شش تا کوچه این ور تر، کاج، نگاه می‌کرد، من بغل به بغلش رکاب می‌زدمُ آخرین محموله کاج رو ریختیم تو کیسه زباله  سیاهی، انگار توی زانوهای فرهاد پیچ کار گذاشته باشنُ پیچ ها سفت شده باشنُ به روغنُ گریس نیاز داشته باشن، هر رکابی رو پایین فشار می‌داد به اندازه یک عمر می‌گذشتُ اندازه همون یک عمر فاصله بین رکاب زدن ها اشک ریخت ، روش رو به سمت دیگه ایی که من نبودم برگردونده بود، نمی‌دونستم برای کاج ها گریه می‌کرد، یا برای شکم ور اومده خواهرزاده چوب کبریت یا چون به جای رکاب زدن باید پا بزنه یا این که خواهرزاده چوب کبریت ویار کرده بود که فرهاد برای دانشگاه بره یک جای دور، چون دچار یک سری توهم شده بودُ مدام می‌گفت " تو نباید باشی، یعنی تو نبودی، ها  فقط خاطره بود!"، یا برای این که من دیگه نمی‌تونستم بغل به بغلش دوچرخه سواری کنم.


اتاق فرهاد یک اتاق سفید بود، که حالا نارجی شده بود، نمی‌دونستم این همه کاج پردار از کجا پیدا شده بودُ که جای  کاج های سبزُ کوچلو قبلی رو گرفته بودن، عین جوجه تیغی! اتاقش پر شده بود، دیوارش هم  پر از تابلوهایی  از دو، دوچرخه ی  آبی و قرمز که شبیه جوجه تیغی های بزرگی شده بودن به اضافه یک کوچه ای که می‌خورد سر مدرسه و پنج تا کوچه اون ور تر مدرسه و شش تا کوچه بعدش و انتهای کوچه ششمی‌خودش وایستاده بودو کاج  زیر یک کاج ، به یک بغل کیسه زباله روی زین دوچرخَ ش  خیره شده بود، که مجموعن می‌شد دویست  کاج، گفتم :


- مسابقه رو بردی،  خیلی فکر کردم، یک دوچرخه جدید شاید بد نباشه ها!  از دانشگاه می‌تونی بری خونتونُ بیای، اگه البته کلاست بزاره که هنوزم دوچرخه سوارشی!


براش دوچرخِ خریدم چون یک بار خواهرزاده چوب کبریت چشماش رو ریز کردُ صوررت رنگُ رو رفتهُ زردش رو که دایم عادت داشت یک وری کج کنه و بالا بندازه رو بالا انداختُ بهم گفت :


- این زردک، ها، چشاش کم کاج بودن خودشم داره روی این دوچرخِ کاج می‌شه  ها!


فرهاد تقریبن هیچی از خونه پدرش نبرد، موقعی می‌رفت ، اتاقش یک اتاق سفید سفید بود، نمی‌دونستم چه بلایی سر تابلوها اومده بود، فقط یکی  روی یک میخ یک وری لق لق می‌کرد، فرهاد تنهایی وسط کادر پشتش  به تابلو بودُ یک دوچرخِ بغلش بودُ روی زینش پر بود از تابلوهایی که از یک کیسه پاره شده بیرون می‌ریختن، فقط طرح تابلوی رویی معلوم بود، فرهاد پشتش به کادر بودُ هیچی اون دور تر معلوم نبود، یک کادر سیاه و نارنجی که کجکی وسط تابلو کشیده شده بود.


 فردای اون روزیی که ویار خواهرزاده چوب کبریت حسابی گل کردُ  فرهاد رفت، گلوم  اندازه یک میوه کاج ورم کرده بود، صبح که بیدار شدم، مامان بالای سرم نشسته بودُ اون پشت مویی طلایی رو زد تو موهام ، گمونم لبخند زد درست نفهمیدم، حتمن زد چون لب های خطی ش مثل یک منحنی رو به بالا ایستادُ دوباره خط شد، از اون روز صبح به قول بابا معجزه شده بود، از تخت پایین اومده بود، فرداش دیدم داره توی باغچه گل می‌کاره، دستام رو گرفت، لب هاش باز شدن آروم به هم گفت:


- اون برمی‌گرده !


دیگه هیچی نگفت انگار یک لحظه خیال کرده بودم داره حرف می‌زنه، تو چشماش خیره شدم نمی‌دونستم کجا رو داره نگاه می‌کنه، انگار خیلی دور بود، وسط چشماش یک جاده برفی بود، یکی با بچه ایی  بغلش  وسط جاده ایی وایستاد بودُ به حالت انتظار داشت ته جاده رو نگاه می‌کرد، موهاش یخ زده بودنُ  لپ هاش قرمز شده بودُ لباش سیاه ، سرما بی حسش کرده بود، دیگه حسش نمی‌کرد اون شبی رو که گفت :


لعنت به تو که تمام برنامه های من رو به هم ریختی ، لعنت به تو!


من برنامه های کسی رو به هم نریختم، از اولشم قرار نبود با هم بریم ، قرار بود تو بری، بعدم من بیام، خوب حالا چیش به هم خورده، برو! کارت رو راستو ریست کن، بعد ما هم میایم، نتونستی هم برگرد!


دستی کشید روی شکمش و گفت :


من و این منتظر می‌مونیم


شوکه شده بود،  انگار آب گلوش رو به زور فرو می‌داد، صورتش سرخ شده بود، پشت سر هم سیگار می‌کشید، و قطره های عرق رو که توی سرما از پیشنونیش می‌چکید رو پاک می‌کرد، لباسش رو مرتب کردُ گفت:


می‌دونم مخصوصن این رو داری درست یک روز قبل از رفتنم می‌گی، می‌خوای منصرفم کنی، این همه برنامه ریزی رو خراب کردی، گندزدی به همش، گندزدی به همش.


 پشتش رو کرد بهش، اشکاش داشت تند تند می‌ریخت نمی‌خواست ببینه، فکر می‌کرد در جا از رفتن پشیمون می‌شه، ولی حالا اون شکم ورآومده شده بود، جزو اموال او، فقط او، موهای بافته اش رو از دور گردنش پرت کرد پشتشو گفت:


خیل خوب، می‌بینی که وصل به منه تا آخرش، نگران نباش هر چی  بشه مسئولش خودمم نه تو!


ریشش رو خاروند، لبخندی زدو بقیه لباس ها رو چپوند توی چمدون، محکم زیپش رو کشید و دسته چمدون  رو صاف کرد و گفت :


اون وصل به هر دومونه، فقط من هرچی که داشتیم رو فروختم، فقط اگه این، این کارهای من بیشتر از یکسال که خونه تو رهنه طول بکشه، با این بچه، چه کار می‌خوای بکنی، فقط .. فقط .... هیچی ..... ولش کن. 


سرش رو گرفت تو دستش و فشار داد و گفت :


لعنتی!  می‌خواستم موقعی دنیا می‌آد، اینجا باشم ، نترس بابا نترس ، می‌فهمی‌نترس ، همه چی مرتب می‌شه.


پام رو روی اولین پله که گذاشتم، صدای تقی کردو بوی کاج بینیم رو پر کرد، فرهاد تازه دانشگاه رو تموم کرده بودُ منم تازه وارد دانشگاه شده بودم


وقتی برگشت روی یک دوچرخِ سیاه نشسته بودُ  یک لباس سیاه هم پوشیده بود، از پله ها که اومد بالا روی پله آخری نشستُ صورتش رو توی دستاش قایم کرد، چشماش رو نمی‌دیدم، نمی‌دونستم داره برای پدرش گریه می‌کنه، یا برای این که پدرش همه اموالش رو صوری به خواهرزاده چوب کبریت فروخته یا برای برادر چهار ساله اش که همه بهش می‌گفتن "پسر جناب آقای ملکی "، غیر از خواهرزاده چوب کبریت که بهش می‌گفت " خاطره جان" ، خاطره جان هیچ شباهتی با فرهاد نداشت، رنگش زرد بودُ چشماش رو ریز می‌کردُ  صورتش رو موقع حرف زدن کج می‌کرد، یا راهروی بالای پله ها که فقط جای میخ تابلوهای فرهاد باقی مونده بود.


طی این چهار سال که اینجا نیومده بودم مثل قارچ، کاج سبز شده بود، بوی کاج آدم رو خفه می‌کردم باید برگ ها رو کنار می‌زدیُ  از توی یک هزارتوی نارنجی  بیرون می‌رفتیُ  لباست صد دفعه گیر می‌کرد به چوب های کاج و جر می‌خورد.


 خواهرزاده چوب کبریت حالا چاق شده بودُ  درست شبیه یکی از کاج های توی حیاط، بوی کاج می‌دادُ با هر حرفیش گمان می‌کردم یک میوه کاج پَردار توی صورت فرهاد پرتاپ می‌کرد، نمی‌دونم چرا لپ های زردش گل انداخته بودُ  این قدر دست هاش رو موقع حرف زدن تکون می‌دادُ  ثانیه یک بار می‌گفت:


اون خدا بیامرز، ها! فقط یک آرزو داشت، ها! منم فقط آرزوم اینه که این بچه رو مثل اون خدا بیامرز مرد بار بیارم ها!


هر چند گاهی هم یواشکی به پسر پروین خانوم، که درست روبه روش نشسته بود، نگاهی می‌نداختو می‌گفت :


اون خدا بیامرز می‌گفت " نباید پسرم بی سرپرستو بی پدر بزرگ بشه، ها  همون طور که اون خدابیامرز نذاشت فرهاد کمبود مادر رو احساس کنه، ها ، من باید به تمام وصیت های اون خدا بیامرز عمل کنم ها"


اشتباه می‌کردم، فرهاد  اصلن اینجا نبود یک لحظه حس کردم چقدر شبیه مامانم شده، به یک جایی خیره شده بود و مژه نمی‌زدُ سیب گلوش فقط جای مژه هاش گاهی بالا و پایین می‌شد، نگاهم رو سمت گردنش چرخوندمُ خط چشم هاش رو دنبال کردم، مستقیم به تابلوی کت شلوار قهوه ایی پوشیده پدرش چشم دوخته بود که خیره به فرهاد نگاه می‌کرد، فرهاد انگار یخ دستش باز شده بود، دستش رو آروم کشید روی صورت باباش.


مامان آستین پلیوری که برام بافته بود رو گذاشت روی دستمُ  اندازش کرد،  دید دارم خیره به چشماش نگا می‌کنم، دوباره میله ها رو گرفت توی دستش شُ روش رو اَزم برگردوندُ میله رفت توی دستشُ حس کردم، دستش می‌لرزه، لباش رو باز کردُ  بعد پشیمون شد، هیچی نگفت ، دستاش رو گرفتم ، گفتم :


به هم بگو ، 18 سال فقط بهت خیره شدم.


لب پایینش رو گاز گرفتُ به یک جا خیره شد.


زمستون بود!


دست های قرمز شدهُ مردمک های اشک آلودُ لرزش دست هاشُ نوک بینی ُ چشم های قرمزشُ صدای رقصانش، یک موج هوای سرد وارد اتاق کرد، حس کردم منتظر یک اشاره است و تمام حس تنهایی که از گوشه چشم های من بیرون می‌زدُ مثل یک سیم، ارتباطی قویتر بین ما برقرار کرده بود، حالا این حس مثل یک دلو عمل می‌کردُ تمام حرف های رسوب شده را سرزبانش آورده بود، فقط به یک تلنگر احتیاج بود تا این فنر فشرده شده رها بشه و بیرون بپره، کف  اتاق یک لایه برف کشیده شد، نگاهش رو از پشت یک مه غلیظی عبور داد.


 وسط یک جاده برفی، رانندگی می‌کردم، توی یک چشم به هم زدن تایرای ماشین لیز خوردنو منحرف شد توی لاین اون وری، با سرعت کوبیدم از بغل به ماشین اون وری .


مامان مکثی کرد و گفت:


- هوا مه آلود بود، همین که دیدمشون، پام رو محکم کوبیدم رو ترمز، دیر شده بود


دستام رو محکم گرفت و گفت :


- متاسفم


گفتم :


- چرا متاسفی مامان


 نگاه کدرش هر لحظه روشن تر و روشن تر می‌شد، یکی از برف پاکن ها سرما و برف رو پارو می‌زدُ و دوباره و دوباره ، یک نفر پشت صندلی اون یکی ماشین پیشونی  پرخونِ ش معلوم بودُ و خرده های شیشه ای که توش گیرکرده بودُ یک دست ظریف زنانه از لای تکه تکه های شیشه گذشته بودُ روی یقه قهوه ای رنگ کت بغل راننده قفل شده بود، اون یکی برف پاکن مثل یک آرشه روی شیشه شکسته صدای جرجر می‌داد و شیشه رو خرد می‌کردُ و خون رو قاطی ش می‌کرد.


اشکاش ریختنُ آب گلو شُ رو قورت داد و گفت :


-  مسافری که پشت اون ماشین نشسته بود به شدت ازش خون می‌رفت، ضربه مغزی شده بود، شوهرمم ریه اش سوراخ شده بود.


 نگاهی به بابا کرد که از پنجره توی حیاط به اتاق مامان خیره شده بود.


راننده اون یکی ماشین بود، کمکمون کرد رسیدیم بیمارستان، شوهرم هنوز زنده بود، چند ماه که از   ازدواجمون گذشت، قرار شد شوهرم پولی جور کنه و زندگی رو شروع کنیم، یک سالی رفت عسلویه به قول خودش " عسلو "


داشتم گرما و سرمای شرجی و بدی رو بالا می‌اوردم، روی صورت مامان قطره های درشت عرق جمع شده بود


- می‌گفت "عسلو! جهنمِ، عرق از تن آدم خشک نمی‌شه، اگه مجبور نبودم هیچ وقت سراغ عسلو نمی‌رفتم، هر وقت فکرشُ می‌کنم تمام تنم از پاهام پر می‌شه از یک مایع تلخُ و غلیظ، تا توی سرم پر می‌شه، اونقدر سنگین می‌شه که نَ می‌تونم برم نَ برگردم"  بعد هم با یک پول عجیب و غریبی برگشت که قسمت بزرگیش رو مخفی کرده بود، به هم گفت :"مهری می‌بینی، دنیا رو " ، سرفه می‌کرد، گریه می‌کردمو بهش التماس می‌کردم، حرف نزنه، خس خس می‌کرد، گفت: " اون زن، اون زن،  مهری ، عسلو ، ازم انتقام گرفت، اون منتظرم بود، چند ماهه، اون انتظار می‌کشید که من کاراش رو راست و ریست کنم، ویزاش رو، یا اگر اونا رو نتونستم ببرم با خودم،  برگردم!"، حتی وسایل خونه رو هم فروختِ بود، یک بلیط خریدِ بودُ از فرودگاه برگشته بود، برف پاکن یک لایه برف دیگه رو کنار زد، یک بچه توی کریر عقب ماشین گریه می‌کردُ چند جای صورتش رو شیشه ها بریده بودن، ضربه مثل یک شوک تا ته مغز مادرش رو زخم کرده بود ومغزش پر از یک مایع تلخ شده بود که دیگه نمی‌تونست مغزش برگرده و نه بِره ، در جا ایستاد،هیچ امیدی به برگشتش از کما نبود واسه  اسم مادرش رو گذاشتیم روش " عسل "، چماش عین چشمای مادرش بود.


نگاهی به پنجره انداخت و گفت :


اون خودش رو مقصر می‌دونست، منم پام وسط ماجرا بود، با یک بچه چکار می‌تونستیم بکنیم، نگهت داشتیم، اون زن یک سالی تو کما بود، دکترا تونسته بودن اون مایع تلخ رو از مغزش مکش کنن بیرون ولی لایه ای از تلخی جداره های مغزش رو پوشونده بودُ هرگز هم پاک نشد واسه همین حافظه اش رو از دست داده بود، منم سرما و برف تا حلقم چال شد، افسردگی شدید گرفتم.


مهری دست های من رو محکم گرفته بود حس کردم خواهرزاده چوب کبریت داره دستام رو فشار می‌ده، مهری دیگه حواسش به من نبود، انگار چند سال دورتر بودُ برای سایه ی درخت ها روی دیوار یک قصه قدیمی‌رو مثل تکه های یک پازل توی خونه ها با فشار زیاد فرو می‌کرد.


دوباره نگاهی به پنجره انداخت و گفت :


پدرت، منظورم ...با پدر فرهاد رفته بودن پیش اون زن، نمی‌خواست انتقام بگیره! فقط حافظه شُ از دست داده بود، روی تخت نشسته بودُ به کاجی سوخته ایی که سرش  روبه روی پنجره بیمارستان خم کرده بود، خیره نگاه می‌کردُ  دائم یک متکا رو روی پاهاش تکون می‌داد، پدرت، آره پدرت از سیر تا پیاز قضیه رو براش گفته بود، ولی اون همین طور روبرو رو نگاه می‌کرد، حتی مژه نمی‌زد ، کریر بچه رو نشونش دادن شاید یادش بیاد، بالا سر کریر خالی نشست بودُ  تکونش می‌داد و براش لالایی می‌خوند، بابات  وقتی ازش پرسیده بود برای کی داری لالایی می‌خونی گفته بود " برای خاطره " گمونم اسمت رو گذاشته بود خاطره، ولی باز هم قبول نکرده بود گفته بود " دروغ می‌گین، من هیچی رو از دست ندادم دوباره همه چی رو به دست میارم".


دستی به موهام کشید.


اشکای مهری  ریختن، دستام رو سعی کردم از توی دستاش بیرون بکشم.


-  هر وقت توی چشمات نگا می‌کنم، مادرت رو می‌بینم توی یک جاده برفی که بغلت کرده و داره به ته جاده نگاه می‌کنه و انتظارمی‌کشه، تمام لحظه ها رو از اول اول توی ذهنم مجسم می‌کنم.


دستام رو محکم گرفت، حس کردم دستام بی حس شده، دستم رو رها کرد وگفت :


بابات که برگه مرخصی رو گرفت از در رفت بیرونُ دیگه پیگیرش نشد، چند وقت بعد هم که پدرت رفته بود در خونه شون، فکر می‌کنی کی در رو باز کرده بود!


کاموای رو انگشت مهری اونقدر کشیده شده بود که حس کردم اگر سفت تر بود دستش رو حسابی بریده بود و تا وسطا داخلش فرو رفته بود، شروع کرد به انداختن گره ها، محکم می‌نداخت و آستین پلیور داشت همین طور مچاله بالا می‌اومد، لب ها ش جلو اومده بودن عینکش رو زد بالای سرش و لب پایینش رو گزید و گفت :


پدر فرهاد خونه رو از شوهرم خریده بود، در رو پدر فرهاد باز کرده بود، می‌گفت" همون روزا توی بیمارستان فهمیده که کی به کیه و چی به چیه " ، می‌گفت : دلش نیومده این زن رو بیرون کنه ، عسلو هم همونجا زندگی می‌کرد، سرپا شده بود و مثل یک شاخه باریک ، انگار توی تمام بدنش زرد چوبه تزریق کرده باشن، رنگ پریده بود، پدر فرهاد به پدرت گفته بود" من شکارچی خوبیم"


پاهام یخ زده بود با این که کنار بخاری نشسته بودم حس کردم پاهام شکسته ان و توی جوراب های پشمی‌دارن آب می‌شن.


 چند سال بعد هم که به قول پدرفرهاد دیگه از قایم موشک بازی خسته شده بودن اومد، توی خونه فرهاد اینا، بعد از مرگ پدر فرهاد هم معلوم شد چندان شکارچی خوبی نبوده، عسلو به قول خودش  "همه چیش رو موزیانه پس گرفته بود"


بابا سرم رو توی دستش گرفته بودو آب می‌ریخت روی صورتم.


- بلند شو عسل بابا!


 مهری دستش رو به سمتم دراز کرد، رنگش پریده بودُ  توی چشماش یک زن توی  جاده ایی  برفی با بچه ایی بغلش وایستاده بود، دستش رو دراز کرد سمتم، محکم دستش رو گرفتم، لبخند زد، موهای یخ زده اش رو تکون داد، یک جاده مارپیچ دور پاهاش جمع شدن و آروم از جلوی پاش یک جاده صاف پهن شد که دو طرف ش دیوارای سرو و کاج عمود و سبز قد کشید بود، دستای مهری گرم بود و اشک می‌ریخت، گفتم :


- همه چی مرتبه مامان!


به در سه تا ضربه  و یک فاصله و دوباره سه تا ضربه،  بابا اومد تو، گفت :


اون پسره که چشمش قبلن کاج بود، دم دره، راستی نمی‌دونستم چشمای کاج خوب می‌شن.


نسخه قابل چاپ
نظر و امتياز شما به اين متن

شناسه : AS2735
تاريخ ارسال : شنبه 11 اردیبهشت 1389
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين امتياز
به ترتيب بيشترين بازديد
شاخه گلی در منقار - منوچهر دُرزاد

قلب - پیمان چهرازی

همسایه عجیب - حسن نیکوفرید

پسر بچه - مینا حسن‌نژاد

انگشتر - محمد قمري

شش تا گردو برای یک نسخه ده خطی! - مرضیه ابراهیمی

نیم سانتی - مهدی فتلاوی

سایه‌ها - ماندانا کریمیان

سگ - خلیل نیکپور

ايستاده بر خط شيري رنگ صبح - عشرت سادات میرحسینی

مورچه روی خال‌های قرمز - مهام میقانی

مردی که جاهای خالی را پر می‌کرد - رضا رجائی

یادم تو را فراموش - آیدا ایزدآبادی

دکتر - علی‌رضا احمدی یزدی

شكار كوسه - علي ربيعي (بهار)

تاريکي - علي ببري

وجود - علي كلانتري فرد

اسم داستان چی بود؟ - حسن کاظمی

عاصی - کامران جانمیان

صبح نانوایی - محمد امین تاجور(مات)

سه داستانک - وحید شاکر

کاج - پرارین حاجی زاده

من و استرس - پرنازکریمی

سوسک سیاه - وحید محبی

ريش - کاوه سلطانی

اينجا بقالي نيست فروشگاهه - حميده ايرج

داستان از این قرار بود - رحمان چوپانی

جریان سیال زندگی - اعظم تبرایی

فرصت - آرمان اعتمادی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

وقتی پسر درمانده است - فریبا حاج‌دایی

کنسرتو برای ابوا و کلارینت - منوچهر دُرزاد

خواب - علیرضا علیان نژادی

فكرِ خودت را بكن! - محمدرضا بيگي

تپه - علی منجزی

هویت - نسرین قربانی

پشت بام مرد شدنم - مریم خدیوی

غنيمت جنگی - محمد امین محمدی - افغانستان

قربانی - مهتاب گرامی

قمار زندگی - سید حسین مرتضوی

دخترم پريا...! - علي منتخبي

آن دیگری - پگاه خدادی

طپش - مهگان فرهنگ

تنهایی - علی ینصری

داستان تلخ اعتیاد - حامد آریانا

تابوت - نسرین ارتجاعی

رقص میان دودها - فاطمه زنده بودی

حضور - مهستی محبی

سنگ - محمد اذغاب

اداي دین - محمود راجی

راه آهن عشق - روحاله غضنفری

لاك - نرگس وفادار

سگ - احمد نصیری

شقّ ِدوم - علی زوارکعبه

دهکده - سعيد اقدمي

يك روز باراني - حمید رضا ایروانیان

گامهاي موزون - فرهنگ شهبازي

بغضِ پاییزی - رضا بی‌شتاب

چپ پوچ - امیر پروسنان

اعدام - خلیل رشنوی

گشايش - احمد نصيري

کفش‌های قرمز - شعله آذر

مورچه‌ها - مهستي محبي

عدد فرد - سياوش مقدم

یویو، پر - زهرا آهنگران

داستان جالب - علی زوارکعبه

هجوم - نيما قاسمي

مرواريد - اکبر درویشی

دندان شیری - بهزاد شیبانی

سایه - فیروزه عسگری

کباب گربه در بعدازظهر داغ - مهستی محبی

زجرآورترین - سياوش مقدم

عقابهای طلایی - عماد عبادی

نگاه روی تاقچه - مرجان دورودی

قطره اشک دوم - علیرضا عظیمی

کانال - علي كلانتري فرد

قاتل‌ها - سید محسن آثارجوی

مسافر كوچولو - سعيد نيري

رقص باد - نازنین بر گستوان

همسايه كاسه - معصومه ابراهيمي

دردسرهاي خانوم جون - منوچهر دُر زاد

شاه! - علي ربيعي «بهار»

یک جای خوب - شراره صادقی گرمارودی

دیوار خانه کوتاه است - ژيلا ضیایی

تانك سوخته، جان سوخته - غلامعلي نسائي

یک خواب خوش - کیهانا اردوله

پرسه زدن - علیرضا زال

بيست ثانيه - حسين گودرزي

رنگ، صدا و جابجایی - مژگان مرادی

سنگ لحد - علمناز حسن‌زاده

پياده‌روي - معصومه ابراهيمي

درخت گز - پرارين حاجی زاده

آنها خواهند آمد - مهسا محبي

بار - قباد آذرآیین

شب - كريم غلام‌زاده علم

سیاهی - علی کریم

رنگ دنيا - مريم بي‌طرف

«دِنجِ كُلا» - روح الله رحیمي

حسی تعریف نشده - تارا پرهیزی

موی من باید بلند شود - نظام‌الدین مقدسی

خانه عنکبوت - حمید رضا ایروانی

چرخ دنده - پرارین حاجی زاده

جن گیری به سبک روسی - مصطفی یاوری آیین

آبي خاك، خاكي آب - علي شهبازي

در ستایش خودکشی - امیر معقولی

برای آزادی فرصتی نیست - علیرضا تقوایی

براي يك متر - محمد نوآموز

كلاه - حامد قصري

خوب آمده - سید محسن آثارجوی

تماس - عاطفه حبيبي

پری پشت دیوار - خلیل رشنوی

زمزمه - هدي موثق

سه داستانک - مصطفا فخرایی

دیدگان یک فرشته کوچک (قسمت اول) - یداله شهریاری

پری و سرباز - کامبیز قبادی

بچه کوه سنگی - نسرين ارتجايي

فرار - علي زوار كعبه

سرباز - سعید صادقی

غذای روح - ايمان عابدين

سه داستانك - حميد اباذري

در مه - آرمان ميرهاشمي

از محيط بيروني - کاوه سلطانی

به من مربوط نیست! - دانيال ناصري آروند

تلفن‌چي - زهرا سیادت

نوستالژی یک تزریق - مهرداد متین

عـزرائیــل در خـانۀ پـیرزن - علی آزادگان

پشت دیوار سنگی - منوچهر دُرزاد

بُرد یمانی - انوش صالحی

يادداشت - عباسپور

مرگ - محمد امين تاجور

خودکشی - ژيلا ضيايي

واحد انقلاب- کوي نصر - آرميتا معدلت

اولین شب تردید - مرتضی محمودی

انگشت‌ها - روح‌الله كاملي

بچه‌ی خانم معلم - حميد اباذري

انتگرالیسم - ساناز اصفهاني

كوسه - علي ربيعي

من - رضا طاهری

تفاوت - سعید خمسه

آخرین متدها - مسلم صالحی

اولين - مريم سطوت

بیدارم کن - علي ينصري

خاطرات فراموش شده - فرشته نوبخت

صدای سایه ها - سید وحید افتخارزاده

من و شب و فرشته - پرناز كريمي

گل‌های میخک و گلایل و چسب‌های ضربدری - آناهیتا امینی علوی

گُفارَه - مرتضی محمودی

خوش قلب - معصومه مير ابوطالبي

عمو جان، من، گمش کردم - علی‌رضا تقوایی

صید ماهی صبور - محمد حسن ابوحمزه

بعد از"جاده پشت خانه" چه گذشت؟ دختری که هیچ وقت از درخت توت پایین نیامد - شکوفه آذر

تلخون - دانیال ناصری آروند

حبابهاي صورتي - پرارين حاجي زاده

فکر گاوی - عليرضا تقوايي

سرو تهی - نیما دلاوری

مشغله - نرجش هاشمی

شلوار - آرش درخشان

زیبا مثل پنجه آفتاب - یوسف قوجق

خاطره 1312 - برای انوش و عماد - ژیلا ضیایی

هم قسم - شراره صادقی

مستي و هستي - ناهيد انواري

سگ - محبوبه موسوي

ديده‌اي شب خيابان بي برق را؟ - نسرين ارتجايي

*دُم‌شمشيري - مهدي علاقمند

من بهت گفته بودم - فهيمه اصفهاني

داستان بينام - احسان رجبي دهنوي

راي چند لحظه مرگ - ژانتا جلالي فر

خود درماني - علي كيا

كافه دنج - مجتبي صولت پور

درد - ايمان عابدين

ايمان - رضا نيک ذات

مغز ناپديد شونده ي من - سمانه بلالي

پروانه - سعيد خمسه

دلم واسه خودم تنگ شده ! - ژيلا ضيايي

جاسم - عباس صحرائى

من از چتر مي‌ترسم - سارا سياوشي

راجع به خواب - عبدالعلي عالمي‌

کپنهاک شگفت‌انگيز - علم‌ناز حسن‌زاده

منفي دوازده ! - احمد فتاحي

اتاقي به شکل قفسِ مرغِ همسايه - نعيم کميلي پور

صداي نازک زنانه - مهدي علاقمند

بوي رشادها هم نمي آمد حتي - نسرين ارتجائي

خانوادۀ حاج قمبر - مرتضي بغدادي

ساية روي قاب - الهام نوبخت

"من يوشي ميتسو هستم" - شهاب لنکراني

حقايقي در باره ي خليل - بهزاد ناظميان پور

شب رازي دارد عريان (١) - سيد حسن محسني

پيچ - امير عسکري

چ... مثل چرند، قار... مثل قلاده! - نادره افشاري

بازگشت - عليرضا تقوايي

چوب دست - يوسف قوجق

برار برزخي - محمود راجي

خواب خيس - آتنا فرهي

كافه دنج - مجتبي صولت پور

سال سِيلي - مرتضي محمودي

قرمز،خاکستریِ مات - سهیلا قاسمی

شکوفه های بادام - داود رجبی

عینک شکسته‌ی آقای هدایت - ایمان عابدین

ژن - آرمین زرقی

يكبار ب: بيدار مي كنم خود را - ليلا صادقي

وسوسه - جلیل شعاع حسنی

(امتياز 80) شکار ماه در سرزمين تاريکي - نعيم کميلي پور

چشم‌ها - زهرا يوسفي نژاد

كاجيك ويتوچسكي، Cajic Vitocheski - فريبرز شيرزادي

عابر پياده - مهام ميقاني

مشغله کاري يک زن غار‌نشين - اميد نقيبي نسب

سَرْگْ - علي رضا ايزدي

خواب - نرجس هاشمي

لفط الله - عباس صحرائي

نازكي - امير عسكري

سکه‌ها - محمدحسن ابوحمزه

گونی خالی - عبدالعلی عالمی

بيگانه - مسلم صالحي

هانا گاز را گاز مي‌زند - نسرين ارتجائي

طعم گس خرمالو - داود رجبي

همين قرصهاي الکي - الناز سرخانلو

خواب به خواب - شيدا واله

پنجره پنجره - شهرام رستمي‌

گاهي حمايت خاکي از عدالت است - بنفشه سلخي

آواز پيرمرد - علي سالاري

آسانسور ِ ترس ِ خواب ِ من - نادره افشاري

عكس‌هاي سياه وسفيد - مهدي صالحي اقدم

«نهصد و سي دقيقه تا البرز» - الناز معتمدي

بهانه - عاطفه حجازيفر

زنگ زدم - فرناز خطيبي

چشم چپ اسکلت - مهدي علاقمند

به دنبال يک داستان کوتاه - بهنام موسوي

(امتياز 60) قتل بدون قاتل و مقتول - علي حسن‌زاده

گردنبند يادگاري - فرشته نوبخت

(امتياز 20) عطر - جلال الدين قاري

آخر - سينا عزيزوند

(امتياز 70) هايد پارک، زير باران - علي اکبر حيدري

خداحافظ پدر - ليدا نيک فريد

عنكبوتي‌ كه‌ مرد - نعمت مرادي کاکاوندي

(امتياز 80) يادش به خير دايي جان - آرش عظيمي

(امتياز 70) آتريسا - نسرين ارتجائي

برو بمير - سمانه بلالي

(امتياز 85) روز گيج كننده - مجتبي صولت پور

(امتياز 70) کوتوچوله‌ها - هديه رحمت‌نژاد

(امتياز 35) پدر من - داود رجبي

يک سگ - اميد نقيبي نسب

(امتياز 76) مردي که داشت پير مي‌شد - عليرضا تقوايي

آخرين مسابقه... - پيام کاظمي‮آشتياني

تنهايي - فريده چوبچيان

فردا - آزاده شمالي

رويايِ مرگ - مصطفي نصيري

(امتياز 88) گره‌ِ فصل سوم - مصطفي طباطبايي

يک عاشقانه سفت و سخت! - نادره افشاري

پارسال، امسال - آرش يعقوبي

بچه‮هاي قصرالدشت بخوانند - رضا کاظمي‮

دوست‌ - تهمينه‌ زاردشت‌

سنگريزه - مهام ميقاني

(امتياز 91) مجموعه ماجراهاي نيک و نک - آتنا فرهي

جيران - محمدحسين علي‌زاده

(امتياز 82) شكوفه‌ - هامون‌ قاپچي‌

وزن + 10 - احسان رجبي دهنوي

21 گرم و اندي - سهيلا قاسمي

هارموني ريل راه آهن - محمدحسن ابوحمزه

ماليخولياي من - شعله آذر

؟؟؟ - علي‮رضا ايزدي

کارهاي بزرگ، کارهاي کوچک - مهدي علاقمند

نام خانوادگي - ايمان عابدين

(امتياز 80) روزي که عاشق زنم شدم - فريبا حاج دايي

(امتياز 90) چهارشنبه سوزي - وصال تمنا

(امتياز 97) گوني - فرشته نوبخت

گذري به دفتر خاطرات يک مرد - سعيد اقدمي

(امتياز 85) جفت - عاطفه آقايي

روزهاي آفتابي - عباس صحرايي

حكايت اين مرد خوب - جواد رحماني گل‮افشان

و خداحافظي غمگين‮ترين شعر جهان است - عماد عبادي

ديشب توي کوچة ما... - رضا کاظمي‮

مرد سفيد - خيام ظهيري

(امتياز 96) مگس - فاطمه علي‮اكبريان

(امتياز 50) آدم قناس - نادره افشاري

نشستن - امير عسكري

(امتياز 50) روز به‌ اين‌ قشنگي‌ - آزاده‌ شمالي‌

دستان كوچك - رضوان نيل‮پور

خطي‌ به‌ طول‌ صفحة‌ كاغذ - حبيب‌ جاسمي‌

شعر پرنده - محمدرضا بيگي

(امتياز 79) خودم - ميلاد يوسفي

(امتياز 90) پدر - سينا عزيزوند

روزنامه - امير پويان مقدسي

اسير - علي‮رضا ايزدي

ارثيه پدري - ژيلا ضيايي

حتي شما - احسان رجبي دهنوي

كاليم - جواد رحماني گل افشان

(امتياز 90) DOWN & UPهاي ِ اقيانوس ِ بزرگ ِغرب به شرق - حامد احمدي

گور - علي فکري

از تاول‌ انگشت‌ها - سهيل‌ زماني‌

پونتياك‌ قرمز - ميلاد اخگر

(امتياز 89) هشدار - علي کلانتري‌فرد

قورباغة دون ژوان - نادره افشاري

تاريک‌روشن - اشکان حسين زاده

روسپي و نويسنده - محمد فرزين نيا

تاکسي، اتوبوس، شخصي، ميني بوس... - فرهاد قطبي راوندي

(امتياز 75) قنات - علي اسدي

خنديد به چشم‌هايي که پر از اشک بود - مهدي علاقمند

قصه حاشيه‮ها - سودابه فرقاني

وقتي مامان از توي ماشين پست پياده شد - عشرت سادات ميرحسيني

(امتياز 100) مرغکا جا به جا - حسين چراغي

(امتياز 25) آن‌ها حرف‌ مي‌زدند و معلوم‌ نبود از چي‌ حرف‌ مي‌زدند - آذر بشيرزاده‌

آزاد ماهي‌ - شعله‌ آذر

شير پسته - رضا کاظمي

بوسه‮ها قهوه‮اي‮ها نارنجي‮ها - بابک مينقي

کلاه گشاد - احسان رجبي دهنوي

مرغ مينا - محمدرضا بيگي

(امتياز 90) روياهاي دوره‮گَرد بدونِ کفش يا قطار آکلا، هشت واگن - رضا صفوي نيک

تو هميشه برنده‮اي! - ساراجهان آراي

(امتياز 55) آهنگِ پارتي - علي‮رضا رضايي لبشکاة

هوي! - کاوه سلطاني

(امتياز 84) آن طرفي‮ها - شهرام رستمي

داداش‌ معصوم‌ - اميد پناهي‌آذر

(امتياز 88) صدا - احمد نصيري

الو و خاكستر - مريم دلباري

تا فردا - بهزاد مظفري‌

ميان‮بر - امير عسكري

والس سوسك‮ها - ژيلا ضيايي

حلوا يا قهوه‌ مامان‌جان‌ - فريبا حاج دايي‌

آفتاب‌ رنگ‌پريده‌ - شراره‌ صادقي‌ گرمارودي‌

عنايت‌ داشته‌ باشيد - سامان‌ رستمي‌

ننه کماندو - نادره افشاري

(امتياز 95) کند، نه! آهسته، نه! آرام - رويا فتح اله زاده

در جستجوي آقا خره! - نادره افشاري

(امتياز 49) نويسنده - محمد محسني

بتامکس - رضا کاظمي

تلفن قرمز زنگ مي‌زند! - ساراجهان آراي

(امتياز 50) تور - مجتبا يوسفي‌پور

آقا آتيش لطفاً - آرش شفاعي

آن اتاق دو تخته! - نادره افشاري

(امتياز 100) نان، گوجه، خيار، پنير و… - هدا صادقي

تکرار... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 84) نفرين - محمد فرزين نيا

(امتياز 82) ديشب خواب وحشتناکي ديدم - الهه علي خاني

(امتياز 80) پروانه‌اي‌ پشت‌ ديوار - رضوان نيلي پور

(امتياز 95) سمفوني - سعيد اقدمي

آخر سيزده‌به‌در - مهدي علاقمند

با يك فرشته مقرب - هدا صادقي مرشت

آفتي - وحيد غفاري

(امتياز 68) نشان - سعيد اقدمي

مرد، به اين لوسي؟! - نادره افشاري

شايد عنايت شايد مصيبت - احسان رجبي دهنوي

(امتياز 77) معجزه - مهدي صمدي

(امتياز 91) پرواز - بهاره عزيزي

(امتياز 10) بازي - نجمه مولوي

دختر در آتش - حبيب پرتاري

تدفين - احمدرضا خليليان

هويــت - عشرت السادات ميرحسيني

(امتياز 90) جاده پشت خانه - شکوفه آذر

(امتياز 82) يادش آمد آن روز چهارشنبه بود! - زهرا سيادت

آقا معلم - تابان پناهي

ض ا ر ت ع ا - علي موسوي رحيمي

جنگل آينه‌ها - علي‌رضا اسعدي

(امتياز 60) الف لام - احسان رجبي دهنوي

از آسمان - خسرو آل ملا

(امتياز 72) آخرين شب... - پيام کاظمي آشتياني

(امتياز 99) بن‌بست - جعفر مقدم

(امتياز 82) باز هم پيدات کردم - محسن عبدلي

نيمکت - مجيد برادران افتخاري

(امتياز 80) دوتا جنازه، يکي من، يکي اون - سعيد رفيعي

كوچة علامه - نيما نقوي

(امتياز 82) موقعيت - ايمان گنجي

طلاق - حسين چراغي

از ميان آتش و آسمان - محمد حياتي

(امتياز 89) انحناي نرمِ آرامش - علي صالحي بافقي

(امتياز 75) هم بود وهم نبود - آنيتا يارمحمدي

(امتياز 95) روز دروغ - آتنا فرهي

(امتياز 70) دکتر خرکش - احمد شهيدزاده

حالا ديگر نه! - ايمان عابدين

(امتياز 95) مجسمه سنگي - تابان پناهي

نَه - مهدي علاقمند

گشودگي - معصومه کاظمي

زن رودخانه - شکوفه آذر

خانه ايي كنار مترو - كيوان كيخسروپور

روح ما، در جسم ماست - بهنام

آيينه - نيما نقوي

(امتياز 65) انگشتر - عماد مرشدي

بختكِ خيس - محمدرضا ابوترابي

بيچاره پيرمرد - علي موسوي رحيمي

لطفا نه!! - نادره افشاري

(امتياز 73) موريانه ها همه جا خانه دارند - آتوسا زرنگارزاده شيرازي

اتاق - آتنا فرهي

به نام پدر - محمود مختاري

(امتياز 68) طلاق - ميثم محمدي

جايي براي پاهاي دراز من - شعله آذر

سرداب نموك - علي‌رضا ذي‌حق

شب يلدا - مريم دلباري

تفنگ - گيتي رجب زاده

(امتياز 95) قوزك پاي شكسته - نجمه مولوي

(امتياز 55) حورا - حبيب پرتاري

(امتياز 92) چه‌طور غيرعادي نباشم - رويا فتح اله زاده

(امتياز 95) کمي بعد از قار قار کلاغ‌ها - بيژن کيا

(امتياز 70) عبور - عشرت رحمانپور

(امتياز 55) خواب راحت - پيام کاظمي

زندگي - معصومه کاظمي

سيب - صديقه قلي پور

اشکال هندسي - افسانه بخشي

کليد اضافي - تهمينه زاردشت

(امتياز 93) بابا - هنسا کاتبي

(امتياز 96) پروانه که از اول پروانه نبود. بعداً پروانه شد - مهدي معيني مهر

(امتياز 90) من چندشخصيتي هستم - شيما كاووسي

نقطه - حسين چراغي

هشت مارس - ارغوان آبان

(امتياز 98) رقص مهتاب - اميرمحمد اعتمادي

(امتياز 90) هِي داداش ... - علي موسوي رحيمي

كن فيكون - نرگس زهره نسب

پژواک - هژبر

(امتياز 85) زني از دور آمد - مهدي علاقمند

(امتياز 52) مادر - تابان پناهي

(امتياز 55) جعفرخان و بانو! - نادره افشاري

(امتياز 65) ما و همينگ‌وي، داستان و مرگ - سامان رستمي

(امتياز 90) همين بود - نرگس عباسي

(امتياز 36) خطر! شكستني نيست! - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 80) کارگاه داستان نويسي - محمد طاهر جليلي

(امتياز 75) مينو - محمد امين قرباني

بي مزه - الهام انتظاري

(امتياز 90) مهرة مار - مژگان سببي

(امتياز 76) پل - ميثم محمدي

(امتياز 90) شاه ماهي - سروش رهگذر

يك قطره داستان– يك كلمه آب - سيد ايمان (كوروش) ضيابري

(امتياز 66) باران در يک روز گرم - علي چنگيزي

چتر - حامد معصومي

(امتياز 82) فقط يک کلمه گفت - آرش آشتياني

(امتياز 1) پارازيت - رويا فتح اله زاده

(امتياز 50) ماهي قرمز من - ايمان عابدين

(امتياز 97) خماري در چشم خيابان - حبيب پرتاري

راز - اميدفرقاني

شماره‌هاي ناتمام - نجمه مولوي

(امتياز 75) مِتروبازي - علي طاهري شَلماني

(امتياز 42) آقاي مارلون براندو - مهدي علاقمند

نقطه - حسين چراغي

(امتياز 80) مسافر - پويا كرمي

(امتياز 99) حلقة تاريك چاه - مريم دلباري

تاب - فاطمه علي‌زاده

(امتياز 55) غريبه - نادره افشاري

عطر چاي - سامان رستمي

داستاني با 999 کلمه - علي موسوي رحيمي

خُمره هاي شکسته - هژبر

خوابگاه، سال 76 - اکبر اسعدي

يك روزِ خوبِ باراني - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 65) نورآقا - شهرزاد مقيمي

(امتياز 95) شاخه‌اي براي مردن - ميثم محمدي

تنهایی در سکوت - تابان پناهی

(امتياز 79) مردِ توي فيلم - علي موسوي رحيمي

(امتياز 60) بدخوابي - فرهنگ طهماسبي

(امتياز 80) ماشين رييس - مژگان سببي

(امتياز 76) پيغام‌‌گير - کامران جانميان

(امتياز 40) دغدغه زمين - ترانه بذرافکن

فرشته - ماريا راها / عليرضا صيامي

(امتياز 75) هشت پا - سهيلا صفري

صداي باد - نجمه مولوي

Call waiting (کال‌وي‌تينگ) - فريبا حاج دايي

(امتياز 75) جاروبرقي - مريم بنداني

رنگ‌هاي خاطره - ايمان عابدين

(امتياز 92) ساعت 11 - زهرا سيادت موسوي

(امتياز 90) ميم مثل مادر - محمود مختاري

اون كه رفت... - ميلاد اخگر

و ناگهان... - جواد عاطفه

صدوقه - عماد عبادي

(امتياز 63) عروس كه شدم ابروهامو برميدارم - سكينه عبدالهي

(امتياز 90) نگاه خيس - رويا فتح اله‌زاده

عكس دونفري - افسانه نوري

زشت - روح الله رحيمي

ساعت ديواري . . . - الهام نوبخت

(امتياز 98) مرده ها مي توانند بستني بخورند؟ - حامد افضلي

پسرسرايدار - محمود راجي

سه نخل - اسماعيل حسيني

(امتياز 47) يك روز ابري - مهرشيد متولي

شيپور حمله - غلامرضا معصومي

(امتياز 100) طبقه 1+3 - سروش رستگار

تماشا - شاهد پارسي

(امتياز 80) گودال - حسين چراغي

(امتياز 90) خاموش - علي‌رضا اجلي

نارامش - اشكان عبدي‌نژاد

(امتياز 85) حنا خانم - زهرا سيادت

(امتياز 72) بچه که بوديم - شايان الهامي

(امتياز 94) مقصر - دانيال موحدي‌پور ده ساله ازآبادان

(امتياز 66) توهم - تابان پناهي

(امتياز 78) يك نفر مثل او - ميثم محمدي

(امتياز 92) با من مي‌ماني خانم؟ - مريم دلباري

الفباي دو حرفي- منظورم صفرويکِ کامپيوتر نيست- خيلي وقتِ با دوحرف حرف مي‌زنم - سعيد رفيعي

(امتياز 92) چشم‌عسلي‌ها - ناهيد انواري

(امتياز 78) يک محکوم به اعدام - علي موسوي رحيمي

شاعرِ ميان‌ ما - جواد کاظمي

وقتي‌ سوسك‌ها مي‌رقصند... - پري‌ موسوي‌

(امتياز 88) از‌همين‌حرفا - الهام نوبخت

(امتياز 82) رئاليسم - مهدي علاقهمند

عکس يادگاري - مرتضي محمودي

(امتياز 57) من، جذام، زن - مهيارزاهد

(امتياز 90) شكاركاكايي - اكبر اسعدي

(امتياز 70) روزِ بي‌ماشين - فرهنگ طهماسبي

خواب‌داستانك - بيژن کيا

(امتياز 55) ای کاش برادرهایش نبودند - زهره محمدپور

(امتياز 72) ردِ پا - حسين چراغي

(امتياز 80) دمپايي‌ها - سلماز يگانه‌مهر

(امتياز 80) سگ‌های پوشالی - میلاد ظریف

(امتياز 87) تپه‌هاي سفيد - نجمه مولوی

(امتياز 71) تاريک روشن - ايمان‌عابدين

(امتياز 96) آلاله - آسو حيدري

قايق زمان - امين اسدي مقدم

(امتياز 60) جن - محمدحسن فرازمند

(امتياز 35) مرغ عشق - سروش رهگذر

خانه اجانين - نويد حمزوي

گربة سياه - علي چنگيزي

(امتياز 80) داستان الياس - محمود شامحمدي ـ کرمانشاه

وقتي كارتون تمام شد... - سكينه عبدالهي

(امتياز 69) درست مي‌شه - سيد وحيد نقيبي‌نسب

حياط، باغ - بابك محمدزاده

سپيدارِ وسط‌ِ باغچه - محسن‌ شمس‌

اِما - مهري يلفاني

حياط، باغ - بابك محمدزاده

خانه‌تکاني - افسانه نوري

(امتياز 90) كافي شاپ - رضا كاظمي - از لاهيجان

(امتياز 78) او هم يك آدم معمولي بود - زنيره مربي

اگر شب بشود... - ايمان اسلاميان

(امتياز 80) زناني كه به سقف نگاه مي‌كنند - آيدا پناهنده

(امتياز 100) كوه‌ مه‌ گرفته‌ - دنا فرهنگ‌

(امتياز 75) مرواريد نام تو - عباس عبدي ـ از قشم

(امتياز 98) تصادف - پوپك نويد

(امتياز 88) سوسك - سهيلا صفري

(امتياز 5) هاي قيز! - محمدمهدي نادري

(امتياز 90) نمره هشت، بار دوم - شاهپور شاهبابا

پنجره روشن - مژگان فرخزاد

(امتياز 50) ايستگاه آخر - افسانه نوري

(امتياز 96) عکس ـ پيرامون وارونه‌گي - مازيار بهزادپور

(امتياز 50) من يک هنر هستم - پيام فيض‌بخش

(امتياز 87) دورِ سريع، دورِ کند - علي چنگيزي

(امتياز 72) خط رو خط - ايمان عابدين

خطوط فرضي - ميم. پورسعادت

(امتياز 88) زير نگاه بزها - محمدحسن فرازمند

(امتياز 90) روزِ تعطيل - پوپک نويد

(امتياز 90) سالن انتظار - رضا کاظمي‌

(امتياز 92) شب - محسن شمس

(امتياز 95) غيرقابل پيش‌بيني - نرگس عباسي

(امتياز 70) اعتراف - ايمان اسلاميان

مرد تصادفي - محمدحسن ابوحمزه

(امتياز 2) منتظر باش... ده دقيقه - ايمان اسلاميان

(امتياز 83) گريه کردن هم دل خوش مي‌خواهد - رويا وهمي

گوشه‌ - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 80) بند ناف - ميلاد ظريف - از شيراز

(امتياز 50) سرداب دوم - محمدرضا بيگي

اين‌جا فالوده، نمي‌چسبد... - ايمان اسلاميان

(امتياز 65) دست‌هاي آن پسر - حامد معصومي

(امتياز 61) تمام مونث‌هاي دنيا - ميثم محمدي

(امتياز 87) آسفالت - علي فصيحي

(امتياز 87) بوده يا نه؟ - فريبا حاج دايي

(امتياز 80) او هنوز بر نگشته است - حميدرضا سليماني - از اهواز

(امتياز 92) سطل آشغال - شهرام آذرنگ (شكارچي)

نگفته بودي كه مي‌روي - اسماعيل يوردشاهيان

(امتياز 89) خودت نبودي - نرگس عباسي

(امتياز 85) سقف‌ها - اميرحسين‌ خورشيد فر

(امتياز 68) شكسته‌ - مرضيه‌ گلاب‌گيراصفهاني‌

مثل‌ بابا - سعيد ابوترابي‌

(امتياز 95) نامه‌اي‌ با پاكت‌ زرد - ماندانا زهرايي‌

كنارِ ساحل‌ِ آرام‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 89) نافلز - آناهيتا کمالي

(امتياز 96) مردان رقصان - سروش چيت‌ساز

(امتياز 71) قرچ و قروچ - رويا وهمي

(امتياز 87) قلعه پرتقالي - عباس عبدي

(امتياز 95) پنلوپه رازگو - ساناز سيد اصفهاني

زندگي‌ِ سگي‌ - حامد احمدي‌

(امتياز 98) هنوز بدون عنوان - پويا گزبلند – از شيراز

گنجشك‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

حسرت‌ِ ديدار - همايون‌ خسروي‌ دهكردي‌

(امتياز 10) بغض - عشرت رحمانپور

(امتياز 80) بي‌عنوان 2 - مريم بنداني

و ناگهان فراموشي... - محمدرضا رم‌يار - از شاهرود

(امتياز 91) دخيل بر دستار شروه - سعيد بردستاني

(امتياز 84) پدرم را شكلاتي بپيچيد لطفاً - ليلا جوانمردي

گرم است اين هوا! - مهدي جعفري

(امتياز 30) كاليفرنيا - بيژن كيا ـ از شيراز

(امتياز 87) شاعرِ ميان ما - جواد كاظمي

(امتياز 78) چشم‌انداز - عاطفه آقايي

(امتياز 50) داستان شکسته شدنت - محمدرضا ابوترابي

(امتياز 82) من و سهراب شايگان - محمد سمندري

(امتياز 96) مثل يک فيلم تکراري - کيارش انوري ـ از تهران

(امتياز 60) كلاغ‌ها - دنا فرهنگ‌

پري دريايي - منصور ياقوتي

(امتياز 78) رستوران‌ - مينو همداني‌زاده‌

(امتياز 95) يك تكه كيك - مريم دره شيري

اشكالي‌ از هوا - سروش‌ مظفر مقدم‌

ماهي‌ قرمز - تهمينه‌ زاردشت‌

(امتياز 97) بهترين منظره شهر - مهدي بهروزي

(امتياز 66) شما تو خانوادتون دختر خوب سراغ داريد؟ - مهرشيد متولي

(امتياز 83) سونات‌ زنانه‌ - علي‌رضا محمودي‌ (ايران‌مهر)

(امتياز 94) رو به غرب - نرگس عباسي

داستان‌ جديد - اميد خرمالي‌

بلوک 417 - نوشين وفادار - از مشهد

شغال‌ها - محسن‌ شمس‌

(امتياز 28) مورچه‌ها - محمود شامحمدي ـ از کرمانشاه

(امتياز 83) عنکبوت - فريبا حاج دايي

(امتياز 98) كارِ هر روزه‌ - ‌علي‌ صالحي‌

(امتياز 80) غروب‌ِ باراني‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 73) وقتي‌ مرده‌شورها به ‌سرشان‌ ژل‌ مي‌زنند - علي‌رضا صوتي‌ (12 ساله)

وقتي کلاغ‌ها آواز مي خوانند - علي آرام

(امتياز 90) بازي‌ - مژگان‌ فرخ‌زاد

سرداب‌ - محمدرضا بيگي‌

(امتياز 92) دريچه - عاطفه آقايي

مردي‌ مثل‌ هيچ‌كس‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد ـ از انديمشك‌

(امتياز 96) ماهي‌ - عباس‌ عبدي‌ ـ از قشم‌

(امتياز 95) داداشي‌ - هادي‌ حكيميان‌

(امتياز 86) رويا - غلام‌رضا شيري ـ از خوزستان - ايذه

جادة‌ كوهستاني‌ - محمدرضا نظرزاده‌

(امتياز 88) باد پَر را بُرد - بتول‌ عباسي‌

(امتياز 70) تقي خلُّّو - علي آرام

(امتياز 78) شب بود - امين نيكفر - از سبزوار

(امتياز 89) زخم‌ - محسن‌ شمس‌

(امتياز 42) چند داستانک - ملودي خادم ثامني

(امتياز 60) روزهاي‌ خاكستري‌ - محمود خوافي‌

(امتياز 93) پلنگ و فلز - عماد عبادي

(امتياز 84) پيشگوي معبد دلفي - رها رسپينا

(امتياز 78) مادر - مهدي فاتحي

(امتياز 87) استفراغ - نرگس عباسی

(امتياز 72) يك آجر - علي طاهري شَلماني

(امتياز 91) خورزرده - عاطفه آقايي

(امتياز 15) سمفوني رنگ‌ها - نازيلا سلجوقي – از تهران

(امتياز 88) معرکه - علي سالاري - از اصفهان

(امتياز 79) نامكرر - احمد پوري‌

روز هفتم‌ - كامران‌ عاليان‌

(امتياز 87) صداي گلوله - مهدي معيني مهر

(امتياز 70) دوازده‌ قدم‌ تا درخت‌ توت‌ - سمن‌ مرادي‌

(امتياز 50) قاب‌ يك‌ تصوير - سارك‌ اعطا

خط‌ِ صاف‌ - سيامك‌ ايثاري‌

مرغابي‌هاي‌ بنفش‌ - فريده‌ نجم‌آبادي‌

(امتياز 62) سينما - ترانه جوانبخت

پل ورسك - اكبر اسعدي

گفت‌وگو - سروش‌ رستگار

(امتياز 90) يادداشت‌هاي‌ يك‌ صفحة‌ سفيد - رسول‌ نظرزاده‌

(امتياز 45) نبش قبر - ساناز سيد اصفهاني

(امتياز 85) از عمه‌هايم‌... - منيژه‌ آلبوغبيش‌

(امتياز 88) وقتي‌ كه‌ مُردم‌ - ليلي‌ صابري‌نژاد

(امتياز 55) غروب‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

كل‌بهيه‌ - محمود جعفري‌

(امتياز 81) زندگي روي گُسَل - آناهيتا کمالي

سياه دره سبز - محمد اذغاب

(امتياز 68) نيم‌ساعت قبل از زلزله - آناهيتا کمالي

(امتياز 80) پوستِ‌ موز - حسين‌ نوروزي‌پور

(امتياز 85) جيغ ويلن - مسعود بهارلو

(امتياز 81) دوشنبه‌ها - ساناز سيداصفهاني

در جست‌وجوي احساس خوش - رويا وهمي‌

چرخ‌ و فلك‌ - غلام‌ رضا معصومي‌

(امتياز 90) چهارخانه‌ - انوش صالحي

(امتياز 76) ‌پري - محمدمهدي طالقاني‌

ضربه‌ - مينو همدرني‌زاده

چاقوي‌ ضامن‌دار دسته‌مشكي‌ - پرويز شيشه‌گران‌

(امتياز 55) باز هم‌ زير باران‌ - جلال‌ توكلي‌

(امتياز 51) اسبي‌ براي مردن - علي‌ دستمالي‌ ـ سنندج‌

(امتياز 80) رابطة‌ پيپ‌ و كتري آب‌ جوش‌ - مريم‌ محمدسليمي‌

سوپ‌ - افشين‌ رئوف‌

(امتياز 92) عموجان‌ قوام‌ - فرناز بهزادي

(امتياز 90) آن‌ طرف‌ كوچه‌ - ميلاد ميرمحمدصادقي‌

غريبه‌ - دنا فرهنگ‌

يك‌ گوشة‌ تاريك‌ - سودابه‌ آقاميري‌

فراموشي‌ - سيامك ايثاري

نسيم‌ بهاري - ميلاد ظريف‌

زن‌ در آشپزخانه‌ - جعفر مقدم‌

اتاقِ‌ پدر - سارك‌ اعطا

(امتياز 89) ظهر آن‌ روز - محسن‌ شمس‌

بچه‌اي كه‌ نمي‌خواستم‌ - بتول‌ عباسي‌

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate