20 سپتامبر150
یاحق، کاغذهای جفت و تاقتان رسید، توضیح آنکه اول جفت و بعد تاق بود، به اضافة یک روزنامه که با پست هوایی فرستاده شده بود. فلسفهاش را نفهمیدم چون هر چه خواندم چیز فوری توش پیدا نکردم که صد فرانک مخارج پستش شده بود- این هم یکجور مشدیگری بود، مثل بابیگری و روشنفکریگری و گریهای دیگر، اما این که از عدم عریضهنگاری حقیر گلهمند هستید خیلی تعجب میکنم: اولندش که نامهنگاری هیچوقت نقطة ضعف( به قول فرنگیمآبها) این جانب نبوده است، دومندش از کاغذ و اینجور چیزها و حتی از زبان باستان و خط باستانی و خیلی چیزهای باستانی دیگر که به دُم ما بسته است عقم مینشیند. حالا دیگر شماها که بچههای قرن اتم هستید چرا باید آنقدر کهنهپرست باشید؟ کاغذنویسی در زمان مرحوم مادام دوسوینیه و شادروان قایممقام و اینجور موجودات پرچانه و پرمدعا و خودنما سوکسه داشته و یکجور اظهار لحیه به شمار میرفته، چون هنوز گویا تلگراف و تلفون پا به عرصة وجود نگذاشته بود. از شما چه پنهان که وسایل چاق سلامتی اخیر هم دیگر از مُد افتاده. حالا دیگر قرن تلهویزیون است. به این ترتیب که اول سال به اول سال روی صفحة تلهویزیون موجودات قیافة خودشان را به هم تحمیل میکنند، بنجول موسیو به هم میگویند و خندة لوسی هم باز اگر دلشان خواست تو صورت هم میکنند همین. مگر کتاب فتانة اصفهانی را نخواندهاید؟ در آنجا نه تنها مکاتبات و مراسلات به توسط تلهویزیون انجام میگیرد بلکه از اروپا به افریقا تلهبنداز هم میشود، البته بیآنکه مقاربت جسمانی میان زن و شوهر شده باشد و از شما چه پنهان تلهترکمان هم صورت میگیرد، یعنی بچة آنها نمیدانم چرا در استرالیا به دنیا میآید و همة این کارها را باور بکنید در آن کتاب تلهویزیون انجام میدهد. البته که هنر نزد ایرانیان است و بس. ما که ملت عقبافتاده هستیم و در مدار48 درجه مسکن داریم همة این چیزها را میدانیم و حدس زدهایم. بر پدر باورنکن لعنت! خوب حالا که رفتی ممالک خاجپرستان دو قرتونیمت هم باقی است؟ چند صباحی در آنجا معلق میزنی، چند تا ادای تازه یاد میگیری، خیلی هم همت بکنی یک زن رختشور فرنگی هم میگیری و به میهن عزیزت برای خدمات اجتماعی برمیگردی، البته با مقادیر زیادی باد و برود. اگر زنت خوشگل بود شکی نیست که ترقیات روزافزون خواهی کرد و بعد هم توی یکی از بندهای « الف» و« ب» و « ج» میافتی و داد و بیدادت بلند میشود و بعد هم مثل پدربزرگت با دختر خدمتکار عشقبازی میکنی و مثلاَ یک سفر هم به کربلا میروی و با کلیددارباشی تجدید عهد میکنی. حالا ما باید سوبلمه بخوریم؟ راستی معلومات اخیری که به اصرار اینجا گذاشتی کمافیالسابق سر جای خودش است، آیا لازم است که آن را به توسط کسی بفرستم؟ مگر در گمرک ایران کاغذ و نوشته و اینجور چیزها را وارسی میکنند و باید حساب و کتاب پس داد؟
این هم کاغذ مفصل دیگر چه میخواهی؟ از قول من به رییس جمهور خیلی سلام برسان و وشگانش بگیر.
دیدار به قیامت. یاهو قربانت. صادق هدایت.
امضا
حروفچین: ش. گرمارودی
از کتاب«نامههای صادق هدایت» گردآوری محمد بهارلو - نشر نگاه