
27/11/25
گل گرات1 دو کاغذ دیگر که یکی توسط پیام نو و دیگری سخن بود رسید که اولی 3 و دومی 2 قصة دزفولی همراه داشت. جمعآوری آنها بسیار دقیق و حسابی بود. همانطور که نوشته بودید گناه به گردن خط کثیف ماست که اشکالات عجیب در چاپ تولید میکند. به همین مناسبت قبلاً هم تذکر دادم که نسخة رونویس آنها را نگه دارید، به این جهت که اگر این قصهها در مجلات چاپ شد به اضافة غلط اعراب اشتباه مطبعه هم با آن توأم خواهد شد، لذا خوبست نمونة آنها باشد تا اگر روزی قرار شد مجموعة علمی از Dialectes مختلف با حروف لاتین چاپ بشود بتوان از آنها استفاده کرد، چون ممکن است اصل نسخه از بین برود من گمان میکنم این قصهها بهتر است با حروف صدادار به انضمام ترجمة تحتاللفظی چاپ بشود. چون از لحاظ Phone'tique بسیار مهم است. قصة، لالایی، دوبیتی، مثل، متلک، معما، افسانه و جادوگری و اعتقادات و دوا درمان و غیره هم هر چه به دست میآورید ضمیمه کنید و یا اقلاَ یادداشت بکنید که ممکن است روزی به درد بخورد. خواستم یکی از قصهها« سرگذشت ملک محمد» را رونویس بکنم، در صفحة 2 آن به اشکال برخوردم، از این قرار است: وقتی که گربه وارد چادر میشود و میرود در چشم شش برادر میشاشد« درومه اچادر رف، قدری ره رف، بیس چن (44) سگی، گف ای ملک محمد خبر ندوری که تییاشیش برادرته کور کوردمه...» اشکال سر چن سگی است. در پاورقی چن« باندازه» معنی شده. سگی را نفهمیدم چیست، اگر ممکن است توضیح بدهید. اشعاری که اخیراَ راجع به توده فرستاده بودید و پیام به توده در روزنامة مردم دیروز چاپ شده بود برادر کوچک پرویزی که اخیراَ آمده برایم خواند، مطالب حسابی داشت. شعر باستانشناس را ندیدهام، لابد در مجله چاپ خواهد شد. مریم خانم آپاندیست به قول فرهنگستان شکموارهاش را در مریضخانة شوروی عمل کرده. حالش خوبست. گمان میکنم به خانهاش رفته باشد. نوشته بودید که خیال انتقال تهران را دارید. نمیدانم مقصودتان چیست، آیا کار دیگری در نظر گرفتهاید و یا Nostalgie پیدا شده. تهران به همان کثافت سابق و خیلی گهتر از پیش شده. این که راجع به بداخلاقی گریشمن نوشته بودید متأسفانه در همه جا باید این کثافتکاری را دید و زیر سبیل گذاشت. بعد از آن امتحان بزرگی که به اسم آزادی و در حقیقت برای خفقان آزادی دادیم دیگر کاری از دست کسی برنمیآید. به قول عبید« مخنثی میگذشت ماری خفته دید گفت: دریغا مردی و سنگی». این گندستان مرد و سنگ ندارد. از همة این حرفها گذشته و باید حقیقتاَ اولاد شش هزار سالة داریوش بود تا باز هم به این جنغولکبازیها فریب خورد. مطالب بسیار مفصل و عجیب است ولی خیانت دو سه جانبه بود و حالا تودهایها خودشان را گهمالی میکنند برای اینکه اصل مطلب را بپوشند. به هر حال افتخارات گهآلود خودمان را باید قاشق قاشق بخوریم و بهبه بگوییم.
قربانت( امضا(
1اصطلاح دزفولی یعنی گل گرفته بشه.
از: مجموعهای از آثار صادق هدایت - گردآوری و مقدمه: محمد بهارلو - انتشارات طرح نو - چاپ اول، زمستان 72
حروفچین: ش. گرمارودی