برگردان: احمد گلشيري
بندهاي 1و2 اين دو بند، که آغاز صوري داستان را تشکيل ميدهند، چنان طرحريزي شدهاند تا زمينة کلي فضاي داستان را ارائه دهند. در بند نخست، شهر جفرسن آنگونه که امروز ميبينيم توصيف ميشود؛ در بند دوم، فضاي شهر در پانزده سال پيش به ياري تقابل به خواننده القا ميگردد. دو تصوير متقابل ياد شده اين واقعيت را ارائه ميدهند که زندگي قديمي شهر هيجان و آب و رنگي بسيار بيش از زندگي کنوني داشته است. بند دوم پُلگونه است و به طور مستقيم به بند سوم منتهي ميگردد که در آن يکي از زنان سياهپوست، که به دقت توصيف شده، انتخاب ميشود تا کار تقابل را بر عهده بگيرد. غرض از اين دو بند نخست آن است که ما در بطن سنت تاريخي، که به عنوان قالبي خشن براي اين داستان به کار گرفته شده، قرار بگيريم.
بند 3 در بند سوم نانسي، که آدم اصلي داستان است، معرفي ميگردد. به انتخاب دقيق جزئيات، که براي تصوير شخصيت او طرحريزي شدهاند و ما را براي رويدادهاي بعد آماده ميکنند، توجه کنيد. در اينجا خوب است به بررسي نظرگاه يا زاوية روايت، که داستان به ياري ان ارائه ميگردد، بپردازيم. داستان، آن گونه که براي ما نقل ميشود، از چشم مردي نقل ميشود که دوران کودکياش را به ياد ميآورد و به منظور خلق احساس فاصلة زماني و قدمت، داستان از چشم چند کودک ديده ميشود؛ و نيز تمامي جزئيات اين بند به دقت دستچين شدهاند تا نشان دهند که نانسي در چشم اين کودکان چگونه مينمايد؛ کودکاني که بسيار ميبينند، بخشي کوچک از آنچه را ميبينند درک ميکنند و در برابر بقيه درشگفتاند. اين شيوة ويژة گشودن داستان، آنگونه که از چشم کودکان ديده ميشود، ابزاري عام است. به کارگيري شگرد در اين شيوه دشوار و تا حدودي مخاطرهآميزست. اين شگرد در داستان حاضر براي کار آدمپردازي مناسب و بجاست.
بندهاي 4 و 5 داستان تا اينجا به ياري شرح پيش رفته است. ضرباهنگ در آن، حالت تفنني داشته و بسياري چيزها در آن به اشاره بيان شده است. دقت کنيد که چگونه عيسي به آرامي وارد داستان ميشود. در بند پنج تصوير موجز و مختصر عيسي را بررسي کنيد. جدايي عاطفي کودکان در آخرين عبارت بند پنج هوشيارانه القا شده است.
بندهاي 6 تا 10 اين قطعة مختصر، که به صورت گفت و شنود است، رابطة نانسي و بچهها ، احساس فاصله ميان آنها، و نيز احساس تملک نسبت به نانسي را از جانب آنها القا ميکند. چنانچه ارتباط اين بندها را با بند پيشين( بند پنج) در نظر بگيريم نکتههاي بسياري را پيرامون عقيدة پدر بچهها نسبت به نانسي در مييابيم.
بندهاي 11 و 12 شرح مستقيم در اين دو بند ادامه مييابد، اما اين شرح انباشته از اشاره است. نکتة جالب توجه آن است که در اين داستان به بررسي شگردي بپردازيم که به ياري آن ويليام فاکنر از طريق اظهار نظرها و واکنشهاي آدمهاي داستان به ارائه يکي ديگر از آدمهاي داستان دست ميزند. جملههاي نامربوط چنان طرحريزي شدهاند تا شيوهاي را القا کنند که در آن کودکي رويدادهايي را تکهتکه ميبيند و تکتک آنها را کنار هم ميگذارد تا تصويري ناقص به وجود بيايد. به ويژه صرفهجويي در پرداخت صحنة برخورد نانسي و آقاي استوال، در بند دوازده، و نيز جدايي کامل نويسنده را از داستان بررسي کنيد. شيوة بازگويي داستان به ياري خاطرات يک کودک معمولاَ داراي اين مزيت است که احساس جدايي نويسنده را از داستان در ذهن خواننده به وجود ميآورد.
بندهاي 13 و 14 اکنون توجه کنيد که چگونه شرح مقدماتي داستان به صورت يک رشته صحنههاي گزارشي دقيق در ميآيد. در اينجا ما با صحنة زنندة ديگري روبهروييم که به ايجاد وحدت تأثيري که ويليام فاکنر قصد القاي آن را دارد ياري ميرساند. خشونت سنگدلانه و گزارش موجزي که در ارائة اين صحنه به کار رفته احتمالاَ چيزي را مديون آثار ارنست همينگوي است.
بندهاي 15 تا 18 نويسنده همچنان پيش ميرود تا تصوير زنندة ديگري به ما ارائه دهد که نه تنها در خدمت آگاهي بيشتر ما از شخصيت و موقعيت نانسي قرار ميگيرد بلکه از رابطة نانسي و عيسي نيز تصويري در اختيار ما قرار ميدهد. دقت کنيد که چگونه جزئيات ويژهاي که ويليام فاکنر پيشتر به کار گرفته تا تصويري از عيسي به ما نشان دهد، در دو سطر آخر بند 15 تکرار شده است. با اين همه، اشارهها اندکي روشنتر و دقيقتر است. گفتوگوي عيسي و کدي هوشيارانه طرحريزي شده تا معصوميت کودکان و نيز درک آنان را از آنچه به ذهنشان ميرسد نشان دهد. به پيشاگاهي2 بند 18 دقت کنيد. اين پيشاگاهي به آساني احتمال داشت با تأکيدي بيش از حد ارائه شود.
بندهاي 20 و 21 [ در اينجا] کنجکاوي کدي برانگيخته ميشود. پاسخ عيسي تا چه اندازه اين کنجکاوي را ارضا ميکند و چه اندازه بر آگاهي ما از روابط عيسي ونانسي ميافزايد؟ چه اشارههاي ديگري از بند بيست و يک حاصل ميشود؟
بندهاي 22 تا 29 شرح با تصوير حادثة فرعي ديگري، که بيشتر به ياري گفتوگو القا ميشود، پيش ميرود. در اينجا خوب است داستان را از آغاز مورد بررسي قرار دهيم تا ببينم که، در صورت امکان، تصوير کلي که نويسنده قصد داشته، به ياري اين شگرد نو، از زمان و مکان داستان ارائه دهد تا چه اندازه مناسب است. آيا ميتوانيد نويسندة ديگري را به ياد بياوريد که در عين حال که به شرح رويدادهايي ميپردازد که به بخش اصلي داستان منتهي ميشود، زمينة کلي داستان را نيز ميسازد و در اين راه رفتهرفته تصوير اصلي داستان را به ياري يک رشته رويدادهاي فرعي به ظاهر بيارتباط، گسترش ميدهد؟ آيا ويليام فاکنر چند کودک را، به عنوان ناظران رويدادهايي که به گزارش آنها ميپردازد، به عمد در داستان نگنجانده است؟ و اگر چنين است، سبب اين کار چه بوده است؟ به گمان شما چنانچه داستان از دريچة چشم يک کودک به ما ارائه ميگرديد با موفقيت بيشتر يا کمتري بيان ميشد؟ البته، از يک نظر، نويسنده داستان را از چشم يک کودک ارائه کرده است، اما ما همواره بر اين واقعيت آگاهي داريم که اين تفسير محدود از رويدادها حاصل مقايسة برداشتهاي شخصي يک کودک با برداشتهاي کودکان ديگر است. اشارههاي نهفته در گفتوشنود بندهاي27 تا 29 کدامند؟ و نيز چرا صحنه ناگهان تا اين حد به طور دقيق در کانون توجه ما قرار ميگيرد؟
بند 30 به وقفة با اهميت و توقف حرکت داستان توجه کنيد و اينکه چگونه اين موضوع به ياري شگرد در دو جملة نخست اين بند القا شده است. در جملههاي سوم و چهارم چه چيزي ناگفته مانده است؟ اين سکوت آبستن چگونه بر تأثير داستان ميافزايد و چگونه سبب ميشود تا در راه بودن خبري نامطلوب را نه تنها به ذهن کودکان بلکه به ذهن خواننده متبادر کند؟
بندهاي 31 تا 36 به ايجاز فشرده و تفکرآميز اين قطعة کوتاه گفتوشنود دقت کنيد و به ويژه بيزاري بچهها را از پاسخگويي به مادرشان مورد توجه قرار دهيد و اينکه نويسنده چگونه در القاي اين بيزاري به خواننده موفق شده است، بيآنکه به شرح بپردازد.
بندهاي 37 تا 45 نويسنده چگونه در القاي آرام اهميت اين واقعيت که عيسي رفته توفيق يافته است؟ بررسي کنيد که گفتههاي کودکان چگونه هالهاي از ترس ميآفريند؛ هالهاي که اوج داستان را از پيش خبر ميدهد. به گمان شما چگونه اين احساس ترس به کودکان القا شده است؟ غرض از تأکيد پياپي بر ترس مبهم آنان چيست؟ همين پرسش را در خلال دو سه صفحة بعد پيوسته پيش خود مطرح کنيد. در بند 45 توجه کنيد که چگونه غيبت پدر به طور تلويحي ميرساند که بچهها در حضور او ترسهاي خود را مطرح نميکنند و تنها در حضور مادرشان به اين کار ميپردازند. چرا نويسنده ميخواهد که ما اين واقعيت را دريابيم؟
بندهاي 46 تا 54 ظاهراَ فضاي ترسآلود پدر و مادر را نيز در برگرفته و گفتوشنود آنان طوري گزارش ميشود که نشان ميدهد بچهها با علاقهاي بسيار بدان گوش مي دهند و سعي دارند به استنباط خود از آنچه ميشنوند دست يابند. تمامي اين قطعه نمونة تحسينانگيزي است در خور بررسي که چگونه فضاي داستان ميتواند از طريق گفتوشنود و با جملههاي کوتاه و سرشار از اشاره، و نه بيان مستقيم، به گونهاي کمابيش تسلط جويانه القا گردد. به قصد تحليل گسترش طرح، به بررسي داستان از آغاز تا اينجا بپردازيد. پرداخت پيشاگاهي و تلواسه؛ صرفهجويي و غمض کلامي که داستان به ياري آنها تا اينجا گشوده شده؛ استفادة نويسنده از اشاره؛ و تناسب کلي بخشهاي داستان را در صحنههاي گوناگون مورد بررسي قرار دهيد.
بندهاي 55 تا 57 در بند57 ، که قطعهاي به هم فشرده است، شرحي درخشان از روانشناسي کودکان در ارتباط با پدر و مادرشان به دست داده ميشود. احساس ميشود ک اين کودکان پدر و مادر خود را، حتي در مسائلي که آنان تصورش را نميکنند، ميشناسند. آيا در اين بند اشارة خاصي پيرامون پدر و رابطهاش با طرح داستان ميبينيد؟ در جملة آخر چرا با چنين دقتي به سن سه کودک اشاره ميشود؟ آيا نانسي انتظار دار که پدر او را به خانه برساند؟ اگر چنين است، چرا انتظار دارد؟ به گمان شما بچهها سبب اين کار را ميدانند؟ چرا بند 57 از جملههاي کوتاه( ساده) تشکيل شده است؟
بندهاي 58 تا 71 اين قطعه با موفقيت به موضوعي بياندازه دشوار دست مييابد. قطعه نسبتاَ کوتاه است و با اين همه توفيق مييابد به ياري اشاره به افشاي موقعيتي بسيار پيچيده بپردازد. نويسنده دشوارترين شيوة ممکن را براي حصول آنچه در پي آن است در پيش گرفته است. ارائة گفتوشنودي که در آن نانسي و پدر و هر يک از کودکان در آن سهيم باشند، بيآنکه علاقة محوري داستان از ميان برود يا گفتوگو بي سبب طولاني شود، شاهکاري کمابيش ناممکن بوده و با اين همه در اينجا تکتک دشواريهاي شگرد از ميان رفته است. سطر به سطر اين قطعه را با دقت بسيار مورد بررسي قرار دهيد. توجه کنيد که چگونه بچهها ظاهراَ آزادانه سخن ميگويند و با اين همه آنچه ميگويند چنان طرحريزي شده تا به راستي اطمينان نانسي و پدرشان را جلب کند. چرا گفتههاي نانسي، در قياس با گفتههاي بچهها و پدرشان، درخشان و با اسلوب است. عيسي، هر چند حضور ندارد، با اين همه در عمل حقيقيترين شخصيت تصوير است. به تقابل ميان گفتة دو کودک در بندهاي 70 و 71 توجه کنيد. نويسنده با نقل آنچه آنان ميگويند چه تأثيري را قصد دارد القا کند؟
بند 72 آخرين گفتة کدي تأثير داستان را کامل ميکند.
بندهاي 73 تا 75 بند اول اين قطعه بندي رابط براي رسيدن به صحنة بعد است. بندهاي 74 و 75 را به دقت مورد بررسي قرار دهيد تا به روشني به شگردي دست يابيد که به ياري آن ويليام فاکنر وحدت تأثير را در داستان گسترش ميبخشد و براي اين کار صحنه را به ياري برداشتهاي بچهها ارائه ميدهد. هوشياري خاموش بچهها برداشتهاي آنان را هر چه بيشتر هراسناک نشان ميدهد. اکنون تصوير، در ابتدا، بيشتر از طريق گوش بچهها براي ما ارائه ميشود تا از طريق چشمهاي آنان. به تأثير تداوم در آخرين جمله از بند 74 توجه کنيد. چرا نويسنده ما را واميدارد تا نانسي را صرفاَ از طريق تأثير چشمهايش بر بچهها ببينيم؟ ويليام فاکنر اين تأثير را چگونه ارائه ميدهد؟ چرا نانسي همين که بچهها را ميبيند دست از ناله برميدارد؟ يه ويژه شيوة پيشاگاهي نويسنده را در اين قطعه مورد بررسي قرار دهيد.
بندهاي 76 تا 78 تمهيد آوردن نانسي و خواباندن او در اتاق بچهها به جاي آشپزخانه چه تأثيري ميآفريند؟ آيا اين کار تأثير کلي را دقيقتر در مرکز کانون توجه قرار نميدهد؟ تأثير جملة دوم بند 76 از نظر شگرد داستاني چيست؟ آيا تأثير تمامي اين قطعه به افراط کشانده نشده، يا اينکه به دقت برآورد شده تا فشاري را که بر آن اعمال ميشود تحمل کند؟ به صراحت پرسش کدي در بند 78 توجه کنيد.
بندهاي 79 تا 84 تأثير پاسخ نانسي چيست؟ به گمان شما نويسنده به دقت اين تأثير را ارائه کرده است؟ در وهلة اول و دوم، نانسي به پرسش کدي پاسخ نميدهد. ظاهراَ به نظر ميرسد که ترس او مانع از شنيدن پرسشهاست. با اين همه، او ظاهراَ از پرسش سوم کدي آگاه است. چرا کدي بچهاي است که به پرسش ميپردازد؟
بندهاي 85 تا 98 نقش ديلسي در داستان چيست؟ توجه خواهيد کرد که او توصيف نميشود و حضورش صرفاَ چون و چرا ناپذيرست. آيا او به عنوان تقابل در برابر نانسي قرار ندارد، و اگر چنين است، غرض از اين تقابل چيست؟ آيا احساس ميکنيد که نويسنده بيسبب او را در داستان گنجانده است؟ آيا نميانديشيد که گفتوشنود اين قطعه از نظر شگرد داستاني چيزي مديون آثار ارنست همينگوي است؟ اين داستان را به طور کلي با داستان« از پا نيفتاده» مقايسه کنيد و سعي کنيد ببينيد چه ويژگيهاي مشترکي در کار ويليام فاکنر و ارنست همينگوي وجود دارد. تصور ميکنيد که اين ويژگيهاي مشترک به طور مستقل در داستان گنجانده شده يا اينکه ويليام فاکنر به راستي اثر همينگوي را مطالعه کرده است؟ شيوههاي شگرد را که به ياري آنها هر يک از دو نويسنده تأثيرهاي فضاي داستان را ارائه کرده در تقابل قرار دهيد و ببيند که چرا هر شيوه به ويژه براي نوع داستاني که اين شيوه در آن به کار رفته مناسب است. چرا جيسن ميگويد:« من سيا نيسم؟» توجه کنيد که چگونه دو جملة آخر بند 96 ما را براي بند بعد آماده ميکند. نويسنده در توصيف خود از نانسي، در بند 98، تلاش ميکند دقيقاَ چه تأثيري را القا کند؟ اين تأثير چگونه به تأثير اصلي داستان ياري ميرساند؟
بندهاي 99 و 100 تأثير تکرار گفتة جيسن، که پيش از پرسش او از نانسي آمده، چيست؟ توجه کنيد که جملههاي نانسي در بند 100 چه اندازه قاطعانهاند و چگونه تأثيري که القا ميکنند به ياد ماندني است.
بند 101 تصوير در اينجا بسيار دقيق است و چنانچه به عنوان خاطرهاي از دوران کودکي براي ما نقل نميشد، احتمالاَ باور کردني ارائه نميگرديد. در اينجا بررسي ضرباهنگ داستان و به ويژه بررسي شيوهاي که در آن موقعيتي دلهرهآور تداوم مييابد بيآنکه، در قطعهاي که حرکت آرامي دارد، کمابيش کنشي در کار باشد، کاري جالب توجه است.
بندهاي 102 تا 108 چگونه گفتههاي جيسن در اين قطعه بر هراسناکي تأثير داستان ميافزايد؟ آيا جدايي کامل اين گفتهها از معناي صحنه سبب تشديد اين معنا نميشود؟ يک بار ديگر اهميت جملة جيسن را، در بند107 ، که ميگويد سياهپوست نيست بررسي کنيد. پرسش آخر ديلسي بار ديگر او را به طور دقيق در کانون توجه ما قرار ميدهد.
بند 109 اين بند را با دقت خاص مورد بررسي قرار دهيد. اين بند رابط از نظر ساختار داراي اهميت است ونويسنده را ياري ميدهد تا تنش را کاهش دهد بيآنکه قدرت داستان رنگ ببازد. به علاوه، اين بند و به ويژه آخرين کلمات آن طنزي تازه و نظرگير به داستان راه ميدهد.
بندهاي 110 تا 118 بررسي اين قطعه با توجه به بافت آن جالب توجه است و اينکه ببينيم چگونه نخهاي زيادي در الگوي آن به هم تنيده شده است. در اين بندها:
ـــ تمناي بچهها که از مادرشان ميخواهند نانسي پيش آنها بماند؛
ـــ رابطة جيسن و پدر و مادرش؛
ـــ ترسهاي نانسي از دريچة چشم کدي؟
ـــ ترسهاي نانسي از دريچة چشم پدر و مادر؛
ـــ و سرانجام نگاه دقيق به رابطة پدر و مادر و رابطة جيسن با هر يک از آنان در اختيارما قرار ميگيرد. در اينجا حل اين دشواري که ويليام فاکنر خود را ملزم کرده است تا تمامي اين روابط بايد ارزش دقيق خود را ارائه دهند، در خور اهميت است؛ درجات گوناگون احساس نيز در اين رويداد فرعي نورهاي خفيف جالبي بر ارتباط نانسي با عيسي ، با بچهها و با پدر و مادر افکندهاند. همين روابطند که کامل بودن يا نبودن نسبي آنچه را کودکان ميبينند و نيمي را درک ميکنند مشروط ميسازند.
بندهاي 119 تا 121 نويسنده تا اينجا به ما نگفته است که پدر تصميم گرفته به چه کاري دست بزند. اکنون ما از طريق پيامي که کدي به نانسي ميرساند بر اين نکته آگاهي مييابيم. سماجت پرسش مداوم کدي به دقت برآورده شده تا تنش نانسي را افزايش دهد و نويسنده در اينجا تصوير نانسي فنجان قهوه به دست را تکرار ميکند و، با واداشتن نانسي به انداختن فنجان، مصرانه موقعيت عاطفي را شدت ميبخشد. صداي آهنگيني که نانسي از خود درميآورد دوباره به دقت توصيف ميشود. يکي از جالبترين ابزارهاي شگرد کار ويليام فاکنر تکرار برخي جزئيات، نظير همين تکرار نانسي فنجان قهوه به دست است و ديگري اشارة مداوم جيسن است که ميگويد سياهپوست نيست. هنگامي که داستان را به پايان رسانديد، آن را در جستوجوي يافتن نمونههاي تکرار جزئيات به دقت مرور کنيد و ببينيد که آنها در تنيدن داستان به هم و بخشيدن تناسب و دادن تأکيد لازم چه نقشي دارند. آيا ميانديشيد که در گنجاندن تکرار ياد شده افراط شده است؟ بند 121 براي آن است که نانسي را از دريچة چشم بچهها به طور دقيق در کانون توجه ما قرار دهد.
بندهاي122 تا 145 تا اينجا توجه کردهايد که چگونه ويليام فاکنر تا حدي زياد در پي آن است که ، با به کارگيري گفتشنود، به تأثيرهاي غير مستقيم خود دست يابد. سراسر اين داستان درس عيني باارزشي است که آدمپردازي در آن، با گيرايي، به ياري گفتو شنود انجام ميگيرد، اين شيوه بر پاية به کارگيري دقيق گفتوشنود در هم تنيده متکي است. در ارائة اين گفتوشنود موازنه طوري بايد برقرار گردد که چيزي از ساختار مرکزي تصوير کاسته نشود. در غير اين صورت، به بهاي از دست رفتن تأثير اصلي، که هدف نويسنده رسيدن بدان است، جزئيات بيسبب مورد تأکيد قرار ميگيرد. در اين گفتوشنود به بررسي اشارههاي طنزآميز گفتههاي نيمه معصومانة کودکان و حتي اشارههاي طنزآميزتري که در گفتههاي نانسي است بپردازيد. ببينيد که او چگونه سعي ميکند به ياري بازي با غريزة خودپسندي آنان از امينت خود اطمينان حاصل کند. آيا به گمان شما جيسن تنها بچهاي است که ميترسد، يا تصور ميکنيد که کدي از جيسن بيشتر ميترسد؟ بچهها چگونه سعي ميکنند به خود اطمينان دهند؟ چرا نانسي هنگام عبور از کوچه بلند صحبت ميکند؟ چگونه گفتة کدي در پايان قطعة حاضر اين احساس را در ما به وجود ميآورد که گفتهها و کارهاي نانسي گوياي آن است که شخص ناديدة ديگري همراه آنان يا نزديک آنان است؟ چرا کدي اين شخص ناديده را پدر خود به حساب ميآورد و نه عيسي؟ آيا شما احساس ميکنيد که بچهها در معرض خطري قرار دارند؟ چگونه تمامي اين صحنه نقطة اوج داستان را از پيش خبر ميدهد؟
بندهاي146 تا 151 به دقت به بررسي اين قطعه و نيز گفتو شنود صفحة پيش بپردازيد. ويليام فاکنر چگونه موفق ميشود، بدون هر گونه توصيف مستقيم عواطف نانسي يا بچهها، در راه بودن پيشامدي نامطلوب را به ما القا کند؟ به گمان شما چرا نانسي جيسن را« آقا» خطاب ميکند؟ تأثيري را که جملة ششم بند 151 خلق ميکند مورد بررسي قرار دهيد؛ و اينکه چگونه نويسنده موفق ميشود احساس يکي بودن و کامل شدن نانسي و خانهاش را به ما القا کند؛ و نيز امنيت نسبي را که ظاهراَ خانه، تا وقتي در آن تنها نيست، به او ميبخشد. چرا نويسنده بر بوي خانه و بوي نانسي تأکيد ميکند؟ چرا نانسي همين که به خانه وارد ميشود و در به روي هر چه در بيرون است ميبندد، ناگهان از بلند سخن گفتن دست ميکشد؟
بندهاي 152 تا 159 وقفة ناگهاني که در جملة پيش[ جملة آخر بند 151 ] ارائه ميشود احساس مواجهه با درماندگي و در راه بودن پيشامد نامطلوب را در ما تشديد ميکند و تأثير حاصل به طور دقيق در بند155 خود را نشان ميدهد. حتي جيسن، که نسبت به آنچه روي ميدهد کمترين آگاهي را دارد، مضطرب است و ميخواهد بگريزد. مفهوم طنزآميز اشارة نانسي در بند 158 چيست؟ آيا به گمان شما کدي، در بند159، اعتماد خود را نسبت به نانسي رفته رفته ازدست ميدهد؟
بندهاي 160 تا 165 وحدت تأثير تصويري و کامل را که سه جملة بند 160 به ما القا ميکند مورد بررسي قرار دهيد. به گمان شما در صحنهاي که اکنون آغاز به گشوده شدن ميکند، بچهها ميتوانند، کمابيش کاملتر، به اشارههايي از آنچه قرارست روي دهد دست يابند؟ آيا ميتوانيد داستاني را که نانسي در بند165 براي بچهها بازگو ميکند، نسبتاَ کاملتر بازسازي کنيد؟ چرا نانسي خود را شازده مينامد؟ ويليام فاکنر چگونه از شخص نانسي چنين تصور مجردي خلق کرده است؟
بندهاي 166 تا 168 آيا شما در اشاره به « آبرو» نماد ويژهاي ميبينيد؟ اهميت اشارهاي که در آخرين پرسش کدي نهفته است چيست؟ در اين لحظه چرا وقفه ايجاد شده است؟
بندهاي 169 تا 179 در اينجا در مييابيم که چگونه ترس نانسي رفته رفته به بچهها سرايت ميکند؛ هر چند آنان سبب آن را نميدانند و به طور کامل نميتوانند اين ترس را براي خود تعريف کنند. ترس نانسي، همچون نيرويي سنگدل، به آنان رسوخ کرده است. آنان در نمييابند که اين ترس از نانسي ناشي شده؛ اما به هر حال سبب بيزاري آنان از او ميشود. جيسن بيش از همه بدين ترس آگاهي دارد. به دقت دستکاريهايي را بررسي کنيد که ويليام فاکنر به ياري آنها احساس خشونت و موقعيت کمابيش مخاطرهآميز نانسي را القا ميکند. آيا بند 176 تصويري کامل از او به ما ارائه ميدهد؟
بندهاي 180 تا 197 در اينجا به ديدن نانسي که دستش را روي حباب داغ چراغ گرفته بيآنکه دردي احساس کند، تصوير کاملاَ در کانون نظر ما قرار ميگيرد. شما پي خواهيد برد که ارزش اين تصوير تا حد زيادي به سايههاي آن مربوط است... چرا نويسنده به عمد حرکت صحنه را تا آنجا کند ميکند که کمابيش تحملناپذير ميگردد؟ نويسنده چگونه پيوسته همين حالت را در سراسر داستان به کار ميگيرد و، با اين همه، در پرداخت مصالح کار خود از يکنواختي ميپرهيزد؟ آيا داستان همچنان علاقة شما را جلب ميکند يا اينکه گمان ميکنيد کنش داستان نابجا کند شده است؟ آيا کاري عاقلانه است که تا اين حد اعصاب خواننده خرد گردد؟ آيا اين خطر در ميان نيست که ويليام فاکنر کارش به عکس گرفتن از صحنه انجاميده باشد، يا اينکه ميانديشيد که او در واقع در پي آن بوده تا در لحظة درست عکس بگيرد؟ آيا او تنش را با دقت کافي ارزيابي کرده؟ آيا احساس ميکنيد که در بندهاي 188 و 191 و 193 کدي از ترس جيسن نصيب برده است؟ اگر چنين است، نويسنده چگونه اين تأثير را به خواننده القا کرده است؟
بندهاي 198 تا 215 تداوم اين صحنه تا دوصفحة بعد کاري بسيار دشوارست و دستاورد حاصل نمايشي از قدرت و مهارت است. اين موضوع از نظر شگرد داستاني با جلب شدن توجه دقيق ما به بيقراري بچهها و به ويژه جيسن موفق از کار درآمده است. بو دادن ذرت، به طور غير مستقيم و در عين حال بسيار روشن، حالت دقيق رواني نانسي را براي ما افشا ميکند. توجه کنيد که چگونه کدي بيش از افراد ديگر درون اتاق برعواطف خود تسلط دارد. تمامي شيوة پرداخت اين صحنه به دقت طرحريزي شده تا به ما نشان دهد که زمان چگونه براي نانسي کند ميگذرد و چگونه حضور بچهها در فرو نشاندن ترسهاي او کاري بيحاصل است. پيشاگاهي طنزآميز بند 214 تلواسة داستان را شدت ميبخشد. ما به يقين نميدانيم که چه کسي به کلبه نزديک ميشود. تأثير تکرار مجدد نالة نانسي چيست؟ بند 215 را به دقت بررسي کنيد تا در يابيد که ويليام فاکنر چگونه تأثير دلخواه را از تنش موقعيت حاصل کرده و چگونه چهرة نانسي را، در اين لحظه، که بيش از هر وقت ديگر دچار وحشت است، تجسم بخشيده است. نويسنده چگونه موفق شده است به ياري واژههايي تا اين اندازه اندک تصويري کامل ارائه کند؟
بندهاي 216 تا 220 اين قطعه به دقت طرحريزي شده تا از شدت تنش بند پيش کاسته شود؛ و نيز در خدمت آن است که به ما نشان دهد بچهها چگونه خود را بيرون از موقعيت تصور ميکنند و، بدين ترتيب، بر تنهايي عاطفي نانسي تأکيد ميشود. روشن است که اين اوست که بايد به تنهايي ايستادگي کند.
بندهاي 221 تا 229 در دو بند آغاز اين صحنه، به ياري چند واژه، بازداشت کامل حرکت و نيز جدال نيروهايي که بدانها اشاره دارد ارائه ميگردد. دقت کنيد که چگونه بچهها و نانسي و پدر در حضور همديگر دست و پاي خود را گم کردهاند. اين موضوع را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تنش صحنه بار ديگر از سر گرفته ميشود و اهميت نمايشي موقعيت در بند229 به دقت مورد تأکيد قرار ميگيرد.
بندهاي 230 تا 246 گفتههاي بچهها را در دو بند نخست اين قطعه بررسي کنيد. ويليام فاکنر در اين دو جمله ميخواهد چه تأثيري را از نظر شگرد داستاني ايجاد کند؟ نويسنده در بندهاي 235 تا 237 چگونه حالت چارهناپذيري را القا ميکند؟ چگونه اشاره به سرنوشت در بقية قطعه تشديد ميگردد؟ آيا تنش در اين صحنه نابجا به کار گرفته شده است؟ چرا نانسي تا اين حد آرام است؟ بند246 غير ضروري و اصولاَ نامربوط است يا به قصد ايجاد لحظهاي تمدد اعصاب ارائه شده است؟
بند 250 اين داستان به ويژه از نظر شگرد داستاننويسي جالب توجه است؛ زيرا اوج آن پنهان است و در جايي بر فراز حاشية داستان در پرواز نيست. اوج هيچگاه در سراسر داستان خود را نشان نمي دهد؛ اما ما پيرامون آنچه قرارست روي دهد ترديدي نداريم. ظاهراَ هيچ داستان ديگري وجود ندارد که اوج آن در پشت صحنة داستان رخ نهان کرده باشد، هيچگاه به صحنة داستان کشانده نشود و با اين همه خواننده بيآنکه به نارسايي و ناتواني آن معترف باشد، حضور آن را احساس کند. پس از بيرون رفتن پدر و بچهها از در، نه تنها اوج بلکه گرهگشايي بر عهدة خواننده گذارده ميشود. به گمان ما اين نکته راهي نو در داستاننويسي ميگشايد که در فرصتهاي مناسب ميتواند به کار گرفته شود؛ با اين همه، اين کار از نظر شگرد داستاني آنچنان دشوارست که داستاننويس مبتدي تا هنگامي که مهارت لازم را کسب نکرده، نبايد بدان دست يازد. از اينجا به بعد بخش محوري داستان رفتهرفته دور ميشود. از نظر شگرد داستاننويسي، پايان چون پردهاي آرام، پس از انجام تراژدي، صحنه را آهسته آهسته از نظر پنهان ميکند.
بندهاي 251 تا 257 به همين شيوه بايد با دقت به بررسي اين نکته بپردازيم که چگونه از شدت تنش کم ميگردد بيآنکه چيزي از تأثير کلي داستان کاسته شود. در اينجا گفتههاي بچهها به دقت انتخاب شده و ترسهاي نسبي کدي و جيسن به طور دقيق نشان داده شده است. توجه کنيد که چگونه در بند256 تکرار گفتة نانسي با چه دقتي به عنوان مرثية او به کار گرفته شده و چگونه تصوير او، که جلو اجاق نشسته و پيشتر آن راديدهايم، تداوم مييابد و رفتهرفته تاريک ميشود تا اينکه تنها صداي ضعيف نالهاش در گوش خواننده ميماند.
بند 258 تا 265 بدين ترتيب، داستان همراه با بچهها که بر سر آنچه درک نميکنند بگومگو دارند پايان مييابد. آنان با تراژدي روبهرو شدهاند؛ به ياري عواطف خود تا حدودي آن را احساس کردهاند؛ اما معنايش را در نيافتهاند. اکنون درمييابيد که چگونه مناسبت دارد اين داستان را « اي آفتاب غروبگاه» بناميم. به ويژه به بررسي لحن در اين يکي دو صحنة پايان بپردازيد و اينکه چگونه عصارة تراژدي بدون تلواسه تداوم مييابد تا اينکه ابتدا گفتههايي به اشاره شنيده ميشود و سرانجام جز سکوت چيز ديگري وجود ندارد.
از کتاب داستان و نقد داستان و کارگاه نقد ، جلد سوم ، گزيده و ترجمه احمد گلشيري
1 - Edward J. O'Brian
2 – پيشاگاهي برابر واژه forshadowing ، آنچه به ياري رويدادها، آدمها، لحن، تصويرپردازي، گفت و شنود، نمادگرايي و جز اينها در داستان سبب ميشود تا ما پيشاپيش از خبر يا موضوعي آگاهي پيدا کنيم.- م.
داستان « اي آفتاب غروبگاه» را اينجا بخوانيد