خبردار شدم بر ترجمه من از جهنم ـ بهشت جومپا لاهيري (در مجموعه خوبي خدا) نقدي در ديباچه چاپ شده.
من اغلب ايرادهاي نويسندة آن را وارد نميبينم ولي به احترام نقد بيهياهوي ايشان که اين روزها متأسفانه نمونة زيادي ندارد دلايلم را براي رد ايرادها به اختصار بازگو ميکنم. با اينحال شيوه نقد ايشان را که بر پايه قياس لغتبهلغت است براي نقد ترجمه مناسب نميبينم و به همين دليل پس از ارائه اين مطلب، بحث را ادامه نميدهم.
• نميدانم اين نويسنده محترم کجا ديدهاند که من عنوان داستان را «جهنم و بهشت» ترجمه کردهام. من هم همچون عنوان اصلي جهنم ـ بهشت ترجمه کردهام.
• درباره اشارة ايشان به معناي ديگر Arrange ، گمان نميکنم خواننده متن فارسي داستان جز اين حس کند که پدر و مادر راوي پيش از ازدواج، همدیگر را نميشناختهاند و ازدواجشان ترتيب داده شده. کاملاً گويا است که آنها قبل از ازدواج با هم آشنا نبودهاند، با همان برداشتي که مورد نظر اين دوست عزيز است. اما معادل پيشنهادي ايشان (به درخواست پدرومادرشان سر گرفتن براي where their marriage had been arranged) اتفاقاً دورتر شدن از متن است. چون اضافه شده است چيزي که در داستان اصلا به آن اشاره نشده (درخواست پدر و مادرهاشان.)
• دربارة «مامان و پراناب جوري با هم بودند که...» نوشتهاند: «بودن» در زبان خود سانسور شده امروزي اشاره به نوعي رابطه جنسي هم دارد.
همه چيز به متن برميگردد. در نقد ترجمه، چيزي به نام گفتمان را جدي بايد گرفت. وقتي داستان، قبل و بعد دارد، وقتي ميزان رابطه و آشنايي مادر و پراناب در خلال جملههاي قبل به روشني بيان شده هيچکس از آن رابطه جنسي برداشت نميکند - مگر اينکه خودش بخواهد.
• Monkish را در داستاني سر راست و سهلخوان چرا بايد به تعبير ايشان «طبع راهبانه» ترجمه کرد. من ترجيح مي دهم از تعبير بيعلاقگي به دنيا استفاده کنم.
• ايراد بعدي ايشان را هم باز بايد ديد در متن، با جملههاي پس و پيشاش چقدر بجا است:
Sometimes they ended up feeding each other, allowing their fingers to linger in each other’s mouth, causing my parents to look down at their plates and wait for the moment to pass.
گاهي وقتها غذا دهن هم مي گذاشتند انگشتشان را توي دهن همديگر نگه ميداشتند و
پدر و مادرم مجبور مي شدند نگاهشان را بدزدند و به بشقابشان چشم بدوزند.
نميدانم چرا بايد کسي آن را رسم عجيب و غريب بنگاليها يا امريکاييها بداند؟
• با حرف ايشان درباره playful و واژه سرسلامتي موافقم.
• Coax someone و lead someone to somewhere ترکيبي به دست ميدهد که ميتوان از آن به «کشاندن» تعبير کرد. مثلاً ميگويند اين همه ما را کشانديد تا اينجا که بهمان ديزي بدهيد؟ ترکيبي از وسوسه کردن و بردن کسي به جايي.
• نمي دانم chop چرا قاچ زدن معني نميدهد؟ مثلا مي گويند to chop onion. پياز قاچ زدن نشنيدهاند؟
• در متن داستان خمير ساختن و خميرکردن چه فرق ميکند؟ «مادر توي آشپزخانه سرگرم خمير ساختن و لوچي پختن است» مشکلش کجاست نميدانم.
• secret smiles را جز لبخند رازآلود چه بايد گذاشت و casual appearance را جز سرو وضع راحت و بي قيد چه؟ اگر به زعم ايشان ابهامي هست خود نويسنده به توصيفات داده، که تازه اين جور هم نيست چون مثلاً لبخندها «به چشم راوي» رازآلود است.
همه چيز را در متن بايد ديد و سنجيد. اين رسم کهنة مقايسة واژهبهواژه و، به زعم خود، در آوردن چيزي را که جوانهاي امروزي به آن سوتي ميگويند کنار بايد گذاشت. دست کم چنان که جناب علي صلحجو ميگويند ابتدا بايد ديد مترجم از چه شيوهاي در ترجمه استفاده کرده و بعد با معيار خود او ترجمهاش را نقد بايد کرد.
ايشان در ابتداي متن، فروتنانه ترجمه خود را تجربي و مرا مترجم حرفهاي دانستهاند حال آنکه من نيز همواره تجربه ميکنم و ميآموزم.
براي اين دوست عزيز و مديران ديباچه آرزوي شادماني مي کنم.
اميرمهدي حقيقت
تماس با نویسنده
نقد خانم فرهنگ بر ترجمه آقای حقیقت را اینجا بخوانید
ترجمه خانم دنا فرهنگ از داستان «جهنم ـ بهشت» را اینجا بخوانید