خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
جاودانگي

ميلان كوندرا

Milan-kundera-برگردان: حشمت كامراني
(1)
زن شصت يا شصت و پنج سالي داشت. از روي صندلي راحتي كنار استخر باشگاه تندرستي، واقع در طبقه‌ي آخر يك ساختمان بلند كه منظره ي وسيعي از تمام پاريس داشت نگاهش مي‌كردم. منتظرپروفسور آوناريوس بودم كه گاه گاه در همين جا با او قرار ملاقات مي‌گذاشتم تا با هم گپي بزنيم. اما پروفسور آوناريوس دير كرده بود و من همچنان زن را نگاه مي‌كردم؛ فقط او توي استخر بود، تا كمر در آب بود و به نجات غريق جواني كه مايو به تن داشت و شنا يادش مي‌داد نگاه مي‌كرد. مرد به او توصيه مي‌كرد: بايد نزديك به لبه استخر حركت كند و نفس هاي عميق بكشد. زن با جد و جهد مي‌خواست چنان كند و مثل آن بود كه موتور بخار كهنه اي از اعماق آب خس خس كند (اين صدا براي كساني كه آن را نشنيده اند بهتر از اين توصيف نمي‌شود كه پيرزني نزديك به لبه يك استخر خس خس مي‌كند). من افسون زده نگاهش مي‌كردم. رفتار مضحك و رقت انگيزش جذبم كرده بود (نجات غريق نيز متوجه اين نكته شده بود، چون گوشه دهانش كمي‌تاب برداشته بود).
يكي از آشنايان با من به گفتگو پرداخت و حواسم را از پيرزن پرت كرد. وقتي مجددا" او را نگريستم، درس شنا تمام شده بود. زن استخر را دور زد و راهي در خروجي شد. از كنار نجات غريق گذشت و پس از آنكه سه چهار گام از او دور شد، سرش را برگرداند، لبخند زد و دستش را براي نجات غريق تكان داد. درآن لحظه دردي در قلبم احساس كردم: آن لبخند و آن حركت از آن يك دختر بيست ساله بود! بازويش با آرامشي فريبنده بالا رفت، گويي بازيگوشانه توپي را رنگارنگ را به سوي معشوقش پرتاب مي‌كند. لبخند و حركت از ظرافت و فريبندگي برخوردار بود، اما صورت و بدن ديگر هيچ فريبندگي نداشت. فريبندگي حركتي بود كه در نافريبندگي بدن غرقه شده بود. ولي زن گر چه مي‌بايد دانسته باشد كه ديگر زيبا نيست، اين واقعيت را در آن لحظه فراموش كرده بود. در وجود همه ي ما بخشي هست كه خارج از زمان به زندگي خود ادامه مي‌دهد. شايد تنها در مواقع خاصي از سن خود آگاه مي‌شويم و بيشتر اوقات بدون سن هستيم. به هر حال لحظه اي كه زن رو برگرداند و براي نجات غريق جوان (كه نمي‌توانست از شدت خنده بر خود مسلط شود) لبخند زد و دست تكان داد، از سن خود آگاه نبود. جوهر فريبندگي اش، مستقل از زمان، براي لمحه اي در آن حركت متجلي شد و مرا خيره كرد. به شكل غريبي تحت تاثير قرار گرفته بودم. و سپس واژه ي «اگنس» به ذهنم آمد. «اگنس». هرگز زني را به اين نام نمي‌شناختم.


(2)
در بستر دراز كشيده ام و از سر كيف چرت مي‌زنم. در اولين لحظه هاي بيداري و هشياري، حدود ساعت شش بامداد، دستم را به سوي راديو ترانزيستوري كوچك پهلوي متكايم دراز مي‌كنم و دكمه اش را فشار مي‌دهم. برنامه اخبار بامداد پخش مي‌شود، اما من به زحمت مي‌توانم كلمات را تك تك تشخيص دهم و بار ديگر به خواب مي‌روم، به طوري كه جمله هاي گوينده ي اخبار با روياهايم مخلوط مي‌شود. اين زيباترين قسمت خواب و دلپذيرترين لحظه ي روز است. از بركت راديو مي‌توانم مزه ي چرت زدن و بيدار شدن را بچشم، آن نوسان خوش ميان بيداري و خواب كه بخودي خود كافي است تا از دنيا آمدن مان پشيمان نشويم. آيا خواب مي‌بينم يا واقعا" در سالن اپرائي هستم كه دو مرد با صداي زير و ملبس به البسه ي شهسواران درباره ي هوا آواز مي‌خوانند؟ چرا راجع به عشق آواز نمي‌خوانند؟ بعد متوجه مي‌شوم كه آنها گوينده اند، از خواندن باز مي‌ايستند و بازيگوشانه صداي يكديگر را قطع مي‌كنند. اولي مي‌گويد امروز روزي گرم و شرجي است بااحتمال رگبار و ديگري باعشوه و همخوان، سخن اولي را قطع مي‌كند و مي‌گويد: "راستي؟" و صداي نخست با همان لحن پاسخ مي‌دهد: "بله، البته. معذرت مي‌خواهم برنارد. اما همين است كه هست. مجبوريم اين هوا را تحمل كنيم." "برنارد با صداي بلند مي‌خندد و مي‌گويد:" ما كيفر گناهانمان را مي‌بينيم." و صداي اول: "برنارد، چرا بايد من براي گناهان تو قصاص پس بدهم؟" در اينجا برنارد براي اينكه به همه ي شنوندگان بفهماند كه گناه چه گناهي است با شدت بيشتري مي‌خندد، كه من مي‌فهمم: اين همان ميل عميقي است كه همه در زندگي داريم كه ديگران ما را از گناهكاران بزرگ بدانند! بگذار فسق و فجور ما را با رگبار، توفان و بوران مقايسه كنند! وقتي مردان فرانسوي در پايان روز چترهايشان را باز مي‌كنند، بگذار خنده ي دو پهلوي برنارد را با حسرت به ياد آورند. ايستگاه ديگري را مي‌گيرم، چون حس مي‌كنم دوباره خواب دارد به سراغم مي‌آيد و مي‌خواهم مناظر جالب تري را براي روياهايم فرا بخوانم. در اين ايستگاه يك گوينده زن اعلام مي‌كند:"امروز روزي گرم و شرجي است با احتمال رگبار." و من خوشحالم كه در فرانسه اين همه ايستگاه راديو داريم و تمام آنها دقيقا" هم زمان مطلب يكساني را در باره ي حوادث يكساني بيان مي‌كنند. تركيب هماهنگ يكنواختي و آزادي. مگر انسان ديگر چه مي‌خواهد؟ و من پيچ راديو را به جاي قبلي، كه برنارد لحظه اي پيش به گناهانش تفاخر مي‌گرد، مي‌چرخانم، اما به جاي او صداي شخص ديگري را مي‌شنوم كه درباره ي يك رنو جديد آواز مي‌خواند. پيچ را مي‌چرخانم و صداي همسرايان زن را مي‌شنوم كه براي فروش پوست هاي گرانبها آنها نيز آواز مي‌خوانند. دوباره پيچ راديو را به ايستگاه برنارد مي‌چرخانم، دو بخش آخر آهنگ رنو را مي‌شنوم و بلافاصله صداي خود برنارد به گوش مي‌رسد. برنارد با آوازي يكنواخت كه تقليدي از ملودي رو به خاموشي آهنگ است، چاپ يك زندگينامه جديد ارنست همينگوي را اعلام مي‌كند، صد و بيست و هفتمين زندگينامه، كه اين بار يك زندگينامه به راستي مهم است، زيرا در اينجا معلوم مي‌شود كه همينگوي در سراسر زندگي اش يك كلمه حرف راست نگفته است. او درباره تعداد زخم هايي كه در جنگ جهاني اول برداشته غلو كرده و خود را يك اغواگر كبير قلمداد نموده است، در حالي كه ثابت شده در اوت 1944 و باز از ژوئيه 1959 به بعد كاملا" ناتواني جنسي داشته است. صداي ديگر خنده كنان مي‌پرسد' "آخ راستي؟" و برنارد با طنز پاسخ مي‌دهد:"بله البته ..." و بار ديگر ما همگي، همراه با همينگوي ناتوان خود را در صحنه نمايش اپرا مي‌بينيم، و ناگهان صدائي موقر شنيده مي‌شود كه از محاكمه اي سخن مي‌گويد كه براي چند هفته فرانسه را به خود مشغول كرده: در جريان يك عمل جراحي ساده زني جوان به علت بي مبالاتي در جريان بيهوشي از بين رفته است. به اين سبب سازماني كه براي حمايت از مردم به نام «مصرف كنندگان» تشكيل شده است پيشنهاد كرده است در آينده از تمام عملهاي جراحي فيلمبرداري شود و فيلم ها بايگاني شوند. «مؤسسه حمايت از مصرف كننده» بر اين باور است كه فقط از اين راه دادگاه ها مي‌توانند انتقام تمام مردان يا زنان فرانسوي را كه بر تخت جراحي جان مي‌سپارند به درستي بگيرند. باز به خواب مي‌روم.
وقتي حدود ساعت هشت و نيم بيدار مي‌شوم، مي‌كوشم اگنس را تصوير كنم. او نيز چون من بر تختخواب پهني دراز كشيده. سمت راست تختخواب خالي است. شوهرش كيست؟ معلوم است شخصي كه روزهاي شنبه صبح زود خانه را ترك مي‌كند. براي همين است كه تنها است، با ملاحت ميان خواب و بيداري در نوسان است.
سپس برمي‌خيزد. روبرويش يك دستگاه تلويزيون، مستقر بر يك پايه دراز لك لك شكل قرار دارد. لباس خوابش را مثل پرده سفيد شرابه دار تئاتر روي ميله مي‌اندازد. نزديك تختخواب مي‌ايستد و من براي اولين بار او را برهنه مي‌بينم: اگنس، قهرمان داستانم. قادر نيستم چشم هايم را از اين زن زيبا بردارم، گويي متوجه نگاه من شده، به اتاق پهلويي مي‌رود تا لباس بپوشد.
اگنس كيست؟
همان طور كه حوا از دنده ي آدم در آمد، همان طور كه ونوس از امواج زاده شده، اگنس از حركات آن زن شصت ساله در كنار استخر كه براي نجات غريق دست تكان داد و مشخصات چهره اش ديگر دارد از ذهنم محو مي‌شود، سر برآورد. در آن موقع دلتنگي بزرگ و وصف ناپذيري عارضم شد و اين دلتنگي باعث زاده شدن زني شد كه من او را اگنس مي‌نامم.
آيا يك شخص و به معنايي گسترده تر، يك شخصيت در يك داستان، بنا بر تعريف، يك وجود واحد و تقليدناپذير نيست؟ پس چگونه ممكن است با ديدن حركتي از يك فرد، كه شاخص شخصيتش و بخشي از فريبندگي اش است، جوهر انسان ديگر و جوهر روياهاي من درباره ي او بشود؟ بايد كمي‌در اين باره انديشيد.
اگر سياره ما حدود هشتاد ميليارد نفر به خود ديده باشد، مشكل مي‌توان تصور كرد كه هر مرد يا زني داراي مجموعه اي از حركت هاي ويژهة خود باشد. در علم رياضيات اين امكان پذير نيست. بدون كمترين شكي، در جهان تعداد حركات به مراتب از تعداد افراد كمتر است. اين دريافت ما را به اين نتيجه گيري تكان دهنده اي سوق مي‌دهد: حركت از يك فرد فردي تر است. كوتاه سخن اينكه: مردم زياد، حركات كم.
من در آغاز، هنگامي‌كه درباره زني در كنار استخر حرف مي‌زدم گفتم:« جوهر فريبندگي اش، مستقل از زمان، براي لمحه اي در آن حركت متجلي شد و مرا خيره كرد». آري من آن وقت مطلب را آن گونه مي‌ديدم، كه اشتباه بود. حركت چيزي از جوهر زن را متجلي نساخت، مي‌توان گفت زن فريبندگي يك حركت را براي من متجلي كرد. يك حركت را نمي‌توان به مثابه بيان يك فرد، به مثابه آفرينه ي او دانست (زيرا هيچ فردي نمي‌تواند حركتي بي سابقه، كه از آن ديگري نباشد، خلق كند)، حتي نمي‌توان حركت را به مثابه ابزار شخصي تلقي كرد، برعكس اين حركت ها هستند كه از ما به مثابه ابزار خود، وسيله اي براي تجسم خود استفاده مي‌كنند.
اگنس اكنون لباس پوشيد و داخل هال رفت. در آنجا ايستاد و گوش داد. با صداهاي مبهمي‌كه از اتاق پهلو مي‌آمد فهميد كه دخترش تازه از خواب برخاسته است. اگنس براي مواجه نشدن با او شتابان وارد راهرو شد. در داخل آسانسور دكمه سالن انتظار را فشار داد. آسانسور به جاي پايين رفتن مثل يك رقاص به تكان تكان افتاد. اين اولين بار نبود كه آسانسور با اين حركات او را وحشتزده كرده بود. يك بار كه اگنس مي‌خواست پايين برود، آسانسور بالا رفت و بار ديگر از باز كردن در امتناع كرد و نيم ساعت او را محبوس كرد. اگنس حس مي‌كرد كه آسانسور مي‌خواهد با او به تفاهم برسد و با خشونت، سكوت و لجبازي چيزهايي به او بگويد. اگنس چند بار به ناگهان شكايت كرد، اما چون آسانسور با ساير مستأجرها رفتاري طبيعي و مناسب داشت، نگهبان فكر مي‌كرد كه اختلاف اگنس با آسانسور يك مسئله شخصي است و از اين رو اعتنايي نكرد. اين بار اگنس جز آنكه از آسانسور خارج شود و از پلكان پائين برود چاره ديگري نداشت. لحظه اي كه در راه پله پشت سر اگنس بسته شد، آسانسور آرام گرفت و در پي او به پايين سرازير شد.
هميشه روز شنبه براي اگنس ملال آورترين روزها بود. شوهرش، «پل»، معمولا" قبل از ساعت هفت بيرون مي‌رفت و ناهار را هم با يكي از دوستانش مي‌خورد، در حالي كه او وقت آزاد خود را صرف رسيدگي به كارهاي متعدد منزل مي‌كرد كه از وظايف شغلي اش آزار دهنده تر بود: مي‌بايد به اداره پست برود و نيم ساعت در صف جوش بزند، براي خريد به سوپرماركت برود و با زن فروشنده بگو مگو كند و وقتش جلوي صندوق هدر برود، به لوله كش تلفن كند و با او چك و چانه بزند كه سر وقت بيايد تا مجبور نشود تمام روز را منتظرش بماند. مي‌كوشيد لحظه اي پيدا كند و در سونا كمي‌بياسايد، كاري كه در خلال هفته نمي‌توانست انجام دهد؛ هميشه بعد از ظهر ها مي‌ديد كه جاروبرقي يا گردگير به دست گرفته است، زيرا زن نظافت چي، كه جمعه ها مي‌آمد، بيش از پيش بي مبالات شده بود.
اما اين شنبه با ساير شنبه ها تفاوت داشت: درست پنج سال بود كه پدرش مرده بود. صحنه خاصي در برابر ديدگانش نمودار شد: پدرش روي توده اي عكس پاره پاره خم شده و خواهر اگنس بر سر او فرياد مي‌كشد: " چرا عكس هاي مادر را پاره كرده اي!" اگنس جانب پدر را مي‌گيرد و كينه اي ناگهاني بر دعواي خواهرها سايه مي‌افكند. اگنس سوار اتومبيلش مي‌شود كه جلوي منزل پارك شده است.


منبع: دنياي سخن شماره 47 (بهمن ماه 70)


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS2182
تاريخ ارسال : سه شنبه 01 مرداد 1387
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate