خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌

حسن‌ اصغري‌

حسن اصغریپيرمرد آواي‌ پسر را شنيد كه‌ از راه‌پله‌ها بالا مي‌آمد و از لاي‌ در هال‌ به‌درون‌ اتاق‌ مي‌افتاد و روي‌ ديوار و سقف‌ مي‌لغزيد و مثل‌ شكلي‌ سايه‌وارجلو قاب‌ پنجره‌ مي‌ايستاد. با صداي‌ فوارة‌ آب‌، خواب‌ ديد كه‌ بيدار شده‌است‌ و احساس‌ كرد، قلب‌اش‌ دارد توي‌ سرش‌ مي‌چرخد و او تپش‌ تند آن‌را مي‌شنود. صداي‌ فوارة‌ آب‌ بالاسرش‌ بود و او باز همان‌ گنجشك‌كوچك‌ خاكستري‌ را ديد كه‌ توي‌ مردمك‌ چشم‌هاي‌ پسر نشسته‌ بود و باچشمان‌ عسلي‌ رنگ‌اش‌ به‌ او زل‌ مي‌زد. پيرمرد به‌ قاب‌ عكس‌ پسر نگاه‌ كردكه‌ روي‌ تاقچه‌ بود و پيرزن‌ داشت‌ به‌ آن‌ نگاه‌ مي‌كرد. پيرمرد گفت‌:
«اون‌ عكس‌ نيست‌ نرگس‌. يه‌ گنجشك‌ واقعيه‌.»
پيرزن‌ لبخند زد و دست‌ دراز كرد و گنجشك‌ را از توي‌ مردمك‌ چشم‌عكس‌ بيرون‌ آورد و پر داد طرف‌ پنجره‌. پيرمرد داد زد: «پرنده‌.» و چشم‌گشود و صداي‌ كوبش‌ پايي‌ از راه‌پله‌ بالا مي‌آمد كه‌ او از بستر بلند شد.تاريكي‌ سحرگاهي‌ را ديد كه‌ مثل‌ يك‌ جنازة‌ برهنه‌، روي‌ شيشة‌پنجره‌ ايستاده‌ است‌ و يك‌ شاخة‌ درخت‌ چنار كوچه‌، روي‌ سينة‌ آن‌دارد تكان‌ مي‌خورد.
پيرمرد كلام‌ تكه‌تكه‌ شده‌ را كه‌ خودش‌ ساخته‌ بود و خيال‌ مي‌كرد كه‌پسر آن‌ را گفته‌ است‌، زير لب‌ زمزمه‌ كرد: «من‌، رفتم‌، با، با.»
پيرزن‌ را ديد كه‌ وسايل‌ دوخت‌ و دوز كنارش‌ بود و داشت‌ عكس‌چهرة‌ پنج‌ سالگي‌ پسر را روي‌ نازبالش‌ او گلدوزي‌ مي‌كرد. چند ماه‌ بودكه‌ گلدوزي‌ ادامه‌ داشت‌ و حالا فقط‌ گلدوزي‌ نصف‌ چهره‌ دوخته‌ شده‌ بود.پيرمرد هر صداي‌ پايي‌ كه‌ مي‌شنيد، زير لب‌ مي‌گفت‌: «داره‌ مياد بالا.»
اگر در بستر بود، بلند مي‌شد و چشم‌هاش‌ را با دست‌ مي‌ماليد.خواب‌آلوده‌ مي‌رفت‌ جلو پنجره‌ و از جام‌ شيشه‌ به‌ كوچه‌ نگاه‌ مي‌كرد.نگاه‌اش‌ را لابه‌لاي‌ شاخ‌ و برگ‌ درخت‌ چنار كوچه‌ مي‌گرداند تا گنجشك‌ راببيند و اگر گنجشك‌ نبود، چشم‌ مي‌دوخت‌ به‌ كوچه‌ تا شكل‌ سايه‌وار يك‌آدم‌ را ببيند. وقتي‌ صداي‌ ضجة‌ پيرزن‌ از شاخ‌ و برگ‌ درخت‌ چنارمي‌آمد و به‌ گوش‌اش‌ مي‌زد، او از پنجره‌ فاصله‌ مي‌گرفت‌. عينك‌ را از روي‌تاقچه‌ برمي‌داشت‌ و مي‌زد به‌ چشم‌ و به‌ شاخة‌ درخت‌ پشت‌ شيشه‌ نگاه‌مي‌كرد و زير لب‌ مي‌گفت‌: «صداي‌ پاست‌.»
در هال‌ را مي‌گشود و چند دقيقه‌ توي‌ درگاه‌ مي‌ايستاد و به‌سايه‌روشن‌ راه‌پله‌ خيره‌ مي‌شد تا اين‌ كه‌ هيچ‌ صدايي‌ نمي‌شنيد. در رامي‌بست‌ و مي‌آمد روي‌ بستر مي‌نشست‌ و به‌ پنجره‌ زُل‌ مي‌زد و ده‌ها شكل‌شناور در سايه‌روشن‌ شيشه‌ مي‌ديد. گاه‌ با صداي‌ پيرزن‌ تكان‌ مي‌خورد وچشم‌ مي‌دوخت‌ به‌ چشم‌هاي‌ پرسشگر او و هول‌زده‌ مي‌گفت‌:
«هيچي‌ نبود. الان‌ بيدار شدم‌.»
پيرزن‌ مثل‌ هميشه‌ پوزخند مي‌زد و مي‌گفت‌:
«نيم‌ ساعته‌، داري‌ به‌ پنجره‌ نگاه‌ مي‌كني‌ مرد!»
پيرمرد نگاه‌اش‌ را از پنجره‌ برمي‌گرداند طرف‌ آشپزخانه‌ تا ازحرف‌هاي‌ پيرزن‌ فرار كند و موضوع‌ را مي‌كشاند به‌ چيزي‌ ديگر و مي‌گفت‌:«چاي‌ دم‌ كرده‌اي‌؟»
پيرزن‌ مي‌رفت‌ آشپزخانه‌ و دست‌ مي‌گذاشت‌ روي‌ پيشخوان‌ ولحظه‌اي‌ به‌ كتري‌ روي‌ اجاق‌ گاز نگاه‌ مي‌كرد و مي‌گفت‌:
«الان‌ پنج‌ صبحه‌ مرد!»
پيرمرد يادش‌ مي‌آمد كه‌ هنوز آفتاب‌ روي‌ شاخة‌ پشت‌ شيشة‌پنجره‌ نتابيده‌ است‌ و خميازه‌ مي‌كشيد و بلند مي‌شد و مي‌رفت‌ مقابل‌پنجره‌ مي‌ايستاد. شكل‌هاي‌ شناور در سايه‌ روشن‌ را مي‌ديد و به‌ صداي‌حركت‌ تك‌ و توك‌ ماشين‌ها گوش‌ مي‌سپرد. بعد دنبال‌ گنجشك‌، لابه‌لاي‌شاخ‌ و برگ‌ درخت‌ چنار را مي‌گشت‌ و اگر گنجشك‌ بود، چند لحظه‌ به‌ آن‌خيره‌ مي‌شد و سعي‌ مي‌كرد، چشم‌هاي‌ عسلي‌ رنگ‌اش‌ را مجسم‌ كند. بعدعكس‌ گنجشك‌ را مي‌ديد كه‌ توي‌ چشم‌هاي‌ قاب‌ عكس‌ پسر بود و روزها ولحظه‌هاي‌ گذشته‌، يادش‌ مي‌آمد تا گنجشك‌ پر و بال‌ مي‌زد و مي‌رفت‌. اودر آسمان‌ دنبال‌اش‌ مي‌گشت‌ اما پيدايش‌ نمي‌كرد و باز چشم‌ مي‌دوخت‌به‌ شكل‌هاي‌ سايه‌وار كوچه‌.
برمي‌گشت‌ و توي‌ اتاق‌ سرگردان‌ راه‌ مي‌رفت‌ و آخر دست‌ مي‌گذاشت‌روي‌ دستگيرة‌ در هال‌ كه‌ پيرزن‌ از توي‌ آشپزخانه‌ مي‌گفت‌:
«كلة‌ سحر كجا مي‌ري‌ مرد؟»
پيرمرد هول‌زده‌ دستگيره‌ را رها مي‌كرد و مي‌گفت‌:
«از راه‌پله‌ صدا مياد.»
پيرزن‌ دست‌ مي‌گذاشت‌ روي‌ پيشخوان‌ و آهسته‌ آهسته‌ مي‌آمد كنج‌هال‌ و سجاده‌اش‌ را رو به‌ قبله‌، كنار نصف‌ چهرة‌ گلدوزي‌ شده‌ پسر پهن‌مي‌كرد و مي‌نشست‌ جلو سجاده‌ و زيرچشمي‌ به‌ پيرمرد نگاه‌ مي‌كرد ومي‌گفت‌:
«چه‌ كار داري‌ به‌ صداي‌ راه‌ پله‌؟»
پيرمرد به‌ چارقد سفيد پيرزن‌ خيره‌ مي‌شد و ياد كفن‌ و تابوت‌ و نمازميت‌ مي‌افتاد و سنگ‌ را مي‌ديد كه‌ پسر رويش‌ نشسته‌ بود و يك‌ كوزة‌آب‌ را مي‌پاشيد دور تخته‌ سنگ‌. شانه‌هاي‌ پسر از قهقهه‌ مي‌لرزيد كه‌پيرمرد هم‌ قهقهه‌ مي‌زد تا شانه‌هاش‌ به‌ لرزه‌ مي‌افتاد و چشم‌هاش‌ پر ازاشك‌ مي‌شد. بعد ضجة‌ پيرزن‌ از دوردست‌ مي‌آمد و مي‌افتاد روي‌ سنگ‌گور و پسر با دست‌ گوش‌هاش‌ را مي‌گرفت‌. ضجه‌ نزديك‌ مي‌شد و پيرزن‌،چادر سفيد بر سر مي‌آمد كنار سنگ‌ و پسر مي‌نشست‌. پسر دست‌مي‌گذاشت‌ زير تخته‌سنگ‌ و آن‌ را بلند مي‌كرد و خودش‌ مي‌رفت‌ زير تخته‌سنگ‌ دراز مي‌كشيد. پيرمرد تكيه‌ به‌ تنة‌ درختي‌ مي‌ايستاد و مي‌ديد كه‌ضجه‌ قطع‌ شده‌ و پسر هم‌ زير سنگ‌ خوابيده‌ است‌ و پيرزن‌ در سكوت‌نشسته‌ و فقط‌ سرش‌ را تكان‌ مي‌دهد. پيرزن‌ انگشت‌ مي‌گذاشت‌ پاي‌سنگ‌ و چيزي‌ در گوش‌ پسر زمزمه‌ مي‌كرد. بعد رو مي‌كرد به‌ پيرمرد كه‌ درحالت‌ خنده‌ و گريه‌ اشك‌ مي‌ريخت‌ و شانه‌هاش‌ مي‌لرزيد و مي‌گفت‌:
«خنده‌ چيه‌ مرد؟»
پيرمرد اشك‌ خنده‌هاي‌ چشم‌هاش‌ را با كف‌ دست‌ پاك‌ مي‌كرد ودست‌ لرزان‌ پيرزن‌ را مي‌گرفت‌ و از گورستان‌ بيرون‌ مي‌آمد.
در راه‌، ياد آن‌ روزي‌ مي‌افتاد كه‌ كاردي‌ به‌ شكم‌ پسر زده‌ بودند و شكم‌شكافته‌ شده‌ بود و روده‌ها بيرون‌ ريخته‌ بود. او پسر را كول‌ گرفته‌ بود وعرق‌ريزان‌ تا درگاه‌ بيمارستان‌ كشانده‌ بود. وقتي‌ پسر روي‌ كول‌اش‌ بود،احساس‌ مي‌كرد، تن‌ خودش‌ با تن‌ پسر آميخته‌ شده‌ است‌ و او دارد بخشي‌از جسم‌ خودش‌ را حمل‌ مي‌كند. سنگيني‌ جسم‌ را احساس‌ نكرده‌ بود وفقط‌ آفتاب‌ داغ‌ را ديده‌ بود كه‌ دورش‌ حلقه‌ زده‌ بود و نور گرم‌ موج‌ موج‌مي‌لغزيد روي‌ سينه‌ و صورتش‌. بعد ياد آن‌ شب‌ سرد زمستاني‌ افتاده‌ بودكه‌ آسمان‌ پر از ستاره‌ بود كه‌ پسر متولد شده‌ بود. فكر مي‌كرد، حالا پسر دركشمكش‌ عرصة‌ پهلواني‌، شكم‌اش‌ دريده‌ شده‌ و الان‌ در حالت‌شيرخواره‌گي‌ توي‌ گهواره‌ افتاده‌ است‌. فكر مي‌كرد، بالاخره‌ همه‌ چيزآخرش‌ مي‌شكند و مي‌آيد سر جاي‌ اول‌اش‌ كه‌ بستر شيرخواره‌گي‌ است‌.آن‌ روز، باد گرم‌ را ديده‌ بود كه‌ سوار رنگ‌ زرد آفتاب‌ بود و مثل‌ تيغ‌ مي‌زد به‌صورتش‌. دست‌هاي‌ پسر به‌ پيراهن‌ خيس‌ عرق‌ او چسبيده‌ بود و او بوي‌عرق‌ تن‌ پسر و خودش‌ را تندتند نفس‌ مي‌كشيد. پشت‌ درگاه‌ اتاق‌ عمل‌نشسته‌ بود كه‌ دكتر جراح‌ بيرون‌ آمد و گفت‌:
«تموم‌ كرده‌ پدر.»
به‌ پيرمرد گفته‌ بودند كه‌ پسر از ميان‌ جماعت‌ توي‌ دانشگاه‌ بيرون‌آمده‌ بود كه‌ چند نفر به‌ او هجوم‌ آورده‌اند. وقتي‌ او افتاد، ما ديديم‌ كه‌شكم‌اش‌ شكافته‌ است‌ و كارد توي‌ شكم‌ نشسته‌. دوست‌ پسر به‌ پيرمردگفته‌ بود كه‌ من‌ از پشت‌ ميله‌ها ديدم‌ كه‌ او را چشم‌ بسته‌ به‌ سينة‌ ديوارگذاشته‌اند. ديدم‌ كه‌ چهار نفر مسلسل‌ بدست‌، مقابل‌اش‌ ايستاده‌اند. تن‌مچاله‌شده‌اش‌ پاي‌ ديوار افتاده‌ بود. من‌ از لاي‌ ميله‌ها ديدم‌.
پيرمرد ياد تابوتي‌ افتاد كه‌ بر دوش‌ گرفته‌ بود. تابوتي‌ بي‌وزن‌ كه‌ انگارجنازه‌اي‌ توش‌ نخوابيده‌ بود. پيرمرد تابوت‌ را تنهايي‌ بر دوش‌ گرفته‌ بود ونگذاشته‌ بود كسي‌ ديگر بيايد زير تابوت‌. وقتي‌ تابوت‌ را جلو گور گذاشت‌،رو به‌ جماعت‌ كرد كه‌ دور گور ايستاده‌ بودند و گفت‌:
«اين‌ تابوتو ببرين‌ غسالخونه‌.»
چند نفر به‌ او گفته‌ بودند كه‌ توي‌ تابوت‌، فقط‌ چند تكه‌ استخوان‌ ويك‌ پلاك‌ اسم‌ و فاميل‌ پسر هست‌. پيرمرد قبول‌ نكرده‌ بود و اصرار مي‌كردكه‌ جنازه‌ حتماً بايد برود غسالخانه‌. بعد بيل‌ را از گوركن‌ گرفته‌ بود و نشسته‌بود روي‌ كُپة‌ خاك‌ لب‌ گور و نگذاشته‌ بود استخوان‌ها و پلاك‌ را دفن‌كنند. جوانكي‌ آمده‌ بود و پيرمرد را در آغوش‌ گرفته‌ و بوسيده‌ بود و گفته‌بود، پسرت‌، پشت‌ يك‌ خاكريز، كنار من‌ بود. تانك‌هاي‌ عراقي‌ آن‌ طرف‌خاكريز بودند. يك‌ خمپاره‌ افتاد روي‌ سينة‌ او. استخوان‌ و پلاك‌ را من‌پيدا كردم‌. پيرمرد گفت‌:
«پرت‌ و پلا نگو. جنازه‌ بايد بره‌ غسالخونه‌ غسل‌ بشه‌.»
پيرمرد از غروب‌ تا سپيده‌دم‌ روز بعد، روي‌ كُپة‌ خاك‌ لب‌ گورنشست‌ تا پلك‌هاي‌ چشم‌اش‌ سنگين‌ شدند. او روي‌ خاك‌ دراز كشيد وخوابيد. وقتي‌ چشم‌ گشود، غروب‌ شده‌ بود و گور را از خاك‌ پر كرده‌ بودند وتابوت‌ نبود و صداي‌ جيك‌جيك‌ گنجشكي‌ در هوا طنين‌ داشت‌. گنجشك‌روي‌ بلندترين‌ شاخة‌ درختچه‌اي‌ نشسته‌ بود كه‌ بالا سر يك‌ سنگ‌ گورايستاده‌ بود. پيرمرد تا چند روز در خواب‌ و بيداري‌ خيال‌ مي‌كرد كه‌ آن‌درختچه‌ و گنجشك‌ دارند به‌ او نگا مي‌كنند و صداي‌ جيك‌جيك‌، دايم‌ درگوش‌هاش‌ مي‌پيچد.
هوا گرگ‌ و ميش‌ بود كه‌ پيرمرد صداي‌ شُرشُر فوارة‌ آب‌ وجيك‌جيك‌ گنجشك‌ و صداي‌ پا شنيد و از بستر بلند شد. رفت‌ لب‌ پنجره‌و يك‌ شكل‌ سايه‌وار ديد كه‌ در كوچه‌ راه‌ مي‌رفت‌. پيرمرد برگشت‌ و در هال‌را آهسته‌ گشود كه‌ پيرزن‌ بيدار نشود و نگويد: «كلة‌ سحر كجا؟» از راه‌پله‌پايين‌ رفت‌ و وارد كوچه‌ شد و پسر را ديد كه‌ زير درخت‌ چنار كنار جوايستاده‌ و دارد به‌ او نگاه‌ مي‌كند.
پيرمرد جلو رفت‌ و آغوش‌ گشود و تنة‌ درخت‌ چنار را بغل‌ گرفت‌ وبوسيد. از تنة‌ درخت‌ فاصله‌ گرفت‌ و برگشت‌ طرف‌ درگاه‌. در آستانة‌ورودي‌ خانه‌، شكل‌ سايه‌وار را ديد كه‌ از راه‌پله‌ بالا مي‌رفت‌. پيرزن‌ توي‌درگاه‌ هال‌ ايستاده‌ بود كه‌ گفت‌:
«كجا بودي‌ مرد؟»
پيرمرد به‌ درون‌ هال‌ چشم‌ گرداند و گفت‌:
«يكي‌ اومد تو.»
پيرزن‌ به‌ چشم‌هاي‌ پيرمرد خيره‌ شد و گفت‌: «تو، زنگ‌ زدي‌!»
پيرمرد گفت‌: «نه‌.» و وارد هال‌ شد و به‌ اتاق‌ خواب‌ نگاه‌ كرد كه‌ بسترخالي‌ بود. به‌ قاب‌ عكس‌ خيره‌ شد و عكس‌ گنجشك‌ را در چشم‌ها ديد وصداي‌ فوارة‌ آب‌ و جيك‌جيك‌ شنيد. رفت‌ مقابل‌ پنجره‌ ايستاد و به‌تنة‌ درخت‌ چنار چشم‌ دوخت‌. نقش‌ آن‌ تابوت‌ و استخوان‌ و پلاك‌ را ديدو ياد حرف‌هاي‌ دوست‌ پسر افتاد كه‌ گفته‌ بود، من‌ از لاي‌ ميله‌ها ديدم‌. اوچشم‌بسته‌، به‌ سينة‌ ديوار تكيه‌ داده‌ بود. جنازة‌ مچاله‌ شده‌اش‌ پاي‌ديوار افتاده‌ بود. ياد حرف‌هاي‌ جوانك‌ افتاد كه‌ گفته‌ بود، ما پشت‌ يك‌خاكريز بوديم‌. يك‌ خمپاره‌ افتاد روي‌ سينة‌ پسرت‌.
پيرمرد برگشت‌ طرف‌ ديوار و قاب‌ عكس‌ پسر را نديد. پيرزن‌ جلوسجاده‌ نشسته‌ بود و چادر سفيد سرش‌ بود و قاب‌ عكس‌ بالاي‌ مهر به‌ديوار تكيه‌ داده‌ بود. چهرة‌ توي‌ عكس‌ حالت‌ پنج‌ سالگي‌ بود و نازبالش‌پسر كنار قاب‌ بود و گلدوزي‌ چهرة‌ پسر تماماً دوخته‌ شده‌ بود. صداي‌فوارة‌ آب‌ و جيك‌جيك‌ بلند شد كه‌ پيرمرد چشم‌ گشود و بلند شد و روي‌بستر نشست‌. رو به‌ پيرزن‌ گفت‌:
«داري‌ به‌ عكس‌ سجده‌ مي‌كني‌؟»
پيرزن‌ زير لب‌ گفت‌:
«چي‌؟»


«تابستان‌ 82»


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS0207
تاريخ ارسال : شنبه 23 مهر 1384
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate