خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
روگذر عابر پياده‌

ميترا الياتي‌

میترا الیاتیضربه‌اي‌ به ‌در خورد. سارا روي‌ صندلي‌ چرخيد طرف‌ صدا. زن‌ چاق ‌آبي‌پوش‌ كه‌ چهارچرخه‌اش‌ را مي‌آورد گفت‌ «سلام‌»، و آن‌ را هل‌ داد طرف‌ تخت‌ خالي‌ كنار پنجره‌. پرده‌ها را عقب‌ كشيد. ملافه‌هاي‌ به‌هم‌ ريخته‌ را از روي‌ تخت‌ جمع‌ كرد. ملافة‌ تاشده‌اي‌ رويش‌ انداخت‌.
  ـ دخترته‌؟
  ـ بله‌
  ـ چيزي‌ خورده‌؟
  ـ چه‌ مي‌دونم‌، قرصاي‌ اعصاب‌ منو.
  ـ امان‌ از دست‌ دختراي‌ اين‌ دوره‌ زمونه‌. با نامزدش‌ به‌هم‌ زده‌؟
سارا چيزي‌ نگفت‌. فقط‌ ناخن‌هايش‌ را جويد و به‌ گنجشك‌هاي‌ چنار آن‌سوي‌ پنجره‌ كه‌ به‌ آسمان‌ ابري‌ پر مي‌كشيدند خيره‌ نگاه‌ كرد.
خواهرش‌ نوشته‌ بود: «چرا فكر مي‌كني‌ مينا تحمل‌ شنيدنشو نداره‌. اون‌ديگه‌ دختر بزرگي‌ شده‌، فردا پس‌ فردا مي‌ره‌ خونة‌ شوهر. بذار يه‌ خُرده‌ چشم‌و گوشش‌ باز شه‌ و بفهمه‌ دور و برش‌ چي‌ مي‌گذره‌. اتفاقاً بايد بهش‌ گفت‌ تابدونه‌ كه‌...»
  ـ بالا آورده‌؟
سارا سرش‌ را تكان‌ داد و به‌ مينا نگاه‌ كرد. آخرين‌ قطره‌هاي‌ سرم‌ از لولة‌باريك‌ پايين‌ مي‌رفت‌ و در رگش‌ مي‌دويد.
پرستار گفت‌: «اگر دهنتو باز كني‌، سر شلنگ‌ راحت‌تر مي‌ره‌ پايين‌، سعي‌كن‌ نفس‌ عميق‌ بكشي‌.»
مينا دهانش‌ را باز نمي‌كرد، همان‌جور كه‌ به‌شكم‌ روي‌ تخت‌ افتاده‌ بود،سرش‌ را تكان‌ مي‌داد و دست‌ پرستار را پس‌ مي‌زد. پرستار تسمه‌ را از كشوي‌ميزش‌ درآورد و دست‌هايش‌ را از پشت‌ بست‌.
آخرين‌ قطره‌ سرم‌ هم‌ پايين‌ رفت‌.
  ـ اينو بايد عوضش‌ كني‌؟
زن‌ چاق‌ دور پتو را روي‌ تخت‌ مرتب‌ كرد و چهار چرخه‌اش‌ راخش‌خش‌كنان‌ هُل‌ داد طرف‌ در.
  ـ مي‌گم‌ بيان‌ عوضش‌ كنن‌.
سارا به‌ روشنايي‌ پشت‌ پنجره‌ خيره‌ شد و ناخنش‌ را جويد.
در را كه‌ محكم‌تر زده‌ بود عطا باز كرده‌ بود. با دهان‌ باز نگاهش‌ كرده‌ بود.در پس‌ مه‌ دود سيگار و نور كم‌رنگ‌ آباژورها، در آن‌سوي‌ پردة‌ ضخيم‌آويخته‌ بر پنجره‌، كسي‌ انگار تكاني‌ خورد كه‌ پرده‌ را براي‌ لحظه‌اي‌ موج‌انداخت‌.
  ـ مهمون‌ هم‌ داري‌!
عطا چيزي‌ نگفت‌. از پاشنة‌ در پس‌ نرفت‌.
  ـ اون‌ گرفتاري‌ كه‌ مي‌گفتي‌ توي‌ دفترت‌ داري‌ همين‌ بود؟
عطا نگاهش‌ نكرد. فقط‌ سيگار روشن‌ كرد. پُك‌ عميقي‌ زد و دود انگار ازبيني‌ و ميان‌ لب‌هايش‌ بيرون‌ نيامد.
سارا دلش‌ را گرفت‌. پاشد. توي‌ دست‌شويي‌ خم‌ شد و عق‌ زد.
عطا پشت‌ سرش‌ پله‌ها را پايين‌ مي‌دويد.
  ـ گوش‌ بده‌ چي‌ مي‌گم‌. بذار برات‌ توضيح‌ بدم‌.
روي‌ آخرين‌ پاگرد پله‌ها راهش‌ را سد كرده‌ بود.
  ـ بچه‌بازي‌ در نيار. خودت‌ كه‌ بهتر مي‌دوني‌...
  ـ ولم‌ كنو بكش‌ عقب‌، وگرنه‌...
با شكم‌ خالي‌ پشت‌ هم‌ عق‌ زد. جگرش‌ انگار مي‌سوخت‌. خواهرش‌ توي‌تلفن‌ با بغض‌ و گريه‌ گفت‌:
  ـ خوب‌، خوب‌، بعدش‌؟
كاش‌ رازش‌ را در دلش‌ نگه‌ داشته‌ بود.
شير آب‌ را باز كرد. گذاشت‌ سرد شود. مشتي‌ آب‌ به‌ صورتش‌ زد. كمي‌ آب‌خورد و دهانش‌ را شست‌. بايد همان‌ روز چمدانش‌ را مي‌بست‌ و براي‌هميشه‌ پي‌ زندگي‌اش‌ مي‌رفت‌.
خواهرش‌ نوشت‌: «مي‌خواي‌ برات‌ دعوت‌نامه‌ بفرستم‌ بياي‌ پيشم‌؟»
بستة‌ دستمال‌ كاغذي‌ را از جيب‌ مانتويش‌ درآورد. صورتش‌ را خشك‌كرد. دلش‌ هنوز آشوب‌ بود.
آن‌روز درِ شركت‌ را باز كرده‌ بود. پا توي‌ كوچة‌ تاريك‌ گذاشته‌ بود وخيابان‌ها را همين‌جور سرگردان‌ دويده‌ بود و تلفن‌ يك‌بند توي‌ كيفش‌ زنگ‌زده‌ بود.
توي‌ آينة‌ دست‌شويي‌ نگاهي‌ به‌ خودش‌ كرد. در اين‌ چند ماه‌، انگارده‌سالي‌ پيرتر شده‌ بود. به‌ حلقه‌هاي‌ كبود و گودي‌ زير چشم‌هايش‌ دست‌كشيد. مينا گفته‌ بود: «واي‌ مامان‌ چه‌قدر ناز بودي‌. اينو بايد قابش‌ بگيرم‌ و بزنم‌به‌ ديوار اتاقم‌.»
عكس‌ را از آلبوم‌ برداشت‌ و يك‌بار ديگر به‌ او و عكس‌ كه‌ دستش‌ بود نگاه‌كرد. از روي‌ كاناپه‌ پا شد. آمد طرفش‌، دست‌ به‌ گردنش‌ انداخت‌: «حالا هم‌خيلي‌ خوبي‌، همين‌جوري‌ هم‌ بابا عاشقته‌. يعني‌ مي‌شه‌ منم‌ مثل‌ تو بشم‌. كاش‌عين‌ تو بشم‌؟»
شير آب‌ را بست‌. دستمال‌ كاغذي‌ خيس‌ را مچاله‌ كرد و توي‌ سطل‌انداخت‌. تنش‌ گُر گرفته‌ بود. سرش‌ گيج‌ مي‌رفت‌. نشست‌ روي‌ صندلي‌ ودست‌ روي‌ قلبش‌ گذاشت‌.
خواهرش‌ نوشت‌: «مثل‌ اين‌كه‌ سرنوشت‌ زن‌هاي‌ خانوادة‌ ما عين‌ هم‌ رقم‌خورده‌. اون‌ از عاقبت‌ مادر، اين‌ از بخت‌ و پيشوني‌ من‌، حالا هم‌ تو.»
در كيفش‌ را باز كرد. موبايلش‌ را بيرون‌ آورد. شمارة‌ عطا را گرفت‌.خاموش‌ بود. بلند شد. بايد مي‌رفت‌ سراغش‌.
خم‌ شد. پيشاني‌ مينا را بوسيد. ملافه‌ را تا روي‌ سينه‌اش‌ بالا كشيد و از دربيرون‌ زد. بايد پيدايش‌ مي‌كرد، هرجور كه‌ بود.
در خروجي‌ بخش‌ را باز كرد. سوز سردي‌ به‌ صورتش‌ خورد. پله‌ها راپايين‌ دويد. خيابان‌ خلوت‌ بود. ماشيني‌ جلو پايش‌ ايستاد.
  ـ دربست‌.
در عقب‌ را باز كرد. نشست‌ و نشاني‌ داد.
اين‌ روزها را به‌ خواب‌ هم‌ نمي‌ديد. حالا مي‌فهميد خواهرش‌ چه‌مي‌كشد. حالا مي‌فهميد مادرش‌ چه‌ مي‌كشيده‌ كه‌ آن‌ها را گذاشته‌ و جانش‌ رابرداشته‌ و رفته‌. انگار نبضش‌ توي‌ گلويش‌ مي‌زد. سرش‌ را به‌ پشتي‌ صندلي‌تكيه‌ داد و چند نفس‌ عميق‌ كشيد.
ديگر چشم‌ ديدن‌ آباژوري‌ را نداشت‌ كه‌ همين‌ تازگي‌ها براي‌ اتاق‌خواب‌شان‌ خريده‌ بود. از ديدن‌ آن‌ پرده‌هاي‌ نو و روتختي‌ گل‌بهي‌، كه‌ براي‌سال‌ نو عوض‌شان‌ كرده‌ بود، حالش‌ بد مي‌شد. ديگر بوي‌ آشناي‌ اتاق‌خواب‌شان‌ دلش‌ را به‌هم‌ مي‌زد. از شبي‌ كه‌ رخت‌خوابش‌ را به‌ آن‌ يكي‌ اتاق‌كشيده‌ بود، شب‌ها راحت‌تر خوابش‌ مي‌برد. بارها به‌ خودش‌ گفته‌ بود كه‌ بايدطاقت‌ بياورد، بايد دندان‌ روي‌ جگر بگذارد، بايد صبر كند تا مينا با خيال‌راحت‌ كنكورش‌ را بدهد. آن‌وقت‌...
راننده‌ راديوي‌ ماشين‌ را روشن‌ كرد و با موجش‌ ورفت‌. لرزش‌ گرفته‌ بود.كاش‌ ژاكتي‌ چيزي‌ تنش‌ كرده‌ بود. شب‌ در آپارتمان‌ را قفل‌ كرده‌ نكرده‌ مينا رااز پله‌ها كشانده‌ بود پايين‌.
  ـ صدا كه‌ اذيت‌تون‌ نمي‌كنه‌؟
  ـ مي‌شه‌ يه‌خُرده‌ تندتر برين‌.
مينا پله‌ها را با سر و صدا بالا مي‌آمد. كيف‌ و كتابش‌ را روي‌ ميزمي‌انداخت‌ و مي‌دويد و از سر و كول‌ پدرش‌ بالا مي‌رفت‌.
  ـ عروسي‌ كه‌ كردم‌، باز مي‌ذاري‌ روي‌ زانوت‌ بشينم‌؟
  ـ از كار برمي‌گردين‌؟
  ـ چي‌ فرمودين‌؟
راننده‌ صداي‌ راديو را كم‌ كرد. توي‌ آينه‌ با لب‌خند گفت‌:
  ـ عرض‌ كردم‌ بيمارستان‌ مشغوليد؟
گفت‌ و دستش‌ را روي‌ بوق‌ گذاشت‌ و پيش‌ پاي‌ پيرمردي‌ ترمز كرد.پيرمرد عصايش‌ را در هوا تكان‌ داد و با عجله‌ از وسط‌ خيابان‌ گذشت‌.
  ـ تو رو خدا بيش‌تر مواظب‌ باشين‌. اصلاً چرا دارين‌ خلاف‌ مي‌رين‌؟
راننده‌ آينة‌ بغلش‌ را نگاه‌ كرد و راه‌نماي‌ سمت‌ راستش‌ را زد و پيچيد توي‌بزرگ‌راه‌.
  ـ فكر كردم‌ عجله‌ دارين‌. اين‌ بود كه‌ يك‌طرفه‌ اومدم‌.
شكوفه‌هاي‌ زرد وسط‌ بزرگ‌راه‌ تندتند از مقابل‌ چشم‌ سارا مي‌گذشتند.چند روز پيش‌ بود كه‌ عطا با چشم‌هاي‌ پُف‌ كرده‌ به‌ ساعتش‌ نگاه‌ كرده‌ بود و ازپشت‌ ميز صبحانه‌ بلند شده‌ بود. مينا گفته‌ بود: «پس‌ چرا هيچي‌ نخوردي‌؟»
  ـ ديرم‌ شده‌ بابا.
مينا نان‌ تُست‌ را كه‌ رويش‌ كره‌ و مربا ماليده‌ بود توي‌ بشقاب‌ گذاشت‌.
  ـ پس‌ كي‌ برمي‌گردي‌؟
  ـ معلوم‌ نيست‌. شايد كارم‌ تا بعد از ظهر طول‌ بكشه‌... حالا اخم‌هاتو باز كن‌و بدو يه‌ ماچ‌ حسابي‌ بده‌ ببينم‌.
مينا از جايش‌ تكان‌ نخورد.
  ـ نمي‌شه‌ بعد از عيد بري‌؟
  ـ كاش‌ مي‌شد. مي‌دوني‌ كه‌ دست‌ خودم‌ نيست‌. كار پروژه‌ بايد زودترمشخص‌ بشه‌، وگرنه‌ ضرر مي‌ديم‌.
  ـ كاش‌ مي‌تونستيم‌ سر تحويل‌ سال‌ همه‌ با هم‌ باشيم‌. راستي‌ پدر، امسال‌عيدي‌مو از دست‌ كي‌ بگيرم‌؟
سارا لحظه‌اي‌ سرش‌ را از روي‌ فنجان‌ سرد شدة‌ چايش‌ برداشته‌ بود. به‌عطا نگاه‌ كرده‌ بود. عطا سرش‌ را انداخته‌ بود پايين‌. خم‌ شده‌ بود ساكش‌ رابردارد.
  ـ خيال‌ مي‌كني‌ من‌ اون‌جا خوشم‌؟
سارا گفته‌ بود: «هوم‌.» و شكرِ شكرپاش‌ را توي‌ فنجان‌ چايش‌ سرازيركرده‌ بود.
  ـ نمي‌خواد غصة‌ عيدي‌تو بخوري‌. عيدي‌ و سوقاتي‌تو يه‌جا برات‌ مي‌آرم‌.اما شماها هم‌ يادتون‌ باشه‌ جاي‌ منم‌ پاي‌ سفرة‌ هفت‌سين‌ خالي‌ كنين‌. حالا بدوبيا بابات‌ رو بدرقه‌ كن‌.
  سارا كه‌ پاشده‌ بود بساط‌ دست‌نخوردة‌ صبحانه‌ را از روي‌ ميز جمع‌ كندگفت‌: «واقعاً كه‌! ديگه‌ شورش‌ رو درآورده‌.»
مينا چرخيده‌ بود طرفش‌.
  ـ مامان‌! تو چرا تازگي‌ها اين‌قدر با پدر چپ‌ افتاده‌اي‌؟
  ـ خوب‌، آخرش‌ جواب‌مو نداديد. بالاخره‌ حدسم‌ درست‌ بود؟
سارا چشم‌ از شكوفه‌هاي‌ زرد بزرگ‌راه‌ برداشت‌.
  ـ چه‌ حدسي‌ آقا؟
  ـ اين‌كه‌ احتمالاً كارمند بيمارستانيد. آخه‌ قيافه‌تون‌ خيلي‌ خسته‌ است‌. باخودم‌ گفتم‌ خوش‌ به‌حال‌ شوهرتون‌. كاش‌ زن‌ منم‌ يه‌جايي‌ كار مي‌كرد تا هم‌سرش‌ گرم‌ مي‌شد، هم‌ مي‌فهميد ما مردها بيرون‌ از خونه‌ چي‌ مي‌كشيم‌.
راديو به‌ خش‌خش‌ افتاده‌ بود. انگار موجش‌ ميزان‌ نبود.
  ـ به‌ خدا خانوم‌، صبح‌ها كه‌ خسته‌ و كوفته‌ برمي‌گردم‌ خونه‌ تا يه‌ چرتي‌بزنم‌ تازه‌ خانوم‌ شروع‌ مي‌كنه‌ به‌ بازپرسي‌ كه‌ كجا بودي‌، با كي‌ بودي‌؟ فكرمي‌كنه‌ شبا تا سحر پي‌ الواتي‌ام‌ و خرج‌ زندگي‌مون‌ از آسمون‌ مي‌آد. نمي‌دونه‌بابت‌ هر يه‌ تومن‌ چند تا دنده‌ عوض‌ كردم‌ و چه‌قدر خواب‌ چشممو پروندم‌.تازه‌ خوابم‌ برده‌ نبرده‌، ناهارمو خورده‌ نخورده‌، بايد پاشم‌ برم‌ شركت‌.
  ـ حتماً چيزي‌ ديده‌. آدم‌ كه‌ ديوونه‌ نيست‌ بي‌خودي‌ به‌ كسي‌ گير بده‌.
راننده‌ شانه‌هايش‌ را بالا انداخت‌. توي‌ آينه‌ گفت‌: «حالا كه‌ گير داده‌.»
در افق‌ روبه‌رو، تودة‌ درهم‌ ابرهاي‌ خاكستري‌ به‌هم‌ خورد و آسمان‌ برق‌زد.
  ـ حالا چرا اين‌قدر قيافة‌ حق‌ به‌ جانب‌ مي‌گيرين‌. من‌ مطمئنم‌ كه‌ همة‌تقصيرها هم‌ گردن‌ خانم‌تون‌ نيست‌.
  ـ چي‌ بگم‌، دور از جون‌ شما، زن‌ها همه‌شون‌ يه‌ جورن‌. بدبين‌ و شكاك‌!
  ـ يعني‌ مي‌خواين‌ بگين‌ كاري‌ نكردين‌؟ آخه‌ چرا نمي‌خواين‌ هيچي‌ روگردن‌ بگيرين‌.
  ـ حالا گيرم‌ از روي‌ جووني‌ اشتباهي‌ هم‌ ازم‌ سر زده‌ باشه‌، اما...
  ـ اما چي‌؟ حالا ديگه‌ اسمش‌ شده‌ اشتباه‌؟ اشتباه‌ به‌ چه‌ قيمتي‌؟ براي‌ همين‌اشتباه‌هاست‌ كه‌ الان‌ دختر دستة‌ گلم‌ رو تخت‌ بيمارستانه‌.
بغضش‌ تركيد.
  ـ من‌ الان‌ بايد اون‌جا باشم‌، بالاي‌ سرش‌.
  ـ پس‌ چرا اين‌جايين‌؟
  ـ چرا؟ دارم‌ مي‌رم‌ همين‌ خبر رو به‌ پدرش‌ بدم‌. اون‌ بايد بفهمه‌ چه‌ بلايي‌سر دخترش‌ آورده‌.
زيرلب‌ با هق‌هقي‌ بريده‌ بريده‌ گفت‌: «اگه‌ بچه‌ داشتين‌ اون‌وقت‌ بهتون‌مي‌گفتم‌ از شنيدنش‌ چه‌ حالي‌ مي‌شدين‌.»
  ـ حالا چه‌وقت‌ تسويه‌ حسابه‌؟
  ـ اتفاقاً وقتش‌ همين‌ حالاست‌. اون‌ نفسش‌ دخترشه‌.
ماشين‌ زير پل‌ هوايي‌ پشت‌ چراغ‌ ايستاد. راننده‌ در سكوت‌ دست‌ توي‌جيب‌ كتش‌ كرد و پاكت‌ سيگار را بيرون‌ آورد. يكي‌ برداشت‌. پاكت‌ را روي‌داشبرت‌ انداخت‌ و فندك‌ ماشين‌ را زد.
سارا اشك‌هايش‌ را پاك‌ كرد. دور ناخن‌هاي‌ جويده‌اش‌ مي‌سوخت‌ و مثل‌هميشه‌ خون‌ افتاده‌ بود. به‌ ابرهايي‌ كه‌ آسمان‌ را كيپ‌ پوشانده‌ بود، نگاه‌ كرد.هيچ‌وقت‌ اجازه‌ نداده‌ بود عطا برايش‌ ماجراي‌ آن‌ روز شركت‌ را توضيح‌بدهد. چه‌ توضيحي‌ بهتر از اين‌كه‌ دو سه‌ روز پيش‌ او را در همين‌ بزرگ‌راه‌سوار بر ماشين‌ زني‌، سرحال‌ و خندان‌، ديده‌ بود و تا كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي‌خانة‌ زن‌ تعقيب‌شان‌ كرده‌ بود.
  ـ بخاري‌تون‌ كار نمي‌كنه‌؟
راننده‌ راديو را خاموش‌ كرد و با دستك‌ بخاري‌ ور رفت‌. زيرلب‌ گفت‌:«اينم‌ كه‌ خرابه‌ لامصب‌.»
بي‌آن‌كه‌ در آينه‌ به‌ سارا نگاه‌ كند گفت‌: «شيشه‌ تونو بكشين‌ بالا. سيگارموخاموش‌ مي‌كنم‌.»
سيگار را از پنجره‌ بيرون‌ انداخت‌.
زير پل‌ شلوغ‌ بود. مردي‌ كه‌ صورتش‌ را سياه‌ كرده‌ بود، جلو ماشين‌هادايره‌ زنگي‌ را در هوا مي‌لرزاند و به‌ تنش‌ پيچ‌ و تاب‌ مي‌داد.
  ـ راه‌ بيفتين‌ لطفاً. چراغ‌ سبز شد.
راننده‌ هنوز با دستك‌ بخاري‌ ور مي‌رفت‌. ماشين‌ها پشت‌ سرش‌ بوق‌مي‌زدند.
  ـ سر مي‌برن‌ انگار. اينم‌ شد عيد!
و پدال‌ گاز را تا آخر فشار داد. بزرگ‌راه‌ شلوغ‌تر شده‌ بود. صداي‌ آژيرمي‌آمد. سارا به‌ دور و برش‌ نگاه‌ كرد و شيشه‌ را پايين‌ كشيد.
  ـ انگار تصادفي‌ چيزي‌ شده‌.
به‌ آمبولانسي‌ كه‌ آژيركشان‌ راه‌ باز كرده‌ بود و به‌ كُندي‌ از كنارشان‌مي‌گذشت‌ خيره‌ شد و ناخنش‌ را جويد.
  ـ يعني‌ ممكنه‌ كسي‌ام‌ طوريش‌ شده‌ باشد؟
راننده‌ چيزي‌ نگفت‌.
  ـ مي‌شه‌ از يه‌ جايي‌ دور بزنين‌؟
  ـ يعني‌ برگردم‌. مي‌بينين‌ كه‌ راه‌ بنده‌.
اولين‌ قطره‌هاي‌ باران‌ روي‌ شيشه‌ چكيد.
  ـ پس‌ همين‌جا نگه‌ دارين‌!
  ـ اين‌جا؟ روي‌ پل‌؟
  ـ آره‌، همين‌جا.
راننده‌ به‌ آينة‌ بغلش‌ نگاهي‌ انداخت‌. راه‌نماي‌ سمت‌ راستش‌ را زد و پايين‌پل‌ ايستاد. سارا در ماشين‌ را باز كرد و پياده‌ شد. كراية‌ راننده‌ را داد. راننده‌بي‌آن‌كه‌ پول‌ها را بشمارد پايش‌ را روي‌ پدال‌ گاز گذاشت‌.
سارا لحظه‌اي‌ ايستاد. به‌ پشت‌ سرش‌ و راه‌ آمده‌ خيره‌ شد. آن‌وقت‌ چندنفس‌ عميق‌ كشيد و زير باران‌ ريز، به‌طرف‌ روگذر عابر پياده‌ رفت‌. بزرگ‌راه‌خلوت‌ شده‌ بود. ماشين‌ها زير آسمان‌ خيس‌، با سرعت‌ در حال‌ رفت‌ و آمدبودند. در دوردست‌ افق‌ روبه‌رو، رنگين‌كمان‌ رنگ‌هايش‌ را روي‌ ابرهاي‌ تكه‌پاره‌ مي‌پاشيد.


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS0199
تاريخ ارسال : شنبه 23 مهر 1384
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي خور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - جان‌ بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate