خانه داستان حرفه‌اي داستان تجربي  داستان زبان اصلي داستان عاميانه داستان گويا بايگاني
کابوس

فروغ فرخزاد

فروغ فرخ زادوقتي پرويز کوچولو نصف شب از خواب بيدار شد اتاق در ظلمت و سکوت فرو رفته بود و جز همهمۀ دريا که در دور دست بر مي‌خاست واز پنجره به درون اتاق نفوذ مي‌کرد صداي ديگري به گوش نمي‌رسيد. در اولين لحظه حس کرد توي رختخواب خودش نيست. با دقت و کنجکاوي اطراف را نگريست و آن‌وقت ياد حرف پدرش افتاد که تمام طول راه مرتب مي‌گفت:
- خدا کند به موقع برسيم کنار دريا تابستان‌ها خيلي شلوغه، ممکنه اتاق گيرمون نياد.
آن‌وقت مژگانش را چند بار به هم زد و با احتياط در بستر جنبيد. حالا ديگر چشم‌هايش به تاريکي عادت کرده بود و همه خطوط درها، ديوارها و پرده‌ها را تشخيص مي‌داد. کمي دورتر از او در طرف چپش کسي خوابيده بود. صورتش را جلو برد و با دقت نگاه کرد: آه، اين خواهر کوچکش بود. دستش را دراز کرد تا بيدارش کند و با او از دريا و آفتاب و گوش‌ماهي‌هايي که فردا در ساحل جمع خواهند کرد حرف بزند اما بلافاصله منصرف شد، دلش نيامد خواب آرام او را به‌هم بزند. آهسته و مانند مار خزيد و به جاي خودش برگشت و اين‌بار سوي ديگر اتاق را نگريست. در طرف راست، روي يک تخت کوچک يک‌نفري پدر و مادرش پهلوي هم دراز کشيده و خوابيده بودند. او با خودش گفت:   
  - نمي‌دانم امشب چه خبر شده که مامان اجازه داده توي اتاق خودش بخوابيم؟
 و آن‌وقت مثل آدمي که مي‌خواهد خودش را ازدست فکر مزاحمي نجات بدهد شروع کرد به شمردن انگشتان دستش: ...يک...دو...سه...چهار...
به ديوار روبرو يک تابلو کوبيده بودند. صورت مردي بود با ريش‌هاي دراز ويک عباي بلند. در تاريکي نمي‌توانست تابلو را به‌خوبي ببيند اما همان خوط بي‌رنگ و محو از صورت مرد، او را به ياد معرکه‌گيري انداخت که در يکي از قهوه‌خاه‌هاي ميان راه ديده بود. دست‌هايش را آورد پايين و در ظلمت انديشيد:
- چه آدم عجيبي بود، بايد خيلي بد جنس باشد، توي چمدانش همه‌جور اسباب چشم‌بندي داشت.
بعد قيافۀ دايه‌جانش در نظرش مجسم شد که زمستان‌ها پشت کرسي مي‌نشست و براي او قصه‌هاي اسرارآميز مي‌گفت. بار ديگر با خودش فکر کرد:
- حتماًاون مردي که دايه‌جان مي‌گفت ورد مي‌خونه به آدم فوت مي‌کنه و آدم يک شکل ديگه‌اي مي‌شه همينه که توي راه ديديم. تهرون که رفتيم براش تعريف مي‌کنم. اما چه شکل عجيب و غريبي داشت. حتماً او با جن و پري‌ها و از ما بهترون سر و کار داره وگرنه همين‌طوري‌ که نمي‌شه.
 کلمۀ«جن» با طنين هراس‌انگيزي در مغزش پيچيد. حس کرد که حلقه‌هاي چشمش دارد گشاد مي‌شود. با وحشت در تاريکي نگاه کرد و به نظرش رسيد که از گوشۀ اتاق موجودات کوتاه‌قدي، به همان شکل که دايه خانم وصف کرده بود، دارند به طرفش پيش مي‌آيند. دايه‌خانم هميشه مي‌گفت:
- يک بسم‌الله بگو راحت مي‌شي.
و آن‮وقت در حالي‌که با پنجه‌هاي لرزان، آهسته پتو را روي صورتش مي‌کشيد، چند بار زير لب تکرار مي‌کرد:
- بسم‌الله- بسم‌الله- بسم‌الله...   
همهمۀ دريا، آواز رهگذر سر گشته‌اي در سياهي اوج مي‌گرفت و از پنجره‌هاي اتاق به درون نفوذ مي‌کرد. از سوراخ کوچکي که در پتو ايجاد کرده بود يک چشمش را بيرون گذاشت و آسمان را، که در دور‌دست مانند شيشۀ شفافي به نظر مي‌رسيد، نگاه کرد. ستاره‌ها درخشان و تازه بودند و او در حالي‌که با احتياط اطرافش و مخصوصاً گوشۀ اتاق را مي پاييد، انديشيد:
- چقدر شبيه اين ده شاهي‌ها هستند که بابا بعضي وقتا مي‌ده توي قلکم بندازم و من اونارو روي فرش مي‌کشم تا برق بيفته.
آن‌وقت شروع کرد به‌ نام‌گذاري و شمردن ستاره‌ها، به صدمي که رسيد ناگهان ايستاد و گوش‌هايش را تيز کرد. از آن‌طرف اتاق، آن‌جا که پدر و مادرش خوابيده بودند، زمزمۀ خفيفي برمي‌خاست. مثل اين بود که يک‌نفر داشت خفه مي‌شد: صداي نفس نفس‌هاي تند و گرفته.
- يعني چه؟
روي بازوي راستش غلتيد و باز از همان سوراخ، گوشۀ اتاق را نگاه کرد. آه آن‌جا،روي تخت پدر و مادرش يک جنبش خفيف و صداي نفس‌ها، انديشيد:
- حتماً مامان يا بابا يک کدام دارن خواب ديو مي‌بينند، خوبه بلند بشم صداشون کنم.
اما صداي ناله‌هاي خاموشي که بعد از نفس‌هاي تند و گرفته ازآن سوي به گوش رسيد او را بر جايش ميخکوب کرد. مثل اينکه با هم حرف مي‌زدند، دست بابا را ديد که از زير ملافه بيرون آمد، در فضا دوري زد و آن وقت به طرف گردن و شانه‌هاي مادرش پيش رفت و به نظرش رسيد که مادرش دارد التماس مي‌کند، مادرش دارد پدرش رااز کاري منع مي‌کند. پتو را با اضطراب به يک‌سو زد، حالا تمام صورت و شانه‌هايش از پتو بيرون بود. دهانش را باز کرد تا مادرش را صدا کند اما هم‌چنان ساکت و خاموش به جاي ماند. هنوز موضوع برايش گنگ ونا مفهوم بود. بالاخره به خودش جرأت داد وبا صداي خفه‌اي گفت:
 -مامان...مامان...
 -مامان...مامان..
 اما آن‮ها نشنيدند، صدايش را نشنيدند.
- شب‌هاي پيش که من مامان روصدا مي‌کردم زود جواب مي‌داد، تازه توي يک اتاق ديگر بود، امشب چطور شده؟ چرا صداي منو نمي‌شنوه؟
ظلمت روي صورتش پخش شده بود و در تاريکي چشم‌هايش با ترس و اضطراب مي‌درخشيد. بلند شد و سر کشيد و در يک لحظه احساس کرد که نگاه مادرش با نگاه او تلاقي کرد و بي‮اختيار، بي‌آن‮که بداند چرا، شرمگين شد. خودش را دومرتبه روي بستر انداخت وازفرط عصبانيت مشت‌هاي کوچکش را گره کرد و به پهلو‌هايش کوفت. آن‌وقت صداي پچ‌پچ آهسته‌اي به گوش رسيد. يک لحظه سکوت، آه يک نفر به طرف او مي‌آمد. نفسش را در سينه پنهان کرد و گوش داد: پدرش بود با يک ملحفۀ سفيد که به خودش پيچيده بود. پلک‌هايش را با عجله به هم فشرد و در تاريکي انديشيد:
 -چه بد! بابام يادش رفته امشب پيژامه بپوشد.
اما در آن لحظه با يک حس نامعلومي تشخيص داد که بايد خودش را به خواب بزند، پدرش به يک قدمي او رسيده بود.
ايستاد و بروي صورت او خم شد و مدتي در تاريکي او را نگريست:
- ‌پرويز، پرويز...
اما او کوچکترين حرکتي نکرد. مانند موجودي که به خواب عميقي فرو فته باشد با ملايمت نفس مي‌کشيد. پدرش برخاست و از او دور شد و پرويز شنيد که به مادرش مي‌گفت:
 - نه، خيال مي‌کني طفلک خواب خوابه.
 وقتي آن‮ها دوباره روي تخت کنار هم دراز کشيدند، پرويز هم از سوراخ پتو دوباره مشغول ديده‌باني شد. اين‌بار صدا شديد‌تر و روشن‌تر از لحظۀ قبل بود و صداي نالۀ مادر بار ديگر برخاست. او با تعجب به خودش گفت:
 - مگه مامان چه کرده...؟ اصلاً چرا مامان داد نمي‌کشه؟ شايد دهنشو با دستمال بسته. ناله‌ها مانند اين بود که به زحمت از ميان دهاني که روي آن را با دست گرفته باشند بيرون مي‌آمد. عرق سردي سرتا پاي او را پوشاند. دهانش خشک شده بود. مي‌خواست فرياد بکشد اما صدايش بيرون نيامد. با ناراحتي در ميان بسترش غلتيد و ناگهان صداي پدرش را شنيد که جمله‌اي را پياپي تکرار مي‌کرد:
 - صدا نکن... صدا نکن، اگه صدا کني...
تنها جمله‌اي بود که توانسته بود از اول تا آن لحظه در ميان آن همه زمزمه‌هاي مختلف به طور وضوح تشخيص بدهد. دندان‌هايش را با خشم به هم فشرد:
- نمي‌ذاره، نمي‌ذاره مامان داد بکشه.
سرتا پايش از ترس و وحشت مي لرزيد. يک‌بار دستش پيش رفت تا خواهرش را بيدار کند اما خيلي زود منصرف شد.
 - از دست او که کاري ساخته نيست، بلند مي‌شه و بدتر گريه راه مي‌اندازه آن‌وقت هيچ کار ديگه‌اي نمي‌شه کرد. بابا همۀ ماها را با هم مي‌کشه.
فکر کرد:
- بايد يک طوري خودمو به پنجره برسونم، از اون‌جا بپرم پايين مردمو خبر کنم که دارن مامانمو مي‌کشن.
و با بي‌چارگي زير لب تکرار کرد:
- دارن مامانمو مي‌کشن.
حالا ديگر مي‌ترسيد به آن سوي اتاق نگاه کند يک‌مرتبه ياد کتابي افتاد که سال گذشته دايه خانم برايش خوانده بود. روي کتاب عکس يک مردي بود که ريش‌ و سبيل‌هاي درازي داشت و روي سينۀ يک ديو نشسته بود، با يک دستش شاخ ديو را نگه داشته بود و با دست ديگرش کارد بزرگي را به طرف او پيش مي‌آورد. وقتي به آن مرد فکر مي‌کرد به نظرش رسيد که بابايش خيلي شبيه آن مرد است. کوشيد تا در ذهن خودش رابطه‌اي را که ممکن بود بين آن مرد و پدرش وجود داشته باشد کشف کند اما عقلش به جايي نرسيد. آن وقت با خستگي زير لب زمزمه کرد:
 - باباجانم، تو که با مامان خوب بودي. چرا حالا مي‌خواهي بکشيش؟
صداي يک نالۀ ممتد و بلند شبيه به جيغ تمام اتاق را لرزاند و او با وحشت برگشت و به تخت پدر و مادرش چشم دوخت اما تخت از هرگونه جنبش و تلاشي خالي بود. نيم‌خيز شد و مضطربانه آن‌سو را به دقت نگريست و به نظرش رسيد که مادرش بي‌حرکت افتاده است و از گردنش يک رشتۀ باريک خون سرازير است و قطره قطره به روي فرش مي‌چکد و پدرش کمي آن‌طرف‌تر از فرط خستگي افتاده وازهوش رفته.
فرياد خفه‌اي از ميان لبانش برخاست:
 - بالاخره مادرمو کشت، بالاخره.
دهنش را به بالش فشرد. مي‌ترسيد. فکر کرد اگر پدرش صداي گريۀ او را بشنود ممکن است بيايد و او را هم بکشد. شانه‌هايش به سختي مي‌لرزيد و تمام گونه‌هايش از اشک پر شده بود و چيزي سينه‌اش را چنگ مي‌زد. آن‌وقت او احساس کرد که به زودي خفه خواهد شد.
وقتي اولين شعاع آفتاب از ميان پنجره به درون اتاق تابيد و ديوار روبه‌رو را روشن کرد او نوميد و خسته ازتخت زير آمد. فقط جلو پايش را نگاه مي‌کرد. پاورچين به طرف در اتاق پيش رفت. دلش نمي‌خواست ديگر پدرش را ببيند. از او بدش مي‌آمد. تصميم داشت که فرار کند. در مقابل در ناگهان کسي او را صدا کرد:
 - پرويز، پرويز.
سراپايش لرزيد. اين صداي مادرش بود. برگشت و بهت‌زده او را نگاه کرد. نه، او مادرش بود. اشتباه نمي‌کرد. دستش که دستگيره دررا چسبيده بود سست شد و به پهلوهايش آويخت. مدتي خيره خيره به چشمان مادرش، که مانند دوتا الماس سياه در ميان صورتش مي‌درخشيد، نگاه کرد ولبخند سيراب و راضي او را ديد که به روي لبانش مي‌رقصيد. آن‌وقت سرش را به ديوار تکيه داد و از فرط خوشحالي گريست و به نظرش رسيد که سراسرشب گذشته را با کابوس وحشتناکي دست به گريبان بوده است.


برگرفته از کتاب: شناخت‌نامۀ فروغ فرخزاد – نشر قطره
گردآورنده: شهناز مرادي کوچي
حروف‮چين: مينا محمدي


نسخه قابل چاپ
شناسه : PS1811
تاريخ ارسال : سه شنبه 11 دی 1386
به ترتيب ارسال
به ترتيب بيشترين بازديد
کیک تولد - دانیل لیونز

خواب - هاروکی موراکامی

سعادت نامه - غلامحسین ساعدی

سه یار دبستانی - رسول پرویزی

مدرسه - دونالد بارتلمی

جنگ - لوییجی پیراندللو

دوشس و جواهرفروش - ويرجينيا ولف

بزدل - و.س. نایپُل

علم استنتاج - آرتور کانن دویل

تولد - اسماعیل فصیح

کلیدر، آبتنی مارال - محمود دولت‌آبادی

بمان زرافه - ولفگانگ بورشرت

آسیا‌های بادی فصل هشتم از کتاب«دن کیشوت» - سروانتس

بعدازظهر آخر پاييز - صادق چوبک

ساعت من - مارک تواین

معلم - شروود آندرسن

درست است که دیدار انجام نشد اما... - آنتون چخوف

سگ‌ها - مهشید امیرشاهي

روز حسابی برای کانگوروها - هاروکی موراکامی

لانه - فرانتس کافکا

اين مرد و زن - آناگاوالدا

آستین‌های سبز - هلن سیمپسون

پشت به در ورودی - میترا داور

مهمانی رومی - جان بارت (2008)

قوم و خویش‌های دور - اورهان پاموک

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند - وودی آلن

خوابگرد - هوشنگ گلشیری

نظم - چارلی چاپلین

قصه عينكم - رسول پرويزي

ماه نرم - ایتالو کالوینو

با هم - احمد محمود

مادر - جیمز جویس

این همه آب و این‌قدر نزدیک به خانه - ریموند کارور

سار بی‌بی خانم - مهشید امیرشاهی

این برف، این برف لعنتی - جمال میرصادقی

سالي‌ دو ماه‌ - محمد بهارلو

ماجرای گند - آنتون چخوف

روياي يك ساعته - كيت شوپن

سه شنبة خیس - بیژن نجدی

چهره - آلیس مونرو

گذرنامه - هرتا مولر

دفترچه پس انداز - آلبا دسس پدس

دختر خاله‌ها - جویس کرول اوتس

تب خال - احمد محمود

قصه دختر سعید مسیّب - شمس‌الدّین محمّد تبریزی

مترسک - جبران خلیل جبران

زير درخت ليل - هوشنگ گلشيري

خواب هاروی - استیون کینگ

در حال و هواي سن ژرمن - آنا گاوالدا

باغچه جعفری - ویلیام سارویان

یکی از همین روزها - گابریل گارسیا مارکز

خال و ناخن - آلکس لاگوما

يك تصوير - ويرجينيا وولف

بیرون رانده - ساموئل بکت

دست بردار! - فرانتس كافكا

كلاس درس - غلام‌حسین ساعدی

كالسكه - نيكلاي گوگول

شجره النور يا درخت روشنایی - محمدرضا صفدری

آينه ها - دينو بوتزاتي

عُقلاي‌ِ مجانين - محمد بهارلو

مرد - محمود دولت‌آبادی

لاک قرمز - میترا داور

در شهرکی غریب - شروود آندرسن

گزارشی از صنعت سایه - پیتر کری

فصل سانسور شده «نخستين حلقه» - سولژنيتسين

شكل واقعي من - نسيم خاكسار

متزن گرشتاین - ادگار آلن پو

ملخ‌ها - بهروز دهقانی

مرگ یک راهزن - لوییجی بارتزینی

شناگر - جان چيور

یک دست و دو هندوانه - آنتون چخوف

آنطرفِ خیابان - جعفر مدرس صادقی

آتش زردشت - هوشنگ گلشیری

باغ سنگ - سيمين دانشور

خاطره - مارسل پروست

خانه اشباح - ويرجينيا ولف

کرگدن‌ها - اوژن یونسکو

از همه بهارها تا یک پائیز - محمود کیانوش

لباس سرهم - چارلز بوكوفسكي

فرنی - جی. دی. سلینجر

نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . - دونالد بارتلمی‌

بیدار - توبیاس ولف

خانم حوا - هانری تروایا

دایی ممد - نسیم خاکسار

پس از تاريكي در زمين‌هاي بازي - ام. آر. جيمز

قسمتی از رمان عروس نیل - محمد بهارلو

کنت دراکولا - وودی آلن

این آقای هلندی - هرمان هسه

چگونه وانگ‌فو رهایی یافت؟ - مارگریت یورسنار

راشومون - ريونوسوكه آكوتاگاوا

لاشخور - فرانتس کافکا

نقشبندان - هوشنگ گلشیری

قيل و قال روي درخت - حنيف قريشي

دن آرام - ميخائيل شولوخوف

هديه‌ي غير منتظره - استيگ داگرمن

پسر نازنين - رولد دال

محاکمه - آنتون چخوف

گیرم که بلی - توبیاس وولف

تصادف - سیمین دانشور

لوزة سوم - علي اشرف درويشيان

حباب غم - چارلز بوكوفسكي

مامور قطع آب - مارگريت دوراس

رادیکال‌های آزاد - آلیس مونرو

هزارو‌یک‌شب - هزارو‌یک‌شب

خاله نوشا عاشق بود - ميترا داور

دوشیزه بریل - کاترین منسفیلد

بشر دوست - رومن گاری

چاه‏كن‏ها - محمد بهارلو

جنوب - خورخه لوييس بورخس

چنار - هوشنگ گلشیری

زائر عارف بختور - اسماعیل فصیح

شکوه قانون - فرانک اُکانر

دست‌گرمی برای نوشتن یک داستان - شروود آندرسن

لباس نو - ویرجینیا ولف

جاودانگي - ميلان كوندرا

مزدور - جان اشتان بک

روز شمار - کارل چاپک

کشيك شبانه - رضا جولايي

ده تا سرخ‌پوست - ارنست همينگ‌وي

طوطي - سيمين بهبهاني

ناتاشا - ولاديمير ناباکوف

سگِ دانا - جبران خليل جبران

خوب‌ها کمي پايين‌تر زندگي مي‌کنند - نادر ابراهيمي

مضمون خائن و قهرمان - خورخه لوييس بورخس

بيچاره آن مرحوم - لويجي پيراندلو

موجي که هرگز دريا را ترک نکرد - اوکتاويوپاز

دهکدة بعدي - فرانتس کافکا

سه قديس تيره - ولفگانگ برشرت

گزيده هايي از دفتر يادداشت هاي وودي آلن - وودي آلن

پدر - ريموند کارور

قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدايت

صندوقچة طلايي - ريلکه

سلماني زنش را کشته - آلبر کوسري

قتل زوجة «هانِ» تَردست - شي گانا اويا

شرحي بر قصيدة جمليه - هوشنگ گلشيري

قديس - وي اس پريچت

مزاحمت - دوريس لِسينگ

گربه زير باران - ارنست همينگوي

بدونِ قهرمان - تي سي بويل

ربايش - توبياس ولف

دقيقاً - هارولد پينتر

خط و رنگ - ايساك بابل

داستان ششم - جلال‌‌آل احمد ، سيمين دانشور

طلاق - آيزاک باشويس سينگر

پارکِر اَندِرسِنِ فيلسوف - اَمبروس بي يرس

خيره - دوريس لسينگ

قطعه‌اي ازتک‌گويي نووه چنتو - الساندرو باريکّو

مرده خورها - صادق هدايت

خواب به خواب - محمد بهارلو

کنار دريا - آلن رب گريه

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري - ‌هاروکي موراکامي

سه مينياتور - ناصر زراعتي

يرما - فدريکو گارسيا لورکا

بي - علي‮اشرف درويشيان

چراغ‌هاي بي‌فروغ - شروود اَندرسون

نفتي - صادق چوبک

آقاي کبوتر و بانو - کاترين منسفيلد

فاجعه معدن در نيويورک - هاروکي موراکامي

کابوس - فروغ فرخزاد

نيويورک، محشر است! - آرت بوخوالد

يک روز خوش براي موزماهي - جي.دي. سلينجر

خانه‌اي در آسمان - گلي ترقي

موش يک کلمه است - ميترا داور

آسمان سياهِ شب - جرمي کِين

دوشيزه - ماريو بارگاس يوسا

مردي از جنوب - رولد دال

نهيليت - کورت کوزنبرگ

جلو قانون - فرانتس کافکا

جنگ - جبران خليل جبران

اتهام به خود - پتر هانتکه

نوشتة خداوند - خورخه لوئيس بورخس

ماهي وجفتش - ابراهيم گلستان

زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر - ارنست ميلر همينگ‮وي

مرگ پدرم - چارلز بوکوفسکي

گذر از تونل - دوريس لسينگ

لادا و ميلنا - لارا واپنير

رازي ميان دو نفر - کوونتين ري‌نولدز

گلستان سعدي - باب ششم: در ضعف پيرى - سعدی_تصحيح محمدعلي فروغي

آقاي نويسنده تازه كار است - بهرام صادقي

صداها در فضا و درشب - ولفگانگ بورشرت

بي‌تفاوت - فروغ فرخ‌زاد

يک گل‌سرخ براي اميلي - ويليام فاکنر

ترس - احمد محمود

راکي - جان دوس پاسوس

انتَ عُمري - محمد بهارلو

ناخدا عبدل - حسن کرمي

گلستان سعدي - باب پنجم: در عشق و جوانى - تصحيح محمد علي فروغي

قنداق - يوکيو ميشيما

تمارض - ميترا داور

ده نفر سرخ‮پوست - ارنست همينگ‮وي

جشن فرخنده - جلال آل احمد

ديباچه و داستان پنجمِ کتاب چهل طوطي - سيمين دانشور، جلال آل‮احمد

دختر - جاماييكا كينكيد

وقتي آتش خاموش شود - هاروکي موراکامي

ذکر حکايت افشين و خلاص يافتن بودلف از وي - خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي دبير

گرگ پشت در - جيمز تربر

شركا - ريچارد براتيگان

ديسک - خورخه لوئيس بورخس

آواها - ولاديمير ناباكف

جوراب شلواري - تيم اوبرايان

ساندويج - غلامحسين ساعدي

تجلي - صادق هدايت

مرد مرده - خورخه لوئيس بورخس

با پسرم روي راه - ابراهيم گلستان

عقدة ادیپ من - فرانک اُکانر

تپه‌هايي چون فيل‌هاي سفيد - ارنست ميلر همينگ‌وي

سوآپي‌ و پاسبان‌ها - ا. هنري

همسر قاضي - ايزابل آلنده

محكمة جنايي* - ياروسلاو هاشِك

اين طرف بيا، اره كش! - هيوس دل كورال

مرگ در ميزند - وودي آلن

گلستان سعدی - باب چهارم، در فوايد خاموشى - تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

گلستان سعدي - باب سوم، در فضيلت قناعت - تصحيح شادروان محمدعلي فروغي

عافيت - بهرام صادقي

برف‌هاي کليمانجارو - ارنست ميلر همينگوي

تالپا - خوان رولفو

ما آدم نمي‌شيم!.. - نوشتة: عزيز نسين

شوخي - آنتون پاولوويچ چخوف

دگرگوني دريا - ارنست همينگوي

شواليه ناموجود - ايتالو كالوينو

گلستان سعدي - باب دوم، در اخلاق پارسايان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

گلستان سعدي - باب اول، در سيرت پادشاهان - تصحيح شادروان محمد علي فروغي

خدمت وظيفه - برانيسلاو نوشيج

صورت آبي - هانريش بل

دُرشتي - علي‌اشرف درويشيان

درد پنجم - اميرحسين چهل‌تن

گلدسته ها و فلک - جلال آل احمد

آوريل در يونان - آندره كدروس

رمان همشاگردي‌ها - حسين مرتضائيان آبكنار

مرگ در كاسة سر - جواد مجابي

انعکاس آفتاب در تخته‌هاي بار‌انداز - جِي. دي. سَلينجِر

ماه‌پيشاني - احمد شاملو

گلستان سعدي - سعدي

نمايشنامة نظم نوين جهان - هرولد پينتر1

حكايت‌ دو وزير - هزار و يک شب

چاقو - محمد بهارلو

قفسة دوم - ميترا داور

سنگي بر گوري - جلال آل احمد

عكس - رودي دويل

زير باران - احمد محمود

نوامبر - پيتر بيکسل

گربه سياه - ادگار آلن پو

عزاداران بيل - غلام‌حسين ساعدي

خسيس - مولير

پدر - ايساک بابل

اي آفتاب غروبگاه - ويليام فاکنر

ذوق زبان - آن تايلر

شبي با امپراتريس - ايساک بابل

بينوايان - ويکتور هوگو

روي هور - محمد بهارلو

تخم‌مرغ و مرغ - جوواني گوارسکي

عشاي نيمه‌شب - ژواکيم ماريا ماشادو د آسيس

ويرانه‌هاي مدور - خورخه لوئيس بورخس

نوروزنامه - حکيم ابوالفتح عياث‌الدين عمربن ابراهيم خيام

قرعه کشي - شرلي جکسن

سان سالوادور - پيتر بيکسل

خانواده هاي آواره - فرهاد پيربال

عشق در سالن فريز - ميترا داور

شاعر بزرگ - چارلز بوكفسكي

شام خانوادگي - کازوئوايشي گورو

جنايت و مکافات - جوواني گوارسکي

اودسا - ايساک بابل

دوشو - گي دوموپاسان

گنج - ويليام سامرست موآم

در آسمان و بر زمين - اينگه‌بُرگ باخمان (۲)

يك فرشتة بهتر - كريس آدرين

ترس و لرز - غلام‌حسين ساعدي

رؤياهايم را مي‌فروشم - گابريل گارسيا مارکز

راه دور - محمد بهارلو

نان - ولفگانگ بورشرت

مشت‌زن حرفه‌اي - ارنست همينگوي

ترس ولرز - غلام‌حسين ساعدي

11 سپتامبر، خيابان توليه - راينر ماريا ريلكه

آخرين سفر کشتي خيالي - گابريل گارسيا ماركز

اردوگاه سرخ‌پوستان - ارنست همينگوي

ماجراي جو - مارك استنلي بيوباين

يك بار در تمام زندگي - جومپا لايري

دشمن‌ها - آنتون پاولوويچ چخوف

مرگ مدام در ماوراة عشق - گابريل گارسيا ماركز

ساعت استراحت - لنگستن هيوز

چاه - ناصر تقوايي

فارسي شکر است - محمّد علي جمال‌زاده

مرد لال - شروود آندرسون

بعضي چيزها پايدار مي‎مانند - شروود آندرسن

گل رس - جيمز جويس

گوسالة کوچولو - ارسکين کالدول

حديث مور و حشمت سليمان -

کلئوپاترا - نوشتة: ويل کاپي

دسته گل آبي - اوکاتاويو پاز

نبش‌ِ قبر - محمد بهارلو

ايما و اشاره‌ها - ولاديمر ناباکف

خيانت چگونه به روسيه راه يافت - راينر ماريا ريلكه

يك شب - نجيبه احمد

تپه‌های سبز آفریقا - ارنست همینگوی

کهن‌ترین داستان جهان - رومن گاری

تپه کومادرس(1) - خوان رولفو

شبي که تنهايش گذاشتند - خوان رولفو

به‌ياد آر - خوان رولفو

بوگارت - و. س. نايپُل

قلمرو خدا - ويليام فاکنر

نامه به همساية دانشمند - آنتون چخوف

سگ خالي - دينو بوتزاتي

خائن - بزرگ علوي

عيد فقرا صفا ندارد - جان چيور

آدم اول(فصل اول) - آلبر کامو

بي‌بي - نسيم خاكسار

راز و نياز يک لاف‌زن - لنگستن هيوز

شب سي‌‌ودوم - هزار و يک شب

بعضي از ما دوستمان کُلبي را تهديد مي‌‌کرديم - دونالد بارتِلْمي

ببر مردم شناس - جيمز تربر

شب سي‌‌ويکم - هزار و يک شب

فلوسي - وودي آلن

شب سي‌اُم - هزار و يک شب

غول‌هاي ادب دو آلمان - 195۶ - گنتر گراس

پاهام زندگي مخصوص خودشونو دارن - لنگستن هيوز

شب بيست‌ونهم - هزار و يک شب

داستان بر دار کردنِ حسنک وزير - ابوالفضل محمدبن‌حسين بيهقي

شب بيست‌وهشتم - هزار و يک شب

در بيشه - ريونوسوکه آکوتاگاوا

شب بيست‌وهفتم - هزار و يک شب

فصل منتشر نشده‌اي از «هکلبري ‌فين» - مارک توين

شب بيست‌وششم - هزارويک شب

دارکوب‌ها - ارسکين کالدول

شب بيست‌وپنجم - هزار و يک شب

نخستين عشق - ساموئل بکت

فردا - صادق هدايت

چرند پرند (اخبار شهري) - علي‌اکبر دهخدا

آدم‌کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

زاير - نسيم خاکسار

شب چهلم - هزارويک شب

زنان حساس - جان آپدايک

زندگي - گريس پي‌لي

سرخوردگي‌ بزرگ‌ - گوستاو دامان‌

برتا خيکي - 1910 - گونتر گراس

کلاغ در جنگل - جان آپدايک

بي‌همگي - ساموئل بکت

علامت‌ - محمدرضا گودرزي‌

خاطرات‌ قبرستان‌ - يوسف‌ عزيزي‌ بني‌طُرُف‌

سنگ سياه - محمدرضا صفدري

خواسته‌ها - گريس پي‌لي

بنگ - ساموئل بکت

هريسُن بِرگِرُن - كورت ونه گوت

هي‌هي‌، جبلي‌، قُم‌ قُم‌ - رضا دانشور

جادكمه‌ - محمدرضا گودرزي‌

نويسنده‌ صبح‌ها يك‌ قاشق‌ شيرة‌ گل‌ مي‌نوشيد تا در حالت‌ جنيني‌ بنويسد - حسن‌ اصغري‌

مؤمنان‌ - جان‌ آپدايك‌

غم‌باد - ناتاشا اميري‌

مزاحم - خورخه لوئيس بورخس

اعدام‌ - عدنان‌ غُريفي‌

هکلبري فين - مارک توين

نُه - کلاوس شلِ زينگر

گل‌کلم‌سبز - للارا وپنيار

باران تابستان - مارگريت دوراس

زخم شمشير - خورخه لوئيس بورخس

بادنماها و شلاق‌ها - نسيم‌ خاكسار

گذرگاه‌ِ مُردگان‌ - محمد بهارلو

صفحة‌ حوادث‌ - مجيد دانش‌آراسته‌

آخرين‌ پمپ‌ بنزين‌ - شرلي‌ آن‌ گرو

کويتا از ميان شيشه - اميلي ايشم رابوتد

سقف - كوين بروك ماير

حمام - نجف دريابندري

شاهدان‌ - جان‌ آپدايك‌

شپش - جاهد جهان‌شاهي

آواز فوارة‌ آب‌ و گنجشك‌ - حسن‌ اصغري‌

روگذر عابر پياده‌ - ميترا الياتي‌

در ستايش عقل - محمدرضا بيگي

آدم کش‌ها - ارنست همينگ‌وي

جاي‌ دنج‌ِ تميز و پُر نور - ارنست‌ همينگ‌وي‌

بقال‌ خرزويل‌ - نسيم خاكسار

غذاخوردن‌ آلماني‌ - كاترين‌ منسفيلد

والتر جان هارمون - اي. ال. دکترف

افسون‌گر - هاينريش‌ مان‌

مردم‌آزارها - ريموند كارور

گمشدگي - انوش صالحي

دنِ آرام - ميخاييل شولوخوف

كابوس‌ مرد خدا - برتراند راسل‌

آمريكا - هاينريش‌ بُل‌

ماجراي‌ كوگلماس‌ - وودي‌ آلن‌

غوك‌ - رضا علامه‌زاده‌

نوشتة‌ خواننده‌ - ارنست‌ همينگ‌وي‌

دشمن‌ِ شمارة‌ يك‌ اجتماع‌ - چارلز بوكوفسكي‌

هزار و يک شب (شب سي و هشتم) -

اوليس‌ - جيمز جويس‌

آدم‌هاي‌ مشهور - اورهان‌ پاموك‌

هميشه‌ مادر - علي‌اشرف‌ درويشيان‌

جعبة‌ آرزو - سيلويا پلات‌

موزلي - ويليام فاکنر

سيل توي چادرت افتاده - تس گالاگر

آينه - محمود دولت‌آبادي

داشتن و نداشتن - ارنست همينگ‌وي

چرا دريا توفاني شده بود - صادق چوبك

آشغالداني - نسيم خاکسار

گزيده آثار چوبک - صادق چوبک

زني که مردش را گم کرد - صادق هدايت

آقا جولو - ناصر تقوايي‌

بوم - انوش صالحي

خواب خون - بهرام صادقي

معصوم دوم - هوشنگ گلشيري

فارسي شكر است - محمدعلي جمال‌زاده

گدا - غلام‌حسين ساعدي

گيله مرد - بزرگ علوى

جهنم و بهشت - جامپا ليري

کراوات‌هاي آقاي ودريف - تس گالاگر

من و سهراب دريابندري - نجف دريابندري

شور و شوق - آليس مونرو

لانة خرگوش، بهترين توضيح - آن بيتي

اُسَبِل‌ - جويس‌ كَرول‌ اوتِس‌

استوديوي شمارة 54 - ريچارد براتيگان

ساعتِ آشپزخانه - وُلفگانگ بُرشِرت

آخرين تير تفنگ من - آلفونس دو لامارتين

مدال‌هاي‌ جنگي بسيار در بازار بي‌خريدار - ارنست همينگوي

پيانونواز - دونالد بارتلمي

هفت سين - محمد بهارلو

تابوتي بر آب - محمد بهارلو

چپ دست ها - گونتر گراس

بله، نيروانايى در كار نيست - كورت وونه‏گات جونيور

از آشنايى با شما خوش وقتم - جويس كرول اويتس

مرغ عشق - عدنان غريفي

هدايت - بهرام بيضايي

سه قطره خون - صادق هدايت

سر مقاله | داستان | گفت‌وگو | نقد | معرفی کتاب | گزارش | کارگاه | مقاله | چهره | جست‌وجوي پيشرفته | تازه‌ها | بايگاني | ارسال نظرات | ديباچه را خانه خود كنيد
تکثير و تجديد چاپ آثار موجود در ديباچه به صورت نشر کتاب يا در نشريات فقط با اجازه کتبي صاحب اثر و ديباچه مجاز است، اما لينک دادن به آنها بلامانع است
Dibache.com  2005 - All rights reserved , Programming Parswebgate